جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۵ آذر ۶, شنبه

کتاب مقدس دربارة افسردگی چه می گوید؟

 افسردگی یک مسئلة جهانیست که بر میلیونها نفر از مردم اثر می گذارد، چه مسیحی و چه غیر مسیحی. آنهایی که از افسردگی رنج می برند می تواننداحساس غم بسیار عمیق، عصبانیت، ناامیدی، خستگی، و انواع مختلف علائم را داشته باشند. آنها ممکن است کم کم احساس کنند که بدردی نمی خورند و با از دست دادن علاقه شان به همه چیز و همه کس بفکر خودکشی بیفتند. افسردگی معمولا با شرایط زندگی مثل از دست دادن کار، مرگ یک عزیز، طلاق، یا مشکلات روانی مثل مورد سوء استفاده قرار گرفتن و یا کمیِ عزت نفس اتفاق می افتد. 

کتاب مقدس به ما می گوید که پر از شادی و پرستش خدا باشیم و با شادی زندگی کنیم (فیلیپیان 4: 4، رومیان 15: 11) پس خدا می خواهد همة ما شاد زندگی کنیم. این برای کسی که بخاطر موقعیتش دچار افسردگی شده است آسان نیست، اما او می تواند از طریق هدیه ای که خدا به ما داده است درمان شود یعنی از طریق دعا، مطالعة کتاب مقدس و بکار بردن آن، داشتن گروهی که با او همدردی کنند، معاشرت با ایمانداران، توبه، بخشش، و مشاوره.

ما باید آگاهانه بکوشیم که مجذوب خود نباشیم، اما در عوض سعی خود را روی خارج از خود بگذاریم. احساس افسردگی اغلب وقتی از بین می رود که شخص افسرده تمرکز خود را از روی خود برداشته بر روی مسیح و دیگران می گذارد.

افسردگی بالینی یک مسئلة جسمانی است و باید بوسیلة یک پزشک تشخیص داده شود. ممکن است با شرایط نا خوشایند زندگی ایجاد نشده باشد، و یا علائم آن با ارادة خود شخص زیاد نشود. برعکس آنچه در بعضی جوامع مسیحی باور دارند، افسردگی بالینی همیشه بوسیلة گناه ایجاد نمی شود. افسردگی گاهی می تواند در اثر اشکالات جسمانی ایجاد شود که باید با دارو و یا مشاوره درمان شود. البته، خدا قادر است که هر بیماری را شفا ببخشد.

بهر حال، در بعضی موارد، دیدن یک پزشک برای افسردگی فرقی با دیدن پزشک برای یک جراحت ندارد.

چیزهایی هست که کسانیکه از افسردگی رنج می برند می توانند برای کم کردن اضطرابشان انجام دهند. آنها باید مطمئن باشند که در کلام هستند و می مانند، حتی وقتیکه حوصلة آنرا ندارند. احساسات می توانند ما را سرگردان کنند، اما کلام خدا پایدار و بدون تغییر می ماند. ما باید در ایمان قوی به خداوند بمانیم و حتی در مواقع سختیها و وسوسه ها بیشتر به او بچسبیم. کتاب مقدس می گوید که خدا هیچوقت اجازه نمی دهد وسوسه ای به زندگی ما وارد شود که نتوانیم در مقابل آن بایستیم (1 قرنتیان 10: 13). اگر چه افسرده بودن گناه نیست، اما ما برای عکس العمل به دردهایمان مسئول هستیم منجمله برای کمک گرفتن از متخصصین. "پس بوسیلة او قربانی تسبیح را بخدا بگذرانیم یعنی ثمرة لبهائیرا که به اسم او معترف باشند" (عبرانیان 13: 15).

کتاب مقدس دربارة شفا چه می گوید؟ آیا در نجات مسیح شفا هم هست؟

اشعیاء 53: 5، که در 1 پطرس 2: 24 هم در مورد آن آمده، یک آیة کلیدی در بارة شفاست، اما اکثرا اشتباه فهمیده شده و اشتباه به آن عمل کرده شده است. "حال آنکه بسبب تقصیرهای ما مجروح و بسبب گناهان ما کوفته گردید و تادیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ما شفا یافتیم." کلمة شفا یافتیم می تواند هم شفای روحانی و هم شفای جسمانی باشد. بهر حال متن اشعیاء 53 و 1 پطرس 2 این را واضح می نماید که منظور شفای روحانیست. "که خود گناهان ما را در بدن خویش بردار متحمل شد تا از گناه مرده شده بعدالت زیست نماییم که بضربهای او شفا یافته اید" (1 پطرس 2: 24). این آیه دربارة گناه و عدالت صحبت می کند، نه بیماری. بنابراین شفا یافتن در هر دو آیه بمعنی بخشیده شدن و نجات یافتن است و نه شفای جسمانی.

کتاب مقدس بطور مشخص شفای جسمانی را به شفای روحانی ربط نمی دهد. گاهی مردم با ایمان آوردن به مسیح شفای جسمانی هم دریافت می کنند، ولی این همیشه اتفاق نمی افتد. گاهی ارادة خداست که شفا بیابیم و گاهی نیست. یوحنای رسول به ما دیدی صحیح از این مطلب می دهد: "و اینست آن دلیری که نزد وی داریم که هر چه بر حسب ارادة او سوال نماییم ما را می شنود. و اگر دانیم که هر چه سوال کنیم ما را می شنود – هر چه سوال نماییم – پس می دانیم که آنچه از او درخواست کنیم می یابیم" (1 یوحنا 5: 14-15). خدا هنوز معجزات انجام می دهد. خدا هنوز مردم را شفا می بخشد. بیماری، درد و مرض، و مرگ هنوز واقعیتهای زندگی در این دنیا هستند. تا وقتیکه خداوندمان باز نگشته است، تمام کسانیکه امروز زنده اند روزی خواهند مرد و بیشتر آنها (همراه مسیحیان) بعلت اشکال جسمانی (بیماری و یا تصادف)از این دنیا می روند. ارادة خدا همیشه برای شفای جسمانی ما نیست.

در نهایت، شفای جسمانی ما در بهشت برایمان مهیا شده و در انتظار ماست. در بهشت، دیگر دردی نیست، مرضی نیست، رنجی نیست و مرگی نیست (مکاشفه 21). همة ما نیاز داریم که کمتر مشغول شرایط جسمانی خود و بیشتر متوجة شرایط روحانیمان باشیم (رومیان 12: 1-2). آنوقت می توانیم تمرکز قلبمان را بر روی بهشت بگذاریم که در آنجا دیگر مجبور نیستیم با مسائل و مشکلات جسمانی در گیر شویم. مکاشفه 21: 4 می گوید که شفای واقعی که ما باید مشتاق آن باشیم این است: "و خدا هر اشکی از چشمان ایشان پاک خواهد کرد و بعد از آن موت نخواهد بود و ماتم و ناله و درد دیگر رو نخواهد نمود زیرا که چیزهای اول درگذشت."

کتاب مقدس درمورد حکم اعدام و یا محکوم شدن به مرگ چه می گوید؟

 قانون عهد عتیق در مورد بعضی از اعمال فرمان به حکم اعدام می دهد: مثل قتل (خروج 21: 12)، آدم دزدی (خروج 21: 16)، حیوان صفتی (خروج 22: 19)، زنا (لاویان 20: 10)، هم جنس بازی (لاویان 20: 13)، نبی کاذب بودن (تثنیه 13: 5)، خودفروشی و تجاوز (تثنیه 22: 4)، و جنایات بسیار دیگر. اما در عین حال، خدا حتی در این موارد هم اغلب فیض و رحمت خود را نشان می دهد. داوود زنا و قتل کرد، اما خدا جان او را نگرفت (2 سموئیل 11: 1-5و 14-17، 2 سموئیل 12: 13). در نهایت، هر گناهی که ما انجام می دهیم به مرگ می انجامد چون مزد گناه موت است (رومیان 6: 23) اما خدا را شکر، خدا محبتش را به ما با محکوم نکردن ما نشان می دهد (رومیان 5: 8).

وقتی فریسیان زنی را که در حال عمل زنا گرفته شده بود پیش عیسی آوردند و از او پرسیدند که آیا او باید سنگسار شود یا نه، عیسی گفت، "هر که از شما گناه ندارد اول بر او سنگ اندازد" (یوحنا 8: 7). این نباید اینطور برداشت شود که عیسی حکم اعدام را در همة موارد رد می کند. در اینجا عیسی فقط دورویی فریسیان را بر ملا می نماید. فریسیان می خواستند عیسی را با شکستن قانون عهد عتیق به تله بیندازند. آنها واقعا به سنگسار شدن آن زن اهمیتی نمی دادند (مردی که با این زن در حال زنا گرفته شده بود کجا بود؟) خدا کسیست که خود پایة حکم اعدام را گذاشت. "هر که خون انسان ریزد خون وی بدست انسان ریخته شود زیرا خدا انسانرا بصورت خود ساخت" (پیدایش 9: 6). عیسی حکم اعدام را در مواردی تایید می کند. اما در ضمن در مورد حکم اعدام فیض خود را هم نشان می دهد (یوحنا 8: 1-11). پولس رسول قدرت حکومت را در مورد حکم اعدام در موارد ضروری قبول داشت (رومیان 13: 1-7).

یک مسیحی حکم اعدام را باید چگونه ببیند؟ اول اینکه، ما باید بیاد داشته باشیم که خدا در کلامش حکم اعدام را قرار داده است، بنابراین گستاخی است که فکر کنیم ما می توانیم معیار بالاتری از خدا داشته باشیم. معیار خدا از معیار همة موجودات بالاتر است. او کامل است. معیار او هم در مورد ما و هم در مورد خودش صادق می باشد. بهر حال، او ما را بینهایت دوست دارد و رحمش بینهایت است. در ضمن خشم او هم بینهایت است، اما همة اینها در او در تعادلی کامل هستند.

دوم اینکه، ما باید توجه داشته باشیم که خدا به حکومت قدرت تصمیم گیری داده است که چه وقت حکم اعدام صادر کند (پیدایش 9: 6، رومیان 13: 1-7). این برخلاف کتاب مقدس است که بگوییم خدا در هر موردی بر علیه حکم اعدام است. مسیحیان هیچوقت نباید از اینکه کسی اعدام می شود خوشحال شوند، اما در عین حال، آنها نباید بر علیه این حق دولت برای اعدام عاملین جنایات سهمگین بجنگند. 

۱۳۹۵ آذر ۱, دوشنبه

 خیلی از مردم امروزه کلیسا را یک ساختمان می دانند. این معنی کتاب مقدسی کلیسا نیست. لغت "کلیسا" از لغت یونانی اِکلِزیا گرفته شده است که معنی آن " اجتماع" یا "مجزا شدگان" است. ریشة معنی "کلیسا" از ساختمان نیست، بلکه از مردم است. عجیب است که وقتی از مردم می پرسید به چه کلیسایی می روند، معمولا یک ساختمان را معرفی می کنند. رومیان 16 : 5 می گوید: "کلیسا را که در خانة ایشان است.........سلام برسانید." پولس رسول به کلیسایی اشاره می کند که در خانة آنهاست – نه به ساختمان کلیسا، بلکه به بدن ایمانداران.

کلیسا بدن مسیح است، که سر آن خود اوست. افسسیان 1 : 22-23 می گوید، " و خدا همه چیز را زیر پاهای او نهاد و او را سر همه چیز به کلیسا داد که بدن اوست یعنی پری او که همه را در همه پر می سازد." از روز پنطی کاست تا روزی که مسیح برگردد بدن مسیح از ایمانداران به عیسی مسیح تشکیل می شود (اعمال باب 2). بدن مسیح از دو دید تشکیل شده است:

1) کلیسای جهانی از کسانی تشکیل شده است که با عیسی مسیح رابطة شخصی دارند. " زیرا که جمیع ما بیکروح در یک بدن تعمید یافتیم خواه یهود خواه یونانی خواه غلام خواه آزاد و همه از یک روح نوشانیده شدیم" (1 قرنتیان 12 : 13). این آیه می گوید هر کس که ایماندار است قسمتی از بدن مسیح است و روح مسیح را بعنوان شاهد دارد. کلیسای جهانی خدا همة کسانی هستند که نجات را از طریق ایمان به عیسی مسیح دریافت کرده اند.

2) کلیسای محلی در غلاطیان 1 : 1-2 آمده است که "پولس رسول....و همة برادرانیکه با من می باشند، به کلیساهای غلاطیه". اینجا می بینیم که در منطقة غلاطیه کلیساهای زیادی بودند – یعنی آنچه ما آنرا کلیسای محلی می نامیم. کلیسای تعمیدی (باپتیست)، کلیسای لوتِرَن، کلیسای کاتولیک، و غیره، کلیسای جهانی نیست، بلکه کلیسای محلی، و یک قسمت از بدن ایمانداران است. کلیسای جهانی از کسانی تشکیل شده که متعلق به مسیح هستند و برای نجات به او اعتماد کرده اند. این اعضای کلیسای جهانی باید در کلیساهای محلی مشارکت داشته باشند و بنا شوند.

خلاصه، کلیسا یک ساختمان و یا یک فرقه نیست. براساس کتاب مقدس، کلیسا بدن مسیح است – همة کسانی که ایمانشان را برای نجات روی عیسی مسیح گذاشته اند (یوحنا 3 : 16 ، 1 قرنتیان 12 : 13). کلیساهای محلی اجتماع اعضای کلیسای جهانی هستند. کلیسای محلی جایی است که اعضای کلیسای جهانی کاملا می توانند اصول اول قرنتیان باب 12 را پیاده کنند که تشویق، تعلیم، و بنای یکدیگر در شناخت فیض خداوند عیسی مسیح است. 

۱۳۹۵ آبان ۱۳, پنجشنبه

چرا مردم در پیدایش زندگیهای طولانی داشتند؟

این یکنوع سِر است که چرا مردم در اولین فصل های پیدایش، زندگی های طولانی داشتند. دانشمندان کتاب مقدس تئوریهای مختلفی را عرضه کرده اند. در پیدایش 5 نسب نامه ای است که اسامی فرزندان ایماندار آدم در آن نوشته شده است-این نسب نامه به مسیح می رسد. خدا احتمالا بخاطر ایمان و اطاعت این فرزندان زندگی آنها را با طولانی بودن برکت داد. در حالیکه این توضیح امکانپذیر است، در هیچ جای کتاب مقدس بطور مخصوص طول عمر را به افرادی که در پیدایش 5 هستند محدود نمی کند. درضمن، بغیر از خنوخ، پیدایش 5 هیچکدام از آن افراد را ایماندار (خدایی) نمی خواند. احتمال زیادی دارد که همه در آن دورة زمانی چند صد سال زندگی میکردند. احتمالا چندین عامل به این مطلب کمک می کرد.

پیدایش 1 :6-7 اشاره به آبهای بالای فلک می کند، یعنی یک پوشش از آب که دور زمین را می گیرد. چنین آبی می توانست رشد گیاهان را ایجاد کند و اشعه هایی را که به زمین می تابیدند مسدود نماید. این مطلب باعث شد که شرایط مناسب زندگی فراهم گردد. پیدایش 7: 11 می گوید که در زمان طوفان، آبهای بالای فلک به زمین بارید و به شرایط زندگی خاتمه داد. طول عمر مردم قبل از طوفان (پیدایش 5: 1-32) را با بعد از طوفان (پیدایش 11: 10-32) مقایسه کنید. بلافاصله بعد از طوفان، طول عمرها بطرز بارزی کم شدند.

چیز دیگری که باید در نظر گرفت این است که در چند نسل اول بعد از خلقت، کُد ژنتیکی انسان چند نقص پیدا کرد. آدم و حوا کامل آفریده شدند. آنها مطمئنا نسبت به بیماریها خیلی مقاوم بودند. نسلهای آنها این امتیازات را با درجات کمتری به ارث بردند. در طی زمان، بعلت گناه، خرابی کُد ژنتیکی انسان ازدیاد پیدا کرد و انسان بیشتر و بیشتر نسبت به بیماری و مرگ مقاومت خود را از دست داد. این موضوع می تواند به کم شدن بارز طول عمر هم منتهی شده باشد. 

معنی اینکه انسان به شباهت خدا افریده شده است یعنی چه؟


در روز آخر پیدایش، خدا گفت، "آدم را بصورت ما و موافق شبیه ما بسازیم" (پیدایش 1: 26-27). بنابراین، او کارش را با یک "لمس شخصی" تمام کرد. خداوند خدا پس آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی وی روح حیات دمید و آدم نفس زنده شد (پیدایش 2:7). به این ترتیب، انسان در بین تمام مخلوقات خدا منحصر بفرد است که هم بدن مادی دارد و هم جان/ روح که غیر مادیست.

"شباهت به" یا "مثل" خدا، به زبان ساده یعنی ما شبیه خدا آفریده شده ایم. آدم از نظر داشتن خون و جسم شبیه خدا نبود. کلام خدا می گوید که "خدا روح است" (یوحنا 4 :24) بنابراین بدن جسمانی ندارد. اما بدن آدم منعکس کنندة این خصوصیت خدا بود که سلامتی کامل داشت و مرگ بر او تسلط نداشت.

شباهت به خدا در مورد قسمت غیرمادی انسان است. این انسان را از دنیای حیوانات جدا می کند و او را برای حکومت بر زمین که مقصود خدا بود مناسب می سازد (پیدایش 1: 28)، و او را قادر می کند که با خالقش بتواند رابطه بر قرار کند. این شباهت، شباهتی فکری، اخلاقی، و اجتماعیست.

از نظر فکری، انسان موجودی منطقی و صاحب اراده است. بعبارت دیگر، انسان می تواند دلیل بیاورد و می تواند انتخاب کند. این انعکاسی از هوش و آزادی خداست. هر وقت کسی چیزی اختراع می کند، کتابی می نویسد، نقاشی می کشد، از یک سمفونی لذت می برد، جمع و تفریق می کند، و یا برای حیوانش اسم انتخاب می کند، این حقیقت را بیان می کند که ما به شباهت خدا آفریده شده ایم.

از نظر اخلاقی، انسان عادل و بیگناه آفریده شد، یعنی انعکاسی از عدالت و قدوسیت خدا. خدا هر آنچه را که آفریده بود دید (منجمله انسان را) و آنرا "بسیار نیکو" خواند (پیدایش 1: 31). وجدان ما یا قطب نمای اخلاقی ما علامت و در پایی از حالت اولیة ماست. هر وقت که کسی قانونی را می نویسد، از بدی منع می کند و خوبی را تشویق می نماید، و یا احساس گناه می کند، این حقیقت را تایید می کند که ما به شباهت خدا آفریده شده ایم.

از نظر اجتماعی، انسان برای مشارکت آفریده شد. این انعکاسیست از طبیعت سه جانبه (تثلیث) و محبت خدا. در باغ عدن، مشارکت اولیة آدم با خدا بود (پیدایش 3: 8 دربارة مشارکت با خداست)، "و خدا اولین زن را آفرید چون خداوند خدا گفت خوب نیست که آدم تنها باشد" (پیدایش 2 : 18). هر وقت کسی ازدواج می کند، دوستی پیدا می کند، بچه ای را بغل می کند، یا به کلیسا می رود، این حقیقت را نشان می دهد که ما به شباهت خدا آفریده شده ایم. 

قسمتی از اینکه ما شبیه خدا آفریده شده ایم این است که آدم قدرت اختیار آزاد را داشت. اگر چه به او طبیعت عادل داده شده بود، اما آدم انتخاب بدی کرد و بر علیه خالقش قیام نمود. با اینکار، آدم شباهت به خدا را در خود خراب کرد، و این شباهت خراب را به نسلهای بعد منتقل نمود (رومیان 5: 12). امروزه، ما هنوز شباهت خدا را با خود حمل می کنیم (یعقوب 3: 9)، اما زخمهای گناه را هم حامل هستیم و از نظر فکری، اخلاقی، اجتماعی، و جسمانی، ما اثرات گناه را از خود نشان می دهیم.

خبر خوش این است که وقتی خدا شخصی را نجات می دهد، شروع به احیای شباهت اولیة او به خدا می نماید، در واقع یک خلقت جدید بوجود می آورد، انسانیت تازه که در عدالت و قدوسیت حقیقی به شباهت خداست (افسسیان 4: 24). این نجات تنها بوسیلة فیض خدا از طریق ایمان به عیسی مسیح بعنوان نجات دهندة ما از گناهی که ما را از خدا جدا کرده امکانپزیر است (افسسیان 2: 8-9). از طریق مسیح، ما خلقت تازه داریم، خلقتی که به شباهت خداست (2 قرنتیان 5: 17).

۱۳۹۵ آبان ۱۲, چهارشنبه

پرستش در پیشگاه تخت خدا

سال‌‌ها پیش یکی از دوستان به من اعترافی کرد که باعث جلب توجه بیشتر من به یکی از کتاب‌‌های عهد جدید شد. او که همچون خودم مدت کوتاهی از ایمانش می‌‌گذشت چنین گفت: «کتاب مکاشفه کتاب ترسناک و اسرارآمیزی است». برایم باور این موضوع که کتابی در عهد جدید در ژانر ترسناک به نگارش درآمده باشد غیرقابل باور بود. در طول سال‌‌های ایمانی‌‌ام نکات جالبی در رابطه با محتوای این کتاب می‌‌شنیدم که نشان می‌‌داد کتاب بسیار مورد بحث محافل مختلف کلیسایی است و تفسیرهای مختلفی از آن به نگارش درآمده است. اعدادی مانند ۶۶۶ که به عدد وحش معروف است در عالم سینما دستمایۀ ساخت و تولید فیلم‌‌های ترسناک و دلهره‌‌آور زیادی شده و عدد ۱۴۴ هزار نفر نیز مورد علاقه فرقه‌‌ای کذبه به نام شاهدان یَهْوه است که آن را شمار نجات‌‌یافتگان اصلی گروه خود می‌‌دانند. به‌‌نظر می‌‌رسید که اعداد مرموز، جنگی تمام‌‌‌‌عیار همچون هارمجدون، بلایای نازل شده و همچنین نبرد نیروهای شریر با خدا در قلمروهای آسمانی در این کتاب بسیار بیشتر مورد توجه خوانندگان است. سؤال این است که آیا تأکید اصلی کتاب تماماً چنین موضوعاتی است؟
پس از گذراندن دوره‌‌های الهیاتی دانستم که سبک کتاب مکاشفه سبک زمان‌‌آخر است که در اصطلاح الاهیاتی به سبک "آپوکالیپتیک" معروف است. از خصوصیات چنین سبکی این است که اتفاقاً در زمان‌‌های جفا به نگارش در می‌‌آید تا به خوانندگانی که تحت آزار و اذیت هستند دلگرمی و امید عطا کند تا در جفاها دوام بیاورند. با این اوصاف کمی عجیب است که بپذیریم کتاب مکاشفه به‌‌صورتی به نگارش درآمده که خوانندگانش را در ترس و وحشت فرو برد بلکه در اصل کتابی است پر از امید و تشویق و دلگرمی. این دانسته‌‌ها به ما کمک می‌‌کند که مکاشفه را از زاویه دیگری نگاه کنیم و به همۀ ابعاد آن توجه نشان دهیم.
در همان ابتدای کتاب می‌‌بینیم که یوحنا که شاهد وقایع در کتاب مکاشفه است دری را گشوده پیش روی خود می‌‌بیند و صدایی چون بانگ شیپور که می‌‌گوید: «فراز آی، و من آنچه را بعد از این می‌‌باید واقع شود بر تو خواهم نمود». یوحنا در روح شاهد وقایعی است که ربطی به اعداد سرّی، جنگ‌‌ها، بلایا و نبرد خدا و شریر ندارد بلکه دعوتی است به یک جلسه پرستشی. در این جلسۀ پرستشی، یوحنا شاهد چنین وقایعی است: تخت‌‌نشین را در عظمت و جلال خود دید که به‌‌همراه ۲۴ پیر بر ۲۴ تخت نشسته‌‌اند. از تخت برق آذرخش برمی‌‌خاست و غریو غرش رعد. پیشاپیش تخت، هفت مشعل مشتعل بود و در اطراف تخت چهار موجود زنده بود پوشیده از چشم که هر کدام شش بال داشتند که شبانه‌‌روز بی‌‌وقفه می‌‌گفتند: «قدوس، قدوس، قدوس خداوند خدای قادر مطلق، او که بود و هست و می‌‌آید» صداهای آن ۲۴ پیر که بر خاک می‌‌‌‌افتادند چنین بود که: «ای خداوند خدای ما، تو سزاوار جلال و عزت و قدرتی، زیرا که آفریدگار همه چیز تویی و همه چیز به خواست تو وجود یافت و به خواست تو آفریده شد.»
قبل از اینکه خوانندگان کتاب به رمز مخفی اعداد، جنگ‌‌ها و مصیبت‌‌ها و بلایایی که در راه است فکر کنند، کتاب مکاشفه به‌‌عنوان آخرین کتاب در عهدجدید ما را متوجه مکان دیگری می‌‌کند که همان بر زمین افتادن در حضور خدای تخت‌‌نشین و پرستش اوست. تمرکز ما به‌‌عنوان فرزندان خدا باید بر پرستش، حمد و تمجید خدا باشد. این پرستش است که ما را تربیت و آماده می‌‌کند و از تمرکز کردن بر مشکلات و سختی‌‌‌‌های زمان حال بازمی‌‌دارد. ما مسیحیان باید در این مصیبت‌‌ها به خدای تخت‌‌نشین نگاه کنیم و افکارمان را بر او و بر پرستشی که سزاوارانه شبانه‌‌روز نثار او می‌‌شود متمرکز سازیم.
کتاب مکاشفه به ما می‌‌گوید که در این جهان برای ما رنج و مصیبت خواهد بود ولی نباید ترسید و شهامت را از دست داد زیرا جفا به پایان خواهد رسید و آسمان و زمینی جدید پدیدار خواهد گشت که دیگر هیچ درد و غم و هیچ اشک و ناله‌‌ای در آن نخواهد بود. و باب ۴ نمونه‌‌ای از این سلاح پایداری و امید را بر ما آشکار می‌‌کند: «پرستش و سراییدن نام خدایی که سزاوار جلال و عزت و قدرت است». عدم تمرکز بر پرستش و ستایش الاهی، ما را از نظر روحانی ضعیف و آسیب‌‌پذیر خواهد ساخت و آنجاست که بر شرایط خود، مشکلات، ناکامی‌‌ها و شکست‌‌ها تمرکز خواهیم نمود. چنین نگرشی مقاومت و ایستادگی ما را درهم خواهد شکست.
در این شماره از مجله کلمه بر موضوع پرستش تأکید بیشتری داریم. کلیسای مسیح باید کلیسایی باشد که تمرکز و توجه خود را بر پرستش و ستایش الهی بنهد و نه بر مشکلات و جفاها. بدین صورت کلیسا از قوت آراسته خواهد شد و همچون شاهدی امین باقی خواهد ماند تا روزی که خداوند جلال باز آید.

رسیدن به بندری متفاوت

واقعۀ مهم و بنیادینِ رستاخیز مسیح چنان حقیقتِ نیرومند و پرصلابتی است که حتی آنانی را که از سر عداوت و دشمنی، آن را واقعه‌‌ای دروغین و ساختگی فرض کرده‌‌ و با آن درافتاده‌‌اند به زانو درآورده است. تأثیر این عمل عظیم و خارق‌‌العادۀ خدا بر زندگی انسان‌‌ها شهادت اغلب افرادی است که به حقانیت مسیح ایمان آورده و او را به‌‌عنوان خداوند و نجات‌‌دهندۀ خود پذیرفته‌‌اند. یکی از شخصیت‌‌هایی که چندی پیش نظرم را به خود جلب نمود یک وکیل انگلیسی است به نام فرانک ماریسون که سال‌‌ها پیش پس از مطالعۀ کتابش به نام "سنگ را که غلطانید؟" با او آشنا ‌‌شدم.
در دهه ۱۹۳۰ ماریسون که هم وکیل و هم خبرنگار موفقی بود تلاشی را برای کشف عیسای واقعی آغاز نمود. او متقاعد شده بود که تاریخ زندگی عیسای مسیح بر پایه‌‌هایی لرزان و نامطمئن استوار شده است. بدون شک در شکل‌‌گیری چنین باوری تأثیرِ عقل‌‌گرایانۀ نقد برتر که در آن زمان رواج زیادی داشت مشهود بود. او با تعصب و تنگ‌‌نظری به اعمال خارق‌‌العاده مسیح همچون معجزاتش می‌‌نگریست و آن را مسئله‌‌ای غیرقابل باور و بحث‌‌انگیز در روایات انجیل می‌‌دانست. با وجود این که ماریسون مجذوب شخصیت عیسای مسیح بود اما اطمینان داشت که رستاخیز او افسانه و خیالی بیش نیست. از آنجا که او پی برده بود که این موضوع پایه و اساس مسیحیت را تشکیل می‌‌دهد تصمیم گرفت با تحقیقاتی جدّی پیرامون رستاخیز مسیح، پوچ بودنِ این اعتقاد خرافی را ثابت نماید و به قول خودش دنیای فریب‌‌خورده را از شرّ آن راحت ‌‌کند.
او برای شروع تحقیقاتش روزهای آخر زندگی مسیح را مورد بررسی قرار داد و مخصوصاً تمرکز خاصی بر هفت روز آخر زندگی او داشت. دلایل او این بود که این بخش از زندگی عیسی به‌‌طرز قابل توجهی بَری از فاکتورهای معجزه و اعمال خارق‌‌العاده است که ماریسون از لحاظ علمی بدان شک داشت. دوم اینکه همه انجیل‌‌نگاران بخش زیادی از اناجیل خود را در هماهنگی با هم به شرح این قسمت اختصاص داده‌‌ بودند.
این تحقیقات که با بررسی و تجزیه و تحلیل منشأ ادبی اناجیل و غربال کردن شواهد دست اول همراه بود به سمتی پیش می‌‌رفت که قضاوت محقق را در مورد رستاخیز شکل بخشد. ماریسون فکر می‌‌کرد که چون وکیل است و از صلاحیت انتقادی برخوردار می‌‌باشد، در بررسی شواهد سختگیری بیشتری به خرج خواهد داد و هیچ شاهدی را که واجد شرایط برای ورود به دادگاه نباشد قبول نخواهد کرد. اما وقتی که با تحقیقات خود مشغول بود جریان دادگاه آن طور که او انتظار داشت چندان هم بی‌‌دردسر نبود. ماریسون اعتراف می‌‌کند که این تحقیقات به انقلابی در افکار و عقایدش منجر گشت. او اذعان می‌‌کند که الزامی به آهستگی اما با قاطعیت در او رشد کرد و او را به این نتیجه رساند که درام هفته آخرِ زندگی عیسی عجیب‌‌تر و عمیق‌‌تر از آن چیزی بود که می‌‌پنداشته است. او خود را همچون کشتی‌‌بانی دید که از ساحل به‌‌سوی مقصد معینی به آب زده بود ولی عاقبت به بندری رسیده بود که در نقشۀ او قرار نداشت، بندری که رسیدن به آن برایش عجیب و غیرقابل انتظار بود.
نتیجۀ تحقیقات فرانک ماریسون کتابی شد به نام "سنگ را که غلطانید؟" که عنوان فصل اول آن "کتابی که نمی‌‌خواست نوشته شود" می‌‌باشد. در این کتاب نویسنده شرح می‌‌دهد که چگونه پس از بررسی مدارک و شواهد برخلاف میل باطنی خود به این نتیجه رسید که رستاخیز مسیح واقعاً اتفاق افتاده است.
واقعۀ بالا یکی از نمونه وقایعی است که نشان می‌‌دهد پایه‌‌های رستاخیز مسیح بسیار محکم‌‌تر از آن است که با تلاش افرادی شکّاک به لرزه درآید و فرو ریزد. بلکه این بنیاد عقاید و باورهای بشر است که در مواجهه با رستاخیز مسیح به لرزه در می‌‌آید و فرو می‌‌ریزد. و این چیزی نیست جز اصالت و حقانیت برخاستن مسیح از مردگان که بدون آن پولس رسول ایمان و وعظ را باطل و انسان‌‌ها را همچنان اسیر گناهان خود می‌‌داند.
اگر چنین رستاخیز پیروزمندانه‌‌ای قادر است مخالفان را به زانو درآورد، چه بیشتر قادر خواهد بود ایمانداران به مسیح را قوتی مضاعف عطا کند و آنان را در نبرد با ملایمات و فراز و نشیب‌‌های زندگی مقاوم سازد. بیایید در روزهای نزدیک شدن به رستاخیز مسیح از خداوند پُرجلال بخواهیم که قدرت رستاخیزش را در ما ایمانداران به‌‌صورتی جدید نمایان سازد و کلیسای خود را در نبرد علیه نیروهای تاریکی و شرارت بیش از پیش تجهیز نماید.

خدایی که سخاوتمندانه می بخشد

ایام کریسمس زمانی است که به هدیه دادن و هدیه گرفتن بیشتر فکر میکنیم. در این ایام اغلب فروشگاههای معتبر با گذاشتن هدایای زیبا در ویترینهایشان نظرها را به خود جلب نموده و انسانها را به اقدام جهت خریدن تحریک میکنند! دوست داریم برای افرادی که مورد نظرمان هستند هدایایی بخریم که دلشان را شاد سازد و لبخند را به چهرههایشان بنشاند. همچنین شاید این انتظار در ما نیز باشد که با شور و اشتیاق منتظر دید و بازدیدهایی باشیم که در آن هدایایی نیز از جانب دیگران نصیبمان گردد. حتی در اناجیل نیز که هر کدام به شرح تولد نجاتدهندۀ جهان میپردازند با هدایایی روبرو هستیم که به خانوادۀ مسیح تقدیم میگردد. متی گزارش میدهد که ستارهشناسانی از شرق راهی دور و دراز را برای یافتن پادشاه یهود میپیمایند تا او را پرستش کنند و هدایای خود را به او تقدیم نمایند.
با دقتی بیشتر در شخصیت خدای کتابمقدس متوجه میشویم که خدای کتابمقدس خدایی است هدیه دهنده و نه گیرنده. چه در عهد عتیق و چه در عهد جدید شاهد این هستیم که خدای ما خدایی است که میبخشد و دیگران را از برکات و هدایای خود دولتمند میسازد. پس از آفرینش شکوهمند خدا، وقتی که آدم و حوا گناه کردند و از برهنگی خود خجالت میکشیدند، خدا پیراهنهایی از پوست برای آدم و زنش ساخت و ایشان را پوشانید. با اینکه آدم و حوا گناه کرده بودند و از حضور خدا رانده شده بودند اما خدا در فکر نجات و رهایی آنان بود.
خدا به نوح نقشۀ کشتی داد تا با آن انسانها بتوانند از داوری او در امان باشند. خدا به سارا در کهنسالگی فرزندی بخشید تا وعده خود را از طریق نسل ابراهیم تداوم بخشد. خدا به بنیاسرائیل زمینی بخشید که شیر و شهد در آن جاری بود. خدا انبیا را به قوم بخشید تا آنان را از نقشههای عظیم الاهی در آینده خبر دهد. خدا کلام مقدس خود را بخشید تا در آن از مسیحایی بگوید که قرار است به جهان آید و بشریت را از گناهانشان نجات بخشد. خدا توسط فرشتگان به شبانان مژده داد که عیسی اکنون به دنیا آمد. خدا به مغها ستاره درخشانی داد که توسط آن جای کودک را بیابند و خود را برای پرستش و تقدیم هدایا به او آماده کنند. خدا به یوسف صبر و بردباری بخشید تا شرایط بغرنج باکرهای همراه با کودک را درک کند. خدا به جهان پادشاه سلامتی را بخشید. خدا صلیب مسیح را بخشید تا در آن غمها و ننگ را بردارد و پسرش را برای گناه جهان بدهد. خدا به انسانهای گناهکار توسط صلیب حیات جاودان هدیه کرد. مطمئناً خدای ما خدایی است که هدایای نیکو میبخشد. در رساله یعقوب چنین آمده است: «هر بخشش نیکو و هر عطای کامل از بالاست، نازل شده از پدر نورهای آسمان که در او نه تغییری است و نه سایۀ ناشی از دگرگونی.»
اگر هدف ما در زندگی این است که به شباهت پسر خدا در آییم باید در شناخت و درک شخصیت خدا بیشتر تفکر کنیم و تلاش کنیم تا به کمک روحالقدس ثمرات نیکو در شخصیتمان به بار بنشیند. بدون تردید خدایی که دهنده و بخشندۀ نیکوییهاست به ما انگیزه میبخشد که ما نیز در دادن و بخشیدن به شباهت او در آییم. اما باید بدانیم که تنها با خواستن و دعا در حضور خدا نیست که چنین ثمرۀ گرانبهایی در شخصیتمان بهوجود میآید. ما نباید منفعل باشیم و تنها چشم بهسوی آسمان بدوزیم، بلکه باید دادن و بخشیدن را عملاً در زندگی روزمرۀ خود تمرین کنیم.
بسیار بهجا و مناسب خواهد بود که در ایام خجستۀ میلاد مسیح فیض بخشندگی را در خود تقویت بخشیم و و با دادن هدایا به آنانی که در نیاز بهسر میبرند آنان را خوشحال سازیم. بگذاریم غنای ما کمبود دیگران را برطرف کند. این هدایا الزاماً چیزی نیست که بخریم و آن را با کادوهایی رنگین بیاراییم بلکه راههای دیگری هم برای تمرین فیض بخشندگی وجود دارد مانند دادن وقت برای ملاقات با افرادی که در ایام کریسمس تنها هستند. رسیدگی به افرادی که نیازمند کمک عملی هستند، ملاقات با بیمارانی که از لحاظ جسمی در شرایط نامطلوبی بهسر میبرند. تمامی این اعمال گذشتن از خود و توجه به دیگری است و نتیجهاش این خواهد بود که نه تنها در این ایام سخاوت و بخشندگی مسیح را بیشتر درک میکنیم بلکه ما نیز در این فیض با او شریک میگردیم. میلاد منجی جهان بر همه شما خوانندگان گرامی مبارک باد.