جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ اردیبهشت ۹, شنبه

آیا درست است که یک مسیحی با یک غیر مسیحی ازدواج کند؟

 برای یک مسیحی، قرار ملاقات داشتن با یک بی ایمان حکیمانه نیست، و ازدواج کردن با او حق انتخابش نیست. دوم قرنتیان 6: 14 (از کینگ جیمز) به ما می گوید که زیر "یوغ نا موافق" با ایمانان نشوید. این تصوری از دو گاو است که یوغ مشترک دارند ولی با هم هماهنگ و موافق نیستند. بجای اینکه با هم همکاری کنند تا بار را بردارند، بر خلاف هم کار می کنند. در حالیکه این قسمت بطور خاص به ازدواج اشاره ای نمی کند، اما مفهوم و کاربردی برای آن دارد. در ادامه این قسمت از کلام می گوید که چه مناسبتی بین مسیح با بلیعال (شیطان) است؟ در ازدواج بین یک ایماندار و بی ایمان هماهنگی روحانی نمی تواند وجود داشته باشد. پولس رسول ادامه می دهد و به ایمانداران یادآوری می کند که آنها مسکن روح القدس هستند که مالک قلب و نجات آنهاست (2 قرنتیان 6: 15-17). به این دلیل، آنها باید خود را از دنیا جدا نگه دارند – در دنیا، اما نه از دنیا – و هیچ کجا مهمتر از رابطة نزدیک در ازدواج نیست.

کتاب مقدس همچنین می گوید، "فریفته مشوید معاشرات بد اخلاق حسنه را فاسد می سازد" (1 قرنتیان 15: 33). داشتن هر نوع رابطة عاشقانه با یک بی ایمان می تواند خیلی زود تبدیل به چیزی شود که مانع راه رفتن با مسیح گردد. ما خوانده شده ایم که به گمشدگان بشارت بدهیم، نه اینکه با آنها رابطة نزدیک و عاشقانه داشته باشیم. اشکالی ندارد که رابطة دوستی خوبی با بی ایمانان داشته باشیم، اما فقط تا همین حد. اگر با بی ایمانی قرار ملاقات عاشقانه داشته باشید، صادقانه چه چیز ارجحیت شما خواهد بود – رابطة عاشقانه یا بشارت برای نجات شخص؟ اگر شما با یک بی ایمان ازدواج کرده بودید، شما دو نفر چطور یک رابطة نزدیک روحانی را در ازدواجتان رشد می دادید؟ یک ازدواج موفق چطور می تواند روی عدم توافق در مورد اساسی ترین مطلب در دنیا یعنی عیسی مسیح بنا شده و باقی بماند ؟

چرا خدا در کتاب مقدس چندهمسری / دو همسری را روا داشت؟

 چندهمسری مسئله جالبی است از این لحاظ که امروزه اکثر مردم چندهمسری را بی عفتی می دانند در حالیکه کتاب مقدس در هیچ جایی آن را صراحتاً محکوم نمی کند. اولین مورد چند همسری / دو همسری در کتاب مقدس مربوط به لمک در پیدایش 19:4 می شود: «لمک دو زن داشت.» مردان برجسته ی زیادی در عهد عتیق چند همسر داشتند. ابراهیم، یعقوب، داود، سلیمان و دیگران همگی چند زن داشتند. بر طبق اول پادشاهان 3:11 سلیمان 700 زن و 300 متعه (صیقه ای) داشت. با این موارد از چندهمسری در عهد عتیق چه باید کرد؟ به سه پرسش باید پاسخ داده شود: 1) چرا خدا در عهد عتیق چندهمسری را روا داشت؟ دید خدا به چندهمسری در امروز چگونه است؟ چرا تغییر کرد؟

1) چرا خدا چندهمسری را در عهد عتیق روا داشت؟ کتاب مقدس مشخصاً نمی گوید که چرا خدا چندهمسری را روا داشت. از آنجا که می خواهیم درباره سکوت کردن خدا در این مسئله گمانه زنی کنیم، چند فاکتور کلیدی را باید مد نظر داشته باشیم. نخست اینکه، همیشه تعداد زنان در جهان بیشتر از مردان بوده است. آمارهای کنونی نشان می دهد که تقریباً 50.5% جمعیت جهان را زنان و 49.5% را مردان تشکیل می دهند. اگر فرض کنیم که همین نسبت در دوران باستان بوده است، در جمعیت یک میلیون نفری، تعداد زنان 10000 نفر بیشتر از مردان خواهد بود. دوماً جنگ در دوران باستان بی رحمانه بوده و شمار مرگ و میر بسیار بالا بود. این منجر می شد که درصد زنان از مردان حتی بیشتر از این هم بشود. سوماً به خاطر جوامع پدرسالاری، تقریباً غیر ممکن بود که یک زن مجرد بتواند خودش را تامین کند. اکثر زنان، بیسواد بودند. زنان به پدران و برادران و شوهرانشان برای توشه زندگی و محافظت متکی بودند. زنانِ ازدواج نکرده به روسپیگری یا بردگی کشیده می شدند. تفاوت قابل توجه بین تعداد زنان و مردان، می توانست منجر به این شود که زنان بسیار زیادی تحت شرایط ناخوشایند قرار گیرند.

پس به نظر می رسد که خدا چندهمسری را احتمالاً برای محافظت و تامین زنانی که در غیر این صورت نمی توانستند شوهر پیدا کنند روا داشته است. مرد، چند زن اختیار می کرد و به عنوان محافظ و تامین کننده همه‌شان خدمت می کرد. هرچند که قطعاً چنین چیزی ایده آل نیست، اما زیستن در خانه ی مردی که چند همسر داشت، بسیار بهتر از گزینه های جایگزین بود: روسپیگری، بردگی، تلف شدن از گرسنگی. چندهمسری علاوه بر فاکتور حفاظت / تامین، موجب می شود که ازدیاد نسل بشر بسیار سریعتر شود، و فرمان خدا را محقق کند که «بارور کثیر شوید و زمین را پر سازید» (پیدایش 7:9). مردان قادر هستند که در یک دوره زمانی، چند زن را بارور کنند و موجب شوند که رشد جمعیت انسانها بسیار سریعتر شود، نسبت به حالتی که هر مرد سالی فقط یک فرزند تولید می کرد.

2) امروز خدا چگونه به چندهمسری نگاه می کند؟ کتاب مقدس با وجود روا داشتن چندهمسری، تک همسری را به عنوان طرحی ارائه می کند که کاملاً با ایده آل خدا برای ازدواج همخوانی دارد. کتاب مقدس می گوید که قصد اصلی خدا این بود که یک مرد تنها با یک زن ازدواج کند: «از همین رو، مرد پدر و مادر خود را ترک کرده، به زن خویش (نه زنهای خویش) خواهد پیوست و یک تن (نه تن‌ها) خواهند شد.» (پیدایش 24:2). در حالیکه پیدایش 24:2 در وصف مفهوم ازدواج است تا تعداد افراد، اما استفاده ی ثابت از صیغه مفرد باید قابل توجه باشد. خدا در تثنیه 14:17-20 می گوید که پادشاهان نباید زنان بسیاری برای خود بگیرند (یا طلا یا خانه های بسیار). هر چند که این آیه را نمی توان به عنوان حکمی برداشت کرد که پادشاهان باید فقط یک همسر داشته باشند، اما می تواند می فهمید که این آیه بیان می کند که زنان بسیار، مشکل ساز خواهد بود. این را می توانیم به روشنی در زندگی سلیمان ببینیم (اول پادشاهان 3:11-4).

در عهد جدید در اول تیموتائوس 2:3، 12 و تیتوس 6:1 یکی از صلاحیتهای رهبری روحانی را «شوهر یک زن» بودن می شمارد. بحثهایی وجود دارد که این صلاحیت مشحصاً به چه معناست. این عبارت را می توان تحت اللفظی ترجمه کرد: «مردی که یک زن دارد.» خواه این عبارت منحصراً در اشاره به چندهمسری باشد یا نباشد، به هیچ وجه نمی توان مرد چند زنه را «مردی که یک زن دارد» تلقی کرد. هر چند که این صلاحیتها مشخصاً برای جایگاههای رهبری روحانی است، اما باید برای تمام مسیحیان به همین شکل به کار برود. آیا تمام مسیحیان نباید «به دور از ملامت... معتدل، خویشتندار، آبرومند، میهمان‌نواز و قادر به تعلیم، و نه میگسار، یا خشن، بلکه ملایم؛ و نه ستیزه‌جو، یا پولدوست باشند»(اول تیموتائوس 2:3-4)؟ اگر ما خوانده شده ایم که مقدس باشیم (اول پطرس 16:1)، و اگر این معیارها برای مشایخ و شماسان مقدس است، برای همه ما نیز مقدس می باشد.

افسسیان 22:5-33 صحبت از رابطه بین شوهران و زنان می کند. وقتی به یک شوهر (مفرد) اشاره می کند، همیشه نیز به یک زن (مفرد) اشاره می کند. «زیرا شوهرْ سَرِ زن (مفرد) است... آن که زن خود (مفرد) را محبت می‌کند، خویشتن را محبت می‌نماید...از این رو مرد، پدر و مادر خود را ترک گفته، به زن خویش (مفرد) خواهد پیوست، و آن دو یک تن خواهند شد... هر یک از شما نیز باید زن خود (مفرد) را همچون خویشتن محبت کند، و زن باید شوهر خویش (مفرد) را حرمت نهد.» در حالیکه در متنی متناظر با آن در کولسیان 18:3-19 به زنان و شوهران در صیغه جمع اشاره می کند، واضح است که پولس اشاره به همه زنان و شوهران در میان ایمانداران کولسی می کند، نه این بگوید یک شوهر ممکن است زنان متعددی داشته باشد. در عوض، افسسیان 22:5-33 به طور مشخص دارد رابطه زناشویی را توصیف می کند. اگر چندهمسری مجاز بود، کل تصویر رابطه ی مسیح با بدن او (کلیسا) و رابطه زن و شوهری فرو می پاشید.

3) چرا تغییر کرد؟ این طور نیست که خدا ناگهان چیزی را که قبلاً روا می داشته الان می گوید خوب نیست و غیر مجاز است، بلکه خدا در حال احیای قصد اولیه ی خود برای ازدواج است. حتی در زمان آدم و حوا هم چندهمسری قصد اولیه ی خدا نبود. به نظر می رسد که خدا چندهمسری را روا داشته است تا مشکلی را جل کند، اما چندهمسری ایده آل نیست. در اکثر جوامع امروزی، مطلقاً نیازی به چندهمسری وجود ندارد. در اکثر فرهنگهای امروزی، زنان قادر هستند که از خودشان محاظفت کنند و خود را تامین کنند و بدین شکل، تنها جنبه ی «مثبت» چندهمسری را برطرف کنند. از این گذشته، در اکثر ملتهای امروزی، چندهمسری غیر قانونی است. مطابق با رومیان 1:13-7 ما باید مطیع قوانین وضع شده ی حکومت باشیم. تنها موردی که نااطاعتی از قانون در کتاب مقدس مجاز شمرده می شود زمانی است که قانون حکومت با احکام خدا در تضاد باشد (اعمال 29:5). از آنجاییکه خدا چندهمسری را صرفاً روا می دارد، و فرمان به آن نمی دهد، قانونی که چندهمسری را منع کند باید رعایت شود.

آیا مواردی وجود دارد که مجاز بودن چندهمسری هنوز در دنیای امروز کاربرد داشته باشد؟ شاید، اما قابل درک نیست که راهکار ممکن دیگری وجود نداشته باشد. به خاطر جنبه ی «یک تن» شدن در ازدواج، و به خاطر نیاز به یکی بودن و هماهنگی در ازدواج، و به خاطر عدم نیاز واقعی به چندهمسری، اعتقاد راسخ ما بر این است که چندهمسری خدا را حرمت نمی نهد و طرح او برای ازدواج نیست.

۱۳۹۶ اردیبهشت ۵, سه‌شنبه

چرا این همه تفاسیر مسیحی متفاوت وجود دارد؟

 کتاب مقدس می گوید که «یک خداوند، یک ایمان، یک تعمید» وجود دارد (افسسیان 5:4). این آیه بر یگانگی که باید در بدن مسیح وجود داشته باشد تاکید می کند چرا که ما در «یک روح» ساکن شده ایم (آیه 4). پولس در آیه 2 درخواست فروتنی، ملایمت، بردباری، و محبت می کند که همه اینها برای حفظ یگانگی ضروری است. مطابق با اول قرنتیان 10:2-13، روح القدس فکر خدا را می داند (آیه 11)، و آن را آشکار می سازد (آیه 10) و تعلیم می دهد (آیه 13) به آنانی که در آنها ساکن است. این کار روح القدس تنویر نامیده می شود.

در یک جهان کامل، هر ایماندار تمایل دارد که کتاب مقدس را از روی وظیفه مطالعه کند (دوم تیموتائوس 15:2) و این کار را با دعا و تکیه بر تنویر روح القدس انجام دهد. اما به روشنی می توانیم ببینیم که جهان ما کامل نیست. هر شخصی که روح القدس را دارد، واقعاً به روح القدس گوش نمی دهد. مسیحیانی هستند که روح القدس را محزون می کنند (افسسیان 30:4). از هر آموزگاری بپرسید. حتی بهترین معلم مدرسه هم دانش آموزان خودسری دارد که به نظر، مخالف یادگیری هستند و برایشان مهم نیست که معلم چه می گوید. پس، یکی از دلایلی که چرا افراد مختلف برداشتهای متفاوتی از کتاب مقدس دارند صرفاً این است که به معلم یعنی روح القدس گوش نمی دهند. در ادامه دلایل دیگری از وجود تفاوتهای اعتقادی بسیار میان آنانی که کتاب مقدس را تعالیم می دهند آمده است.

1- بی ایمانی. واقعیت این است که بسیاری از آنانیکه ادعای مسیحی بودن دارند، هرگز دوباره متولد نشده اند. آنان لقب «مسیحی» را یدک می کشند، اما هیچ تغییر حقیقیِ قلبی نداشته اند. خیلی هایی که حتی ایمان ندارند که کتاب مقدس راست است، جرات می کنند که آن را تعلیم دهند. آنها مدعی هستند که حتی در شرایط زندگی در بی ایمانی، از طرف خدا صحبت کنند. بیشتر تفاسیر غلط از کتاب مقدس از اینجا نشات می گیرد.

غیر ممکن است که یک بی ایمان بتواند کتاب مقدس را به شکل صحیح تفسیر کند. «انسان نفساني امور مربوط به روح خدا را نمي‌پذيرد زيرا در نظرش جهالت است، و قادر به درکشان نيست، چرا‌که قضاوت درست درباره آنها تنها از ديدگاهي روحاني ميسّر است» (اول قرنتیان 14:2). مردی که نجات را دریافت نکرده نمی تواند حقیقت کتاب مقدس را بفهمد. او هیچ تنویری ندارد. علاوه بر این شبان یا الهی دان بودن ضمانتی برای نجات یک شخص نیست.

نمونه ای از هرج و مرجی که به خاطر بی ایمانی بوجود آمد در یوحنا 28:12-29 یافت می شود. عیسی به سوی پدر دعا می کند و می گوید، «پدر، نامت را جلال ده» پدر با صدایی رسا از آسمان پاسخ می دهد که هر کسی که در نزدیکی بود می شنود. اما به تفاوت در برداشت افراد توجه کنید: «مردمي که آنجا بودند و اين را شنيدند، گفتند: رعد بود. ديگران گفتند: فرشته‌اي با او سخن گفت». همه یک چیز را شنیدند: جمله ای قابل فهم از آسمان اما هر کس آنطور شنید که می خواست بشنود.

2- فقدان آموزش. پطرس رسول بر علیه کسانیکه کلام خدا را اشتباه تفسیر می کنند، هشدار می دهد. او تعالیم ساختگی شان را به این دلیل می داند که آنها «جاهل» هستند (دوم پطرس 16:3). به تیموتائوس گفته شده است که «سخت بکوش که مقبول خدا باشي، همچون خدمتکاري که او را سببي براي شرمساري نيست و کلام حقيقت را بدرستي به‌‌کار مي‌بندد» (دوم تیموتائوس 15:2). هیچ میانبری برای تفسیر صحیح کتاب مقدسی وجود ندارد؛ ما مجبور هستیم که مطالعه کنیم.

3- علم تفسیر ضعیف. بسیاری از اشتباهاتی که رواج می یابد به خاطر ناتوانی در بکارگیری علم تفسیر قوی است. برداشتن یک آیه از متن و زمینه آن می تواند آسیب بزرگی به منظور آن آیه بزند. چشم پوشی از محتوای عمده ی فصل و کتاب، یا ناتوانی در درک زمینه تاریخی-فرهنگی آن نیز منجر به مشکل خواهد شد.

4- بی اطلاعی از کل کلام خدا. آپولوس واعظی قدرتمند و سخنور بود اما تنها تعمید یحیی را می شناخت. اکیلا و پرسکیلا او را به خانه خود بردند و «طریق خدا را دقیقتر به او آموختند» (اعمال 24:18-28). پس از آن، آپولوس عیسی مسیح را موعظه کرد. امروزه برخی گروه ها و افراد پیغامی ناکامل دارند زیرا بر آیات بخصوصی تمرکز می کنند و دیگر آیات را نادیده می گیرند. آنها کلام را با کلام مقایسه نمی کنند.

5- خودخواهی و غرور. متاسفانه باید گفت که بسیاری از تفاسیری که از کتاب مقدس می شود بر پایه تمایلات شخص و تعالیم دلخواه است. برخی افراد با ترویج «نگرشی تازه» بر کتاب مقدس فرصتی را برای ترقی شخصی می بینند (نگاه کنید به توصیف معلمین دروغین در رساله یهودا).

6- ناتوانی در رسیدن به بلوغ. وقتی مسیحیان آنگونه که باید بالغ نمی شوند، ساز و کارشان با کلام خدا تخت تاثیر قرار می گیرد. «من به شما شير دادم نه گوشت، زيرا آمادگي آن را نداشتيد و هنوز هم نداريد، چرا ‌که هنوز نفساني هستيد» (اول قرنتیان 2:3-3). یک مسیحی نابالغ آمادگی برای «گوشتِ» کلام خدا را ندارد. توجه داشته باشید که گواه نفسانی بودن قرنتیان این بود که در کلیسایش تفرقه است (آیه 4). 

7- تاکید بی مورد بر سنت. برخی از کلیساها ادعا می کنند که به کتاب مقدس ایمان دارند، اما برداشتشان همیشه از فیلتر سنتهای برقرار در کلیسایشان عبور می کند. هنگامی که سنت و تعلیم کتاب مقدس در تضاد هم قرار می گیرند، اولویت به سنت داده می شود. که این، اقتدار کلام را خنثی می سازد و برتری کامل را به رهبری کلیسا اعطا می کند.

در موضوعات اساسی، کتاب مقدس کاملاً شفاف است. هیچ ابهامی درباره الوهیت مسیح، واقعیت بهشت و جهنم، و نجات بوسیله فیض و از طریق ایمان وجود ندارد. در برخی مسائل کم اهمیت تر، تعلیم کلام خدا شفافیت کمتری دارد، و این به طور طبیعی به تفاسیر مختلف کشیده می شود. به طور مثال، ما هیچ دستور مستقیمی از کتاب مقدس نداریم که دفعات مشارکت یا سبک موسیقی مورد استفاده را تعیین کند. مسیحیان صادق و بی ریا می توانند برداشتهای مختلفی از متون کتاب مقدس در این موضوعات جانبی داشته باشند.

مهم این است که در جایی که کلام خدا قاطع است، قاطع باشیم و در جایی که کلام خدا قاطع نیست، قاطع نباشیم. کلیساها باید بکوشند که از مدل کلیسای اولیه اورشلیم پیروی کنند «آنان خود را وقف تعليم يافتن از رسولان و مصاحبت و پاره کردن نان و دعا کردند» (اعمال 42:2). در کلیسای اولیه اتحاد وجود داشت زیرا آنها بر تعالیم رسولان استوار بودند. وقتی که ما دوباره به تعالیم رسولان باز گردیم، و آن را بر دیگر تعلیمات، مرسومات، و حیله هایی که به داخل کلیسا رخنه کرده است مقدم کنیم، اتحاد به کلیسا باز خواهد گشت. 

چرا اینهمه از رهبران مسیحی انجیلی رسوا شده اند؟

 نخست، مهم است توجه داشته باشید که واژه «اینهمه» وصف صحیحی نیست. ممکن است این طور به نظر رسد که بسیاری از رهبران مسیحی انجیلی رسوا شده اند، اما این به خاطر حجم توجه زیادی است که به این گونه رسوایی ها شده است. هزاران رهبر، شبان، پروفسور، مسیونر، نویسنده و مبشر مسیحی انجیلی وجود دارد که در هیچ چیز «رسوایی آوری» شریک نشده اند. اکثریت وسیع رهبران مسیحی انجیلی، مردان و زنانی هستند که خدا را دوست دارند و به همسر و خانواده شان وفادار هستند و در کارهایشان با بیشترین صداقت و درستی عمل می کنند. شکست و قصور تعدای اندک نباید برای حمله به کل استفاده شود. 

با وجود این گفته، این مشکل کماکان وجود دارد که گاهی اوقات رسواییها در میان افرادیکه ادعا می کنند مسیحیان انجیلی هستند اتفاق می افتد. رهبران مسیحی برجسته به خاطر زناکاری یا فاحشگی افشا شده اند. برخی از مسیحیان انجیلی محکوم به کلاهبرداری مالیاتی و دیگر خلافکاریهای مالی شده اند. چرا چنین چیزی اتفاق می افتد؟ دست کم سه توضیح عمده وجود دارد: 1) برخی از آنانیکه ادعا می کنند مسیحیان انجیلی هستند، شارلاتانهایی بی ایمان هستند. 2) برخی از رهبران مسیحی انجیلی اجازه می دهند که جایگاهشان به تکبر کشیده شود، و 3) شیطان و ارواح پلیدش رهبران مسیحی را شدیدتر وسوسه و حمله می کند چرا که می دانند یک رهبر که به رسوایی کشیده شود می تواند نتایج مخربی چه بر مسیحیان و چه بر غیر مسیحیان داشته باشد. 

1) برخی از «مسیحیان انجیلی» که گرفتار رسوایی می شوند، شارلاتان و انبیای دروغین هستند. عیسی هشدار می دهد که «از پيامبران دروغين بر‌‌حذر باشيد. آنان در لباس گوسفندان نزد شما مي‌آيند، امّا در باطن گرگان درّنده‌اند... بنابراين، آنان را از ثمراتشان خواهيد شناخت» (متی 15:7-20). انبیای دروغین وانمود می کنند که زنان و مردانی خداشناس هستند و طوری ظاهر می شوند که گویی رهبران انجیلی هستند. اما سرانجام «میوه» شان (رسوایی) آشکار می کند که آنان بر خلاف چیزی هستند که ادعا می کنند. آنان از نمونه شیطان را پیروی می کنند، «و اين عجيب نيست، زيرا شيطان نيز خود را به شکل فرشته نور درمي‌آورد؛ پس تعجبي ندارد که خادمانش نيز خود را به خادمان طريق پارسايي همانند سازند. سرانجامِ اينان فراخور کارهايشان خواهد بود» (دوم قرنتیان 14:11-15).

2) کتاب مقدس روشن می کند که «غرور پیشروِ نابودی است، و دل متکبر پیشروِ لغزش» (امثال 18:16). یعقوب 6:4 به ما یادآور می شود که «خدا در برابر متکبّران مي‌ايستد، امّا فروتنان را فيض مي‌بخشد». کتاب مقدس مکرراً بر علیه غرور هشدار می دهد. بسیاری از رهبران مسیحی خدمتشان را در روحیه فروتنی و توکل به خدا آغاز می کنند، اما وقتی که خدمتشان رشد پیدا کرد و کامیاب شد، وسوسه می شوند که مقداری از این جلال را برای خود بگیرند. برخی از رهبران مسیحی انجیلی، در حالیکه پیش خدا چاپلوسی می کنند، در عمل تلاش می کنند که خدمت روحانی شان را با قوت و حکمت خودشان بنا و اداره کنند. این نوع غرور به یک سقوط خواهد انجامید. خدا از طریق هوشع نبی هشدار داد، «وقتی آنان را چراندم، سیر شدند، و چون سیر شدند در دل خویش مغرور گشتند و از این رو مرا از یاد بردند» (هوشع 6:13).

3) شیطان می داند که با برانگیختن یک رهبر مسیحی انجیلی به یک رسوایی، می تواند تاثیر قوی ای بگذارد. درست همانطور که زنای داود پادشاه با بت شبع و قتل سازماندهی شده ی اوریا آسیب بزرگی بر خانواده داود و تمام قوم اسراییل وارد آورد، به همین منوال کلیسا یا خدمت، با سقوط اخلاقی رهبرش، آسیب جدی می بیند یا نابود می شود. بسیاری از مسیحیان، وقتی می بینند که یک رهبر سقوط می کند، ایمانشان تضعیف می شود. غیر مسیحیان از شکست رهبران «مسیحی» به عنوان دلیلی بر رد مسیحیت استفاده می کنند. شیطان و ارواح پلیدش این را می دانند و از این رو بیشتر حمله هایش را به جایگاههای رهبری وارد می آورند. کتاب مقدس به همه ما هشدار می دهد که «خويشتندار و مراقب باشيد، زيرا دشمن شما ابليس همچون شيري غرّان در گردش است و کسي را مي‌جويد تا ببلعد» (اول پطرس 8:5).

وقتی می بینیم که یک رهبر مسیحی متهم به رسوایی یا گرفتار آن شده است پاسخمان چه باید باشد؟

1) به هر اتهام بی پایه و اساس گوش ندهیم یا قبول نکنیم (امثال 8:18،17 ؛ اول تیموتائوس 19:5).

2) سنجشهای درست کتاب مقدسی برای توبیخ آنانیکه گناه می کنند اتخاذ کنیم (متی 15:18-17؛ اول تیموتائوس 20:5). اگر گناه به اثبات رسیده و شدید است، عزل دائم از خدمت رهبری باید به اجرا در بیاید (اول تیموتائوس 1:3-13).

3) آنانیرا که گناه می کنند ببخشایید (افسسیان 32:4 ؛ کولسیان 13:3)، و هنگامی که توبه دیده شد، آنان را به مشارکت بازگردانید (غلاطیان 1:6 ؛ اول پطرس 8:4) اما آنها را به رهبری بازنگردانید.

4) در دعا برای رهبرانمان وفادار باشید. مشکلی را که با آن دست و پنجه نرم می کنند، وسوسه هایی را که متحمل می شوند، و فشاری را که باید تاب بیاورند، بشناسید. ما باید برای رهبرانمان در دعا باشیم و از خدا بخواهیم که آنان را قوی گرداند، و از آنان محافظت کند و آنان را دلگرم سازد.

5) مهمتر از همه اینکه شکست یک رهبر مسیحی انجیلی را به عنوان یک یادآوری و نمونه در نظر داشته باشیم که تنها و تنها بر خدا توکل کنیم. خدا هرگز مردود نمی شود، هرگز گناه نمی کند، و هرگز دروغ نمی گوید. «قدوس، قدوس، قدوس است خداوند لشکرها؛ تمامی زمین از جلال او مملو است» (اشعیا 3:6). 

۱۳۹۶ فروردین ۳۰, چهارشنبه

آیا مسیحیان باید به پزشک مراجعه کنند؟

 بعضی از مسیحیان هستند که باور دارند استفاده از امکانات پزشکی نشانة کمی ایمان به خداست. در جنبش ایمان به کلام (وُرد فِیت موومِنت)، مشورت با پزشک اغلب بحساب کمبود ایمان گذاشته می شود که این کمی ایمان مانعی برای انجام شفای خداست. در گروههایی مثل کریستن ساینس، کمک گرفتن از پزشک بعنوان مانعی برای استفاده از انرژی خداست که او آنرا برای شفا به ما داده است. در چنین دیدی منطق وجود ندارد. اگر ماشین شما صدمه ببیند، آیا شما صبر می کنید تا خدا معجزه کند و ماشینتان را تعمیر نماید یا اینکه آنرا به تعمیرگاه می برید؟ اگر لوله ای در منزل شما بترکد، آیا منتظر می شوید که خدا جلوی آب را بگیرد یا اینکه به یک لوله کش زنگ می زنید؟ خدا به اندازة یک مکانیک و یا یک لوله کش توانایی دارد، همانطور که قدرت دارد ما را شفا بخشد، اما حقیقت این است که با اینکه خدا می تواند معجزه انجام دهد و اینکار را انجام می دهد، اما ما نمی توانیم همیشه انتظار معجزه را جایگزین استفاده از کسانی کنیم که در آن زمینه تخصص دارند. 

در کتاب مقدس در حدود دوازده بار به پزشکان اشاره شده است. تنها آیه ای که آنهم اگر آنرا خارج از متن بخوانیم، به ما می گوید نباید به پزشکان مراجعه کنیم در 2 تواریخ 16: 12 است. "در سال سی و نهم سلطنت آسا مرضی در پایهای او عارض شد و مرض او بسیار سخت گردید و نیز در بیماری خود از خداوند مدد نخواست بلکه از طبیبان". موضوع این نبود که چرا آسا از پزشکان کمک گرفت، بلکه مسئله این بود که "او از خداوند مدد نخواست". حتی وقتیکه به دکتر می رویم، ایمان و اعتماد نهایی ما باید بر روی خدا باشد نه بر روی پزشکان.

آیات زیادی هستند که از درمان پزشکی صحبت می کنند مثل، بستن روی زخم (اشعیاء 1: 6)، روغن (یعقوب 5: 14)، روغن و شراب (لوقا 10: 34)، برگ (حزقیال 47: 12)، شراب (1 تیموتاوس 5: 23)، و بخصوص "مرهم از جلعاد" (ارمیا 8: 22). همچنین پولس رسول لوقا، نویسندة اعمال رسولان و انجیل لوقا، را "پزشک محبوب" خطاب می کند (کولسیان 4: 14).

مرقس 5: 25-30 داستان زنی را تعریف می کند که مشکل خونریزی دائمی داشت و با اینکه پول زیادی صرف پزشکان مختلف کرده بود، دکترها نتوانسته بودند او را شفا دهند. او پیش مسیح آمد و با خود فکر می کرد که اگر فقط دستش به لباس مسیح بخورد شفا خواهد یافت. عیسی در جواب فریسیان که از او پرسیده بودند چرا وقتش را با گناهکاران می گذراند، گفت "نه تندرستان بلکه مریضان احتیاج بطبیب دارند" (متی 9: 12). از این آیات می توان این اصول را دریافت کرد که:

1) پزشکان خدا نیستند و نباید به آنها بعنوان خدا نگاه کرد. آنها گاهی می توانند کمک کنند، اما وقتهای دیگری هست که تنها کاری که می کننداین است که باعث خرج زیادی میشوند.

2) در کتاب مقدس استفاده از پزشکان و امکانات پزشکی منع نشده است، و حتی برعکس درمانهای پزشکی تشویق شده اند. 

کتاب مقدس دربارة بردن دیگران به دادگاه چه می گوید؟

 پولس رسول ایمانداران قرنتس را راهنمایی کرد که همدیگر را به دادگاه نکشانند (1 قرنتیان 6 :1-8). برای مسیحیان اینکه نتوانند همدیگر را ببخشند و با هم صلح کنند یک شکست روحانیست. چرا کسی بخواهد مسیحی شود اگر مسیحیان هم همانقدر مشکل دارند و قادر به حل آنها نیستند؟ اما بهرحال، مواردی وجود دارد که دادگاه تنها راه حل بنظر می آید. مثلا اگر دستورالعمل کتاب مقدس برای آشتی کردن انجام شود(متی 18: 15-17) و کسی که در اشتباه و خطاکار است هنوز در خطای خود اصرار نماید، احتمال دارد رفتن به دادگاه لازم شود. اما این فقط باید بعداز دعاهای زیاد برای داشتن حکمت (یعقوب 1: 5) و مشورت با رهبران روحانی صورت گیرد.

تمام متن 1 قرنتیان 6: 1-6 در مورد اختلافات در کلیساست، اما پولس رسول وقتی از قضاوت در مورد مطالب این دنیا صحبت می کند، اشارة او به سیستم قانونی است. منظور پولس رسول این است که سیستم قانونی برای مسائل این دنیا و خارج از کلیساست. مسائل کلیسایی نباید به دادگاه برده شوند، بلکه باید در کلیسا قضاوت و حل گردند.

اعمال رسولان باب 21-22 دربارة پولس رسول صحبت می کند که دستگیر شد و به اشتباه در مورد کار خلافی که نکرده بود مورد اتهام قرار گرفت. رومیان او را دستگیر کردند و رئیس آنها پولس را بداخل برده دستور داد که او را با شلاق آنقدر بزنند که به خلافش اعتراف کند. او می خواست بفهمد که چرا مردم آنقدر از دست پولس عصبانی بودند. وقتی پولس را بستند که شلاق بزنند، پولس رسول به افسری که آنجا ایستاده بود گفت آیا این برای شما قانونی است که یک شهروند رومی را شلاق بزنید در حالیکه حتی او را دادگاهی نکرده اید؟ پولس رسول از قانون رومیان واز شهروندی خودش در روم برای حفاظت خودش استفاده کرد. تا وقتیکه انگیزه صحیح و قلب پاک باشد هیچ اشکالی در استفاده از سیستم قانونی نیست.

پولس رسول ادامه می دهد،"بلکه الان شما را بالکلیه قصوریست که با یکدیگر مرافعه دارید. چرا بیشتر مظلوم نمی شوید و چرا بیشتر مغبون نمی شوید." (1 قرنتیان 6: 7). چیزیکه پولس رسول اهمیت می دهد شهادت یک مسیحی است. خیلی بهتر است که از ما استفاده شود و یا مورد سوء استفاده قرار بگیریم تا اینکه کسی را با بردن به دادگاه از مسیح دورتر کنیم. کدام مهمتر است جنگ قانونی و یا جنگ روحانی برای نجات و حیات ابدی یک انسان؟

خلاصه، آیا مسیحیان در مورد مسائل کلیسایی باید همدیگر را به دادگاه ببرند؟ مطمئنا نه! آیا مسیحیان در مورد مسائل مدنی باید همدیگر را به دادگاه ببرند؟ در اینمورد هم باز اگر می توان از اینکار جلوگیری کرد، نه. آیا مسیحیان در مورد مسائل مدنی باید غیر مسیحیان را به دادگاه ببرند؟ باز هم اگر می توان از اینکار خودداری کرد، نه. بهر حال، امکان دارد که در بعضی موارد، مثل محافظت از حقوق خودمان (مثل مثال پولس رسول) لازم باشد که دنبال راه حل قانونی باشیم.
فیض خداوند عیسی مسیح با شما

۱۳۹۶ فروردین ۲۰, یکشنبه

آیا طوفان نوح جهانی بود و یا منطقه ای؟

از قسمتی از کتاب مقدس که دربارة طوفان نوح می گوید، کاملا واضح است که آن طوفان جهانی بود. پیدایش 7: 11 می گوید که "همة چشمه های لجة عظیم شکافته شد و روزنهای آسمان گشوده." پیدایش 1: 6-7 و 2: 6 به ما می گوید که محیط قبل از طوفان خیلی با آنچه ما امروزه تجربه می کنیم فرق داشت. بر این اساس و بر اساس سایر قسمتهای کتاب مقدس، می توان بطور منطقی این را گفت که زمانی همة زمین از مخزن آبی پوشیده بوده.

این مخزن ممکن است مخزن بخار بوده و یا بصورت حلقه هایی بوده مثل حلقه های یخی کرة زُحَل، این بهمراه یک لایه آب زیر زمینی، که بروی زمین آمدند (پیدایش 2: 6) باعث یک طوفان و سیل جهانی شدند.

واضحترین آیه ای که وسعت سیل را نشان می دهد در پیدایش 7: 19-23 است. "و آب بر زمین زیاد و زیاد غلبه یافت تا آنکه همة کوههای بلند که زیر تمامی آسمانها بود مستور شد. پانزده زراع بالاتر آب غلبه یافت و کوهها مستور گردید. و هر ذی جسدی که بر زمین حرکت می کرد از پرندگان و بهائم و حیوانات و کل حشرات خزندة بر زمین و جمیع آدمیان مردند. و هر که دم روح حیات در بینی او بود از هر که در خشکی بود مرد. و خدا محو کرد هر موجودی را که بر روی زمین بود از آدمیان و بهائم و حشرات و پرندگان آسمان پس از زمین محو شدند و نوح با آنچه همراه وی در کشتی بود فقط باقی ماند."

در قسمت بالا، ما نتنها کلمة "همه" را می بینیم که مرتب تکرار شده است، بلکه می بینیم "همة کوههای بلند که زیر تمامی آسمانها بود مستور شد." "آب بر زمین زیاد و زیاد غلبه یافت تا آنکه همة کوههای بلند که زیر تمامی آسمانها بود مستور شد. پانزده زراع بالاتر آب غلبه یافت و کوهها مستور گردید. و هر ذی جسدی که بر زمین حرکت می کرد از پرندگان و بهائم و حیوانات و کل حشرات خزندة بر زمین و جمیع آدمیان مردند." این توضیحات بطور واضح یک سیل جهانی را توضیح می دهد که همة زمین را فرا می گیرد. همچنین، اگر سیل منطقه ای بود چرا خدا به نوح یاد داد که یک کشتی بسازد بجای اینکه به او بگوید که از آنجا برود و حیوانات را هم منتقل کند. و چرا او به نوح یاد داد که یک کشتی بسازد که آنقدر بزرگ باشد که همة حیواناتی که روی زمین بودند بتوانند در آن خانه کنند. اگر سیل جهانی نبود، احتیاجی به کشتی نبود.

پطرس هم در 2 پطرس 3: 6-7 توضیح می دهد که این سیل سیلی جهانی و همه گیر بود و می گوید،"و به این هر دو عالمیکه آنوقت بود در آب غرق شده هلاک گشت. لکن آسمان و زمین الان بهمان کلام برای آتش ذخیره شده و تا روز داوری و هلاکت مردم بیدین نگاه داشته شده اند." در این آیات پطرس داوری جهانی آینده را با سیل زمان نوح مقایسه می کند و می گوید که دنیایی که آن زمان وجود داشت با آب گرفته شد. بعلاوه خیلی از نویسندگان کتاب مقدس جهانی بودن این سیل را از نظر تاریخی پذیرفتند (اشعیا 54: 9، 1 پطرس 3: 20، 2 پطرس 2: 5، عبرانیان 11: 7). و بالاخره، خداوند عیسی مسیح به این سیل جهانی اعتقاد داشت و آنرا بعنوان نمونه ای بیان کرد برای خرابی دنیا در آینده و وقتی که او باز می گردد (متی 24: 37-39، لوقا 17: 26-27).

خیلی شواهد کتاب مقدسی هست که به یک سانحة جهانی مثل یک سیل جهانی اشاره می کند. فسیلهای بسیار و زغال های زیادی در هر قاره در سرتاسر جهان پیدا شده است که لازمة آن تبدیل سریع مقدار زیادی از گیاهان بوده است. فسیلهای اقیانوسی روی کوه های سرتاسر جهان پیدا شده است. تمدن های مختلف جهان نوعی از داستانی قدیمی دربارة سیل دارند. همة این حقایق و خیلی از حقایق دیگر مدرکهایی برای یک سیل جهانی هستند.

چرا خدا درخت معرفت نیک و بد را در وسط باغ عدن گذاشت؟

خدا درخت معرفت نیک و بد را در باغ عدن گذاشت تا به آدم و حوا حق انتخاب اطاعت و یا بی اطاعتی را بدهد. آدم و حوا آزاد بودند هر کاری که می خواستند بکنند، بجز خوردن از درخت معرفت خوب و بد. پیدایش 2: 16-17، "و خداوند خدا آدم را امر فرموده گفت، از همة درختان باغ بی ممانعت بخور اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری زیرا روزی که از آن خوردی هر آینه خواهی مرد." اگر خدا به آدم و حوا حق انتخاب نداده بود، آنها مثل آدم آهنی می بودند که فقط آنچه را که برای آن برنامه ریزی شده بودند انجام می دادند. خدا آدم و حوا را آزاد آفرید تا بتوانند تصمیم بگیرند، و بین خوب و بد انتخاب کنند. بمنظور اینکه آدم و حوا واقعا آزاد باشند، آنها باید حق انتخاب می داشتند.

اساسا چیز شریری در مورد درخت یا میوة آن نبود. بعید است که خوردن آن میوه به آدم و حوا معرفت بیشتری می داد. عمل بی اطاعتی بود که چشمهای آدم و حوا را به بدی باز کرد. گناه بی اطاعتی آنها از خدا گناه و بدی را وارد دنیا و وارد زندگیشان کرد. خوردن میوه، بعنوان یک عمل بی اطاعتی از خدا، چیزی بود که به آدم و حوا معرفت بدی را داد (پیدایش 3: 6-7).

خدا نمی خواست آدم و حوا گناه کنند. خدا از پیش می دانست که نتیجة گناه چه می بود. خدا می دانست که آدم و حوا گناه کرده بدی، مشقت، و مرگ را وارد جهان می کنند. پس چرا خدا به شیطان اجازه داد که آدم و حوا را وسوسه کند؟ خدا به شیطان اجازه داد آدم و حوا را وسوسه کند تا آنها را وادار به انتخاب نماید. آدم و حوا با ارادة آزاد انتخاب کردند از خدا بی اطاعتی کنند و میوة ممنوعه را بخورند. نتیجه – بدی، گناه، مشقت، بیماری، و مرگ – از آنزمان دنیا را دچار بلا کرده است. تصمیم آدم و حوا باعث شد که همه با طبیعت گناه آلود بدنیا بیایند، و تمایل به گناه داشته باشند. تصمیم آدم و حوا آنچیزیست که در نهایت عیسی مسیح باید بخاطر آن خونش را از طرف ما بر صلیب می ریخت. از طریق ایمان به مسیح، ما می توانیم آزاد از نتیجة گناه باشیم و در نهایت از خود گناه آزاد شویم. بیایید با پولس رسول در رساله به رومیان 7: 24-25 همصدا شویم که می گوید "وای بر من که مردی شقی هستم. کیست که مرا از جسم این موت رهایی بخشد؟ خدا را شکر می کنم – بوساطت خداوند ما عیسی مسیح." 

آیا ایمان به خدا و علم مخالف یکدیگر هستند؟

 علم یعنی "مشاهده، تشخیص، توضیح، آزمایشات تحقیقاتی، و توضیح تئوری پدیده." علم روشی است که انسان از آن استفاده می کند تا درک بهتری از عالم طبیعی داشته باشد. علم جستجوی اطلاعات از طریق مشاهده است. پیشرفت های در علم میزان منطق و تخیلات انسان را نشان می دهد. بهر حال، ایمان یک مسیحی نسبت به علم هرگز نباید مثل ایمان ما به خدا باشد. یک مسیحی می تواند به خدا ایمان داشته و به علم احترام بگذارد، تا وقتیکه مشخص باشد کدام بر دیگری تقدم دارد.

اعتقاد ما به خدا یک اعتقاد ایمانی است. ما به پسر خدا برای نجات، به کلام خدا برای بنا، و به روح القدس برای هدایت ایمان داریم. ایمان ما به خدا باید کامل باشد، چون وقتی ما ایمانمان را بر خدا می گذاریم، در واقع وابسته به خالقی هستیم قادر و دانا. اعتقاد ما به علم تنها باید از نظر اطلاعاتی باشد نه بیشتر. ما می توانیم روی علم حساب کنیم و کارهای بزرگ انجام دهیم، اما همچنین می توانیم مطمئن باشیم که علم اشتباه هم می کند. اگر ما ایمانمان را بر روی علم بگذاریم، آنوقت به انسانهای فناپذیر، ناکامل، گناه آلود، و محدود وابسته هستیم. علم در طی تاریخ در مورد خیلی چیزها اشتباه کرده، مثل شکل زمین، پرواز با انرژی انسانی، واکسن ها، تعویض خون، و حتی تولید مثل. خدا هیچوقت اشتباه نمی کند.

حقیقت از چیزی نمی ترسد، بنابراین دلیلی برای یک مسیحی وجود ندارد که از علم سالم بترسد. یادگیری درمورد راههای خدا که چطور دنیای ما را ساخت به انسان کمک می کند که ارزش اعجاز خلقت را بداند. توسعه دادن به اطلاعاتمان به ما کمک می کند تا با بیماریها، نادانیها، درک غلط بجنگیم. بهرحال، خطرناک است وقتیکه دانشمندان ایمان بر منطق انسانی را مافوق ایمان بر خالق می گذارند. اینها با کسانی که به مذهبی متعصب هستند فرقی ندارند. آنها انتخاب کرده اند که ایمانشان را روی انسان بگذارند و می خواهند حقایقی را پیدا کنند که ایمان آنها را تائید کند. 

هنوز هم منطقی ترین دانشمندان، حتی آنهایی که از ایمان به خدا خودداری می کنند، به کمبود درک انسان از دنیا معترفند. آنها اعتراف می کنند که نه خدا و نه کتاب مقدس می تواند بوسیلة علم ثابت یا رد شود، درست مثل خیلی از تئوری های مورد علاقة آنها که در نهایت نه می توانند تائید و نه رد شوند. منظور از علم یک ترتیب طبیعی است که دنبال حقیقت بگردد نه اینکه نتیجه ای را از پیش حمایت کند.

علم در بیشتر مواقع وجود خدا و کار او را حمایت می کند. مزمور 19: 1 می گوید "آسمان جلال خدا را بیان می کند و فلک از عمل دستهایش خبر می دهد." هر چقدر که علم امروزی بیشتر دربارة دنیا کشف می کند، مدارک بیشتری برای تائید آفرینش بدست می آید. پیچیدگی عجیب و تولید دی اِن اِی، قوانین فیزیکی پیچیده و بسیار نزدیک به یکدیگر، و هماهنگی فوق العادة اوضاع و شرایط شیمیایی زمین همه پیغام کتاب مقدس را حمایت می کنند. یک مسیحی باید علمی را که بدنبال حقیقت است قبول کند و کاهنان علم را می خواهند فکر انسان را بالاتر از خدا قرار دهند رد کنند. 
فیض خداوند عیسی مسیح با شما