پس از وقایع تولد عیسی، بیشک مریم خوشحال بود که پس از مدتی فراری بودن و زندگی پناهندگی، باز به زندگی عادی خود بازگردد و به سر خانه و زندگی خود رود. دوباره آشپزی کند و بدون ترس از اینکه کسی قصد کشتن عیسی را داشته باشد، زندگی کند.
از همان سالهای کودکی، مریم کلام خدا را به عیسی یاد داد، «ای اسرائیل بشنو، یهوه، خدای ما، یهوه واحد است. پس یهوه خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما . . . آنها را به دقت به پسرانت تعلیم نما . . .» (تثنیه۶:۴-۷). مادر خدا ترس چه اثر مهمی در زندگی فرزند خود دارد. ابراهام لینکن چنین گفته است: «کسی که مادری خداترس دارد هرگز فقیر و بیچاره نیست.»
احتمالاً عیسی در سن پنج سالگی به مدرسه رفته است. مریم نیز مانند دیگر والدین یاد گرفت که به فرزند خود اجازه دهد که دورانهای مختلف زندگی را سپری کند. بسیاری از ما زمانیکه برای اولین بار بچۀ خود را به مدرسه میفرستیم، از دوری آنها احساس دلتنگی میکنیم، انگار که فرزند خود را گم کردهایم. مریم و یوسف هم چنین والدینی بودند.
زمانیکه مریم عیسی را در آن جشن فصح اورشلیم گم کرد، هزاران فکر و خیال بد از سرش گذشت. قلب او را ترس فرا گرفته بود. هر پدر و مادری در قبال فرزندان خود مسئولیتی دارند اما مواظبت از فرزند خدا چه مسئولیت هولناکی بود. مریم و یوسف در بطن نگرانی خود، بالاخره عیسی را در معبد یافتند که با عدهای از معلمان یهود مباحثه میکرد. عیسی در قبال این وضعیت فقط یک توضیح داشت که «شما باید بدانید که مهمترین چیز برای من اینست که به کار پدر خود مشغول باشم». مریم فهمیده بود که عیسی از فرمان بزرگتری تبعیت میکند. اما یکبار دیگر یاد میگرفت که عیسی را آزاد گذارد و در چنگ خود اسیر نسازد. بهزودی جشن ۱۲ سالگی او را جشن میگرفتند که در فرهنگ آنها نشانۀ بلوغ و گذر از کودکی به جوانی بود. مریم میدانست که بیش از این نمیتواند با عیسی مثل یک کودک رفتار کند. لازم بود ذهن خود را با این فکر بیشتر آشنا کند که عیسی را باید آزاد بگذارد.
چندی بعد عیسی در اطراف شروع به موعظه کرد. با هر خطری که جان عیسی را تهدید مینمود، وجود مریم نیز از ترس متلاطم میشد. او از خطراتی که برای عیسی بود خبر داشت و بهاحتمال زیاد شبهای زیادی بود که بیدار مانده به او فکر میکرد. اما میدانست که در این دوران باید با توکل مطیع و سرسپردۀ خدا باشد.
مانند هر مادری هنگامی که جمعیت از هر سو عیسی را احاطه نموده بودند، مریم تلاش کرد خود را به عیسی نزدیک کند. او میخواست او را از جمع به خانه برد تا استراحتی کرده باشد، ولی بهتدریج متوجه شد که عیسی نمیتواند فقط به یک جا خود را محدود کند. او به همه متعلق بود نه فقط به خانوادۀ خود. مریم از جانب خدا ۳۰ سال قبل، این افتخار را یافته بود که نجاتدهنده را به این دنیا بیاورد و اکنون میفهمید که باید بگذارد که عیسی بهدنبال انجام نقشههای والایی باشد که خدا برای او دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر