جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۵ اسفند ۱۰, سه‌شنبه

آیا خدائی که مسلمانان می پرستند همان خدائی است که مسیحیان می پرستند؟

زمانی می توان به این سؤال پاسخ داد که مفهوم عبارت "همان خدا" مشخص شود. غیر قابل انکار است که دیدگاه مسلمانان نسبت به خدا بسیار شبیه دیدگاهی است که مسیحیان نسبت به او دارند. هر دو معتقدند که خدا حاکم مطلق، قادر مطلق، دانای مطلق، حاضر مطلق، قدوس، حّق و عادل می باشد. اسلام و مسیحیت، هر دو، به خدای واحد ایمان دارند که آفرینندۀ همه چیز در جهان هستی است. بنابراین، از این جنبه، می توان قبول کرد که مسلمانان و مسیحیان همان خدای واحد را می پرستند.

در عین حال، تفاوت های فاحشی بین خدائی که مسلمانان و مسیحیان می پرستند وجود دارد. هرچند مسلمانان معتقد هستند در الله محبت، رحمت، و فیض وجود دارد، ولی خدای مسیحیان این صفات مشخصّه را به نوعی منحصر به فرد آشکار می کند. تجسّم (در جسم آشکار شدن خدا) مهم ترین تفاوت دیدگاه مسلمانان و مسیحیان نسبت به خداست. مسیحیان ایمان دارند که خدا در شخص عیسی مسیح انسان شد. مسلمانان اعتقاد راسخ دارند که ایمان به تجسّم کفر محض است. مسلمانان نمی توانند بپذیرند که الله انسان شود و بخاطر آدمیان بمیرد. ولی برای مسیحیان، بدون تجسّم نمی توان خدا را شناخت. مکشوف شدن خدا در جسم مهم ترین اصل ایمان مسیحی است. خدا در قالب انسانی آشکار شد تا از طریق یکی شدن با ما، نجات یعنی آمرزش گناهان را برای ما فراهم سازد.

آیا خدائی که مسلمانان می پرستند همان خدائی است که مسیحیان می پرستند؟ بله و خیر! شاید لازم باشد سؤال را به گونۀ دیگری مطرح کنیم: "آیا مسیحیان و مسلمانان درک صحیح و مشترکی از خدا دارند؟" جواب این سؤال مطلقاً منفی است. نمی توان انکار کرد که خدای مسیحیان تفاوت های بسیار اساسی با الله مسلمانان دارد. و طبیعتاً نمی توان پذیرفت که این دو ایمان متفاوت هر دو صحیح باشند. ما ایمان داریم که مسیحیت دارای دیدگاه صحیح نسبت به خداست زیرا اگر جریمۀ گناه پرداخت نشود، آمرزش گناه وجود ندارد. تنها شخصی که قادر است این جریمۀ سنگین را بپردازد خداست. و تنها طریق پرداخت آن این است که او انسان شود و با مرگ خویش به جای ما، ما را از موت و هلاکت رهائی بخشد. (رومیان 5:8؛ دوم قرنتیان 21:5)

آیا بحث الوهیّت مسیح ، مبنای کتاب مقدسی دارد؟

علاوه بر ادعاهای مشخصّی که عیسی راجع به خود داشت، شاگردانش نیز الوهیّت او را تصدیق کردند. آنها اعلام نمودند که مسیح قدرت بخشش گناهان را دارد، واین کاری است که فقط خدا میتواند انجام دهد، چون گناهان ما در واقع بر علیه او بوده اند (اعمال 5: 31 ؛ کولسیان 3: 13 ؛ مزمور 130: 4 ؛ ارمیا 31 :34). در همین رابطه، مسیح به عنوان کسی معرّفی شده است که بر زندگان و مُردگان داوری خواهد کرد (دوم تیموتاوس 4 : 1). توما عیسی را "خدای من و خداوند من" خطاب میکند (یوحنا 20 : 28). پولس عیسی را "خدای عظیم و نجات دهنده" مینامد (تیطس 2: 13) ؛ و روشن میسازد که عیسی مسیح قبل از تجسّم ، "در صورت خدا" بود (فیلیپیان 2: 5). نویسندۀ رساله به عبرانیان در خصوص عیسی مینویسد: "ای خدا تخت تو تا ابدالآباد است و عصای ملکوت تو عصای راستی است" (عبرانیان 1: 8). یوحنا میگوید که : "در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود" ( یوحنا 1:1). ودر کلام خدا تعالیم بسیاری وجود دارند که خداوندی و الوهیت عیسی مسیح را تصدیق میکنند (مکاشفه 1: 17 ؛ 2: 8 ؛ 22: 13 ؛ اول قرنتیان 10: 4 ؛ اول پطرس 2: 6- 8 ؛ مزمور 18: 2 ؛ 95: 1 ؛ اول پطرس 5: 4 ؛ عبرانیان 13: 20 )، لیکن فقط یکی از این شواهد کافی است تا ثابت کند که الوهیت مسیح در نزد شاگردان امری پذیرفته شده بود.

مچنین عناوینی به عیسی مسیح نسبت داده شده که در عهد عتیق، فقط مختص یهُوّه (نام رسمی خداوند) بوده است. عنوان عهد عتیقی "نجات دهنده" (مزمور 130: 7 ؛ هوشع 13: 14) در عهد جدید به عیسی مسیح اطلاق شده است (تیطس 2: 13 ؛ مکاشفه 5: 9). عیسی مسیح در متی باب اول، عمانوئیل (خدا با ما) نامیده شده است. در کتاب زکریا 12: 10، این یهوه است که میفرماید : "بر من که نیزه زدهاند ،خواهند نگریست". اما عهد جدید این شرایط را در مورد مصلوب شدن عیسی مسیح توصیف میکند. (یوحنا 19 : 37 ؛ مکاشفه 1 : 7). اگر یهوه را نیزه زده و بر او خواهند نگریست؛ و عیسی مسیح را نیز نیزه زده، بر او نگریستند ؛ پس عیسی مسیح همان یهوه است. در فیلپیان 2: 10 – 11، پولس رسول اشعیا 45: 22 – 23 را در رابطه با عیسی مسیح بکار برده و آنرا تفسیر میکند. او از این فراتر رفته؛ در دعاهای خود نام عیسی را در کنار نام یهوه و هم مرتبه با او، بکار میگیرد: "فیض و سلامتی از جانب پدر ما خدا و عیسی مسیح خداوند بر شما باد" (غلاطیان 1: 3 ؛ افسسیان 1: 2). کفر است اگر برای عیسی الوهیت قائل نشویم. در فرمان تعمید مسیح ، نام عیسی در کنار نام یهوه بکار رفته است: "در نام پدر [مفرد]، پسر و روح القدس" (متی 28: 19؛ همچنین دوم قرنتیان 13: 14). در کتاب مکاشفه ، یوحنا میگوید که همۀ خلقت، مسیح (برّه) را پرستش کردند. پس چنین نتیجه میگیریم که مسیح قسمتی از خلقت نیست.

اعمالی که تنها و تنها شایستۀ ذات اقدس الهی است به عیسی مسیح نسبت داده شدهاند. مسیح نه فقط مُردگان را زنده ساخت (یوحنا 5: 21؛ 11: 38 – 44) ، و گناهان را بخشید (اعمال 5: 31 ؛ 13: 38)، بلکه او خالق عالم هستی و نگهدارندۀ آن است (یوحنا 1: 2؛ کولسیان 1: 16 – 17)! این نکته قانع کنندهتر میشود وقتی که یهوه میفرماید که در طول آفرینش ، تنها بوده است (اشعیا 44: 24). علاوه بر اینها ، عیسی مسیح دارای صفاتی است که فقط خدا میتواند آنها را داشته باشد: ابدی (یوحنا 8: 58)، حاضر مطلق (متی 18: 20 ، 28: 20)، دانای مطلق (متی 16: 21)، و قادر مطلق (یوحنا 11: 38 -44).

حالا ، وقتی شخصی ادعای الوهیت کند؛ گول زدن مَردُم به باور کردن آن، یک چیز است و ثابت نمودن آن چیزی دیگر. مسیح برای اثبات الوهیت خود ، معجزات متعددی انجام داد و حتی از مُردگان نیز قیام فرمود. چند نمونه از معجزات او عبارتند از: تبدیل آب به شراب (یوحنا 2: 7)، راه رفتن بر روی آب (متی 14: 25)، تکثیر چیزهای فیزیکی (یوحنا 6: 11)، شفا دادن کوران (یوحنا 9: 7)، لنگان (مرقس 2: 3) ، و بیماران (متی 9: 35؛ مرقس 1: 40–42) و برخیزانیدن مُردگان (یوحنا 11: 43–44؛ لوقا 7: 11–15؛ مرقس 5: 40–35). و فراتر از همه اینها ، خود مسیح از میان مُردگان قیام فرمود. بجز مرگ و قیام خدایان افسانهای بت پرستان، در هیچ مکتب و یا دین دیگری، تا این حدّ جدّی، موضوع قیام از مُردگان مطرح نشده است. و هیچ دین دیگری تا این حدّ شواهد خارج از نوشته جات مُقدّس، جهت تأ یید صحّت خود، ارائه نداده است. طبق اظهارات دکتر گری هابرماس، حداقل دوازده حقیقت تاریخی وجود دارند که حتی محققین منتقد مسیحیت نیز آنها را میپذیرند.

1. عیسی از طریق مصلوب شدن جان سپرد.
2. او مدفون گشت.
3. مرگ او باعث شد که شاگردانش ناامید شده و متواری گردند.
4. قبرمسیح بعد از چند روز خالی پیدا شد (یا حداقل ادعا شد که خالی پیدا شده است).
5. شاگردان اعتقاد داشتند که ظهورمسیح قیام کرده را تجربه نمودهاند.
6. و بعد از این، شاگردان که انسانهای پُر از شک و تردید بودند، به ایماندارانی جسور تبدیل شدند.
7. این پیغام هستۀ اصلی موعظات کلیسای اولیه را تشکیل میداد.
8. این پیغام در اورشلیم موعظه شد.
9. در نتیجۀ این موعظات، کلیسا متولد شد و رشد کرد.
10. روز قیام، یعنی یکشنبه، به جای روز سَبَت (شنبه) به عنوان روز عبادت، جایگزین شد.
11. یعقوب شکاک نیز وقتی عیسی قیام کرده را ملاقات نمود، متبدل شده ایمان آورد.
12. پولس، دشمن مسیحیت، ظهورمسیح قیام کرده را تجربه نمود و به آن ایمان آورد.

حتی اگر شخصی با موارد مطرح شده در این لیست مخالف باشد؛ مواردی اندک میتوانند قیام مسیح از مردگان را ثابت کرده، خبر خوش انجیل را ارائه دهند؛ خبری که شامل مرگ، دفن، قیام و ظهورعیسی مسیح میباشد (اول قرنتیان 15: 1–5). درحا لی که شاید با استفاده از فرضیههائی بتوان یک و یا دو حقیقت فوق را توجیه کرد، قیام مسیح به تنهایی قادر است توضیح معتبر همۀ موارد فوق باشد. منتقدین میپذیرند که شاگردان ادعا نمودهاند که مسیح قیام کرده را به چشم خود دیدهاند. اما دروغ و وَهم و خیال نمیتواند آنگونه که قیام مسیح زندگی آنان را متبدل کرد؛ تغییر و تبدیل ایجاد کند. اول اینکه آنها چه چیزی را کسب میکردند؟ مسیحیت محبوب و عموم پسند نبود، و طبعاً برای آنها هیچ منفعت مالی را حاصل ننمود. و دوم اینکه مُشتی دروغ گو نمیتوانند برای هدفشان شهید شوند. هیچ عاملی بهتر از قیام مسیح نمیتواند میل و اشتیاق آنان را در روبرو شدن با مرگ ناهنجار، که فقط بخاطر ایمانشان واقع میشد، توضیح دهد. بله، عدۀ بسیاری بخاطر دروغهائی که آنها فکر میکنند حقیقت است، مرگ را پذیرا میشوند اما هیچ کس برای آنچه که میداند حقیقت نیست، جانش را فدا نمیکند.

در نتیجه ، مسیح ادعا نمود که همان یهوه میباشد و دارای الوهیت است (نه چون یکی از خدایان، بلکه برابر با خدای حقیقی). پیروانش (تعدادی یهودی که از بُت پرستی واهمه داشتند) نیز بر این امر ایمان داشته و او را چنین خطاب نمودند. مسیح ادعاهای خود را بوسیله معجزات و قیامی که جهان را تغییر داد به اثبات رساند. و هیچ فرضیۀ دیگری نمیتواند توضیح دهنده این حقایق باشد.

۱۳۹۵ اسفند ۷, شنبه

چطور اقتدار خدا و آزادی ارادة انسان با هم برای نجات عمل می کنند؟

برای ما غیر ممکن است که رابطة بین اقتدار خدا و ارادة آزاد انسان و مسئولیت او را بطور کامل درک کنیم. تنها خدا حقیقتا می داند که اینها چطور با هم در نقشة نجات او کار می کنند. احتمالا مثل هر مرام دیگری در این زمینه بسیار مهم است که اعتراف کنیم قادر نیستیم کاملا طبیعت خدا و رابطة خود را با او درک نماییم. اگر از هر طرف زیاده روی کنیم، نتیجة آن درک غلطی از نجات خواهد بود.

درکلام خدا واضح است که خدا از پیش می داند چه کسی نجات را دارد (رومیان 8 : 29 ، 1 پطرس 1 : 2). افسسیان 1 : 4 لذا به ما می گوید که خدا ما را "پیش از بنیاد عالم" انتخاب کرد. کتاب مقدس مکررا ایمانداران را "برگزیدگان" معرفی می کند (رومیان 8: 33 و 11 : 5 ، افسسیان 1 : 11، کولسیان 3 : 12، 1 تسالونیکیان 1: 4 ، 1 پطرس 1 : 2 و 2: 9 ، متی 24 :22 و 31 ، مرقس 13 : 20 و 27 ، رومیان 11 : 7، 1 تیموتاوس 5 : 21 ، 2 تیموتاوس 2 : 10، تیطس 1: 1، 1 پطرس 1: 1). این حقیقت که ایمانداران (با پیش دانی خدا) از پیش تعیین شده اند (رومیان 8: 29-30، افسسیان 1: 5 و 11)، و برای نجات برگزیده هستند واضح است ( رومیان 9: 11 ، 11: 28 ، 2 پطرس 1: 10 ).

کتاب مقدس همچنین می گوید که ما برای دریافت مسیح بعنوان نجات دهنده مسئول هستیم. آنچه ما باید انجام دهیم این است که به عیسی مسیح ایمان بیاوریم تا نجات یابیم (یوحنا 3 : 16، رومیان 10: 9-10). خدا می داند چه کسی نجات دارد، خدا با پیش دانی خود انتخاب می کند چه کسی نجات بیابد و ما باید مسیح را انتخاب کنیم تا نجات بیابیم. چطور این سه اصل با هم کار می کنند برای فکر محدود ما غیر قابل درک است (رومیان 11 :33-36). وظیفة ما این است که انجیل را به همة دنیا برسانیم (متی 28 :18-20 ، اعمال 1: 8). ما باید پیش دانی، برگزیدگی، و تقدیر را بعهدة خدا بگذاریم و فقط مطیع بوده خبر خوش را به همه برسانیم. 

مردم قبل از اینکه عیسی برای گناهان ما بمیرد، چطور نجات می یافتند?

 از زمان سقوط انسان، پایة نجات همیشه بر اساس مرگ مسیح بوده است. هیچکس، نه قبل از صلیب یا از زمان صلیب، می توانسته بدون آن واقعة بزرگ تاریخی نجات بیابد. مرگ مسیح جریمة گناهان گذشتة مقدسین عهد عتیق و گناهان آیندة مقدسین عهد جدید را پرداخت کرد.

لازمة نجات همیشه ایمان بوده است و موضوع ایمان همیشه خدا بوده است. نویسندة مزامیر می نویسد که خوشا به حال همة آنانیکه به او توکل دارند (مزمور 2 : 12). پیدایش 15 : 6 به ما می گوید که ابراهیم به خدا ایمان آورد و همین برای خدا کافی بود که برای او عدالت بحساب بیاید (رومیان 4 : 3-8). سیستم قربانی عهد عتیق گناهان را برنداشت، چنانکه عبرانیان 10 : 1-10 واضحا درس می دهد. اما بهر حال عهد عتیق به زمانی اشاره می کرد که پسر خدا خون خود را برای گناهان بشر می ریخت.

آنچه در طی تاریخ عوض شده است، محتوای ایمان یک ایماندار است. آنچه خدا برای ایمان، لازم معرفی می کند، بر اساس میزان مکاشفه ایست که تا آن تاریخ به او داده شده است. این را مکاشفة تدریجی می گویند. آدم قولی را که خدا در پیدایش 3 : 15 داد باور کرد که از نسل زن کسی بر شیطان پیروز می شود. آدم این را باور کرد، چون اسمی که بر روی حوا گذاشت (آیة 20) این را نشان می دهد و خدا بلافاصله قبول این ایمان به وعده را با پوشاندن آنها با پوست (آیة 21) نشان داد. در آن موقع آدم چیزی بیشتر نمی دانست ولی آنچه می دانست قبول کرد.

ابراهیم خدا را بر اساس وعده و مکاشفاتی که او در پیدایش 12 و 15 آشکار کرد، باور نمود. قبل از موسی، کلام نوشته شده ای نبود، اما انسان برای آنچه خدا مکشوف کرده بود مسئول بود. در تمام عهد عتیق، ایمانداران نجات یافتند با این ایمان که روزی خدا مشکل گناه آنها را برمی دارد. امروزه وقتی به عقب نگاه می کنیم، ایمان داریم که او گناهان ما را بر صلیب برداشت (یوحنا 3 : 16 و عبرانیان 9 : 28).

در مورد ایمانداران زمان مسیح قبل از مرگ و قیام او چطور؟ آنها به چه ایمان داشتند؟ آیا آنها معنی کامل مردن مسیح بر صلیب برای گناهانشان را می فهمیدند؟ در اواخر خدمتش "عیسی بشاگردان خود خبر دادن آغاز کرد که رفتن او به اورشلیم و زحمت بسیار کشیدن از مشایخ و روسای کهنه و کاتبان و کشته شدن و در روز سوم برخاستن ضروریست" (متی 16 : 21-22). عکس العمل شاگردانش به این پیغام چه بود؟ "و پطرس او را گرفته شروع کرد به منع نمودن و گفت حاشا از تو ای خداوند که این بر تو هرگز واقع نخواهد شد" پطرس و شاگردان دیگر تمام حقیقت را نمی دانستند، اما نجات را داشتند چون باور کردند که خدا مشکل گناهان آنها را حل خواهد کرد. آنها دقیقا نمی دانستند او اینکار را چگونه انجام خواهد داد، همانطور که آدم، ابراهیم، موسی، و داوود نمی دانستند، اما به خدا را باور کردند.

امروزه، ما بیشتر از مردمی که قبل از قیام مسیح زندگی می کردند مکاشفات داریم و تمام ماجرا را می دانیم. "خدا در زمان سلف به اقسام متعدد و طریقهای مختلف بوساطت انبیاء بپدران ما تکلم نمود. در این ایام آخر بما بوساطت پسر خود متکلم شد که او را وارث جمیع موجودات قرار داد و بوسیلة او عالم ها را آفرید" (عبرانیان 1 : 1-2). نجات ما هنوز بر اساس مرگ مسیح است، ایمان ما هنوز لازمة نجات است، و موضوع ایمان هنوز خداست. امروزه، برای ما محتوای ایمانمان این است که عیسی مسیح برای گناهان ما مرد، دفن شد، و روز سوم از مردگان قیام کرد (1 قرنتیان 15 : 3-4).

۱۳۹۵ اسفند ۴, چهارشنبه

قدرت دعا چیست؟

 به بیان ساده، قدرت دعا، دعا کردن در حق دیگران است. نقش واسط در عهد عتیق متداول بود و می توانیم آن را در افرادی چون ابراهیم، موسی، داوود، سموئیل، حزقیا، ایلیا، ارمیا، حزقیال، و دانیال ببینیم. مسیح در عهد جدید به عنوان شفاعت گر نهایی ما ترسیم شده است، و بدین خاطر، تمام دعای مسیحی تبدیل به شفاعت می شود، زیرا که از طریق مسیح و بوسیله مسیح به خدا تقدیم می شود. عیسی با مرگش روی صلیب، شکاف بین ما و خدا را بست. به خاطر وساطت عیسی، اکنون می توانیم در دعا در حق دیگر مسیحیان یا برای گمشدگان شفاعت کنیم، و از خدا بخواهیم که با درخواستهایشان، مطابق با اراده اش موافقت کند. «زيرا تنها يک خدا هست و بين خدا و آدميان نيز تنها يک واسطه وجود دارد، يعني آن انسان که مسيحْ عيسي است.» (اول تیموتائوس 5:2). «کيست که محکومشان کند؟ مسيحْ عيسي؟ که مرد، بلکه برخيزانيده نيز شد و به‌‌دست راست خداست و براي ما شفاعت مي‌کند؟» (رومیان 34:8).



این عقیده که قدرت در ذات دعا است، عقیده پرطرفداری است. بر طبق کتاب مقدس، قدرت دعا، صرفاً قدرت خدا است، که دعا را می شنود و جواب می دهد. نکات زیر را در نظر داشته باشید.

1) خداوند، خدای قادر مطلق می تواند هر کاری انجام دهد، هیچ چیز برای او غیر ممکن نیست (لوقا 37:1)

2) خداوند، خدای قادر مطلق مردمش را دعوت می کند که به سوی او دعا کنند. دعا به سوی خدا باید با سماجت صورت گیرد (لوقا 1:18)، و با شکرگزاری (فیلیپیان 6:4)، در ایمان (یعقوب 5:1)، در اراده خدا (متی 10:6)، برای جلال خدا (یوحنا 13:14-14)، و از قلبی عادل (یعقوب 16:5) صورت گیرد.

3) خداوند، خدای قادر مطلق دعاهای فرزندانش را می شنود. او به ما حکم می کند که دعا کنیم، و قول می دهد که به دعایمان گوش کند. «در تنگی خویش، خداوند را خواندم، و نزد خدایم فریاد کمک بلند کردم. او از معبد خود صدایم را شنید، و فریاد کمکم به درگاه وی، به گوشش رسید» (مزمور 6:18). خداوند، خدای قادر مطلق دعا را جواب می دهد. «خدایا، تو را می‌خوانم، زیرا که مرا اجابت خواهی کرد؛ گوش فرا ده و سخنانم را بشنو» (مزمور 6:17) پارسایان فریاد برمی‌آورند، و خداوند آنان را می‌شنود؛ او ایشان را از همۀ تنگیهایشان می‌رهاند. (مزمور 17:34).

4) عقیده پرطرفدار دیگری این است که میزان ایمانی که داریم تعیین می کند که آیا خدا به دعاهایمان جواب خواهد داد یا خیر. اما گاهی اوقات، خداوند علی رغم کم ایمانیمان به دعاهایمان جواب می دهد. در اعمال 12، کلیسا برای رهایی پطرس از زندان دعا می کند (آیه 5)، و خدا به دعایشان جواب می دهد (آیات 7-11). پطرس به محلی که ایمانداران برای دعا جمع شدند می رود و در را می زند، اما آنانیکه در حال دعا بودند، در وهله اول نخواستند باور کنند که واقعاً پطرس پشت در است. آنها دعا کردند که پطرس رها شود، اما انتظار نداشتند که دعایشان جواب داده شود.

قدرت دعا از ما جاری نمی شود؛ قدرت دعا به کلمات خاصی که می گوییم یا طرز خاصی که بیان می کنیم یا اینکه چند بار می گوییم بستگی ندارد. قدرت دعا بر مبنای جهت ایستادنمان یا طرز قرار گرفتمان نیست. قدرت دعا از طریق استفاده از تسبیح و شمع و تمثال و شمایل پدید نمی آید. قدرت دعا از سوی خدای قادر مطلق می آید، خدایی که دعاهایمان را می شنود و پاسخ می دهد. دعا ما را در تماس با خدای قادر قرار می دهد، و ما باید نتایج قدرتمندی را انتظار داشته باشیم، خواه او بخواهد با درخواستهای ما موافقت کند، یا خواه تقاضاهایمان را رد کند. جواب دعاهایمان هر چه باشد، خدایی که به سوی او دعا می کنیم، سرچشمه قدرت دعا است، و او می تواند به دعاهایمان مطابق با اراده کامل و زمانبندی خود پاسخ دهد و البته پاسخ خواهد 
















‏«محبت به خدا» به چه معناست؟‏

‏«محبت به خدا همین است که از احکام او اطاعت کنیم و احکام او باری گران نیست.‏»—‏ ۱یوحنا ۵:‏۳‏.‏
۱،‏ ۲.‏ انگیزهٔ شما از محبت به یَهُوَه چیست؟‏
آیا شما خدا را دوست دارید؟‏ قطعاً اگر خود را به یَهُوَه خدا وقف کرده‌اید و رابطه‌ای نزدیک با او دارید،‏ پاسختان به این سؤال مثبت است.‏ البته،‏ دوست داشتن یَهُوَه امری طبیعی است؛‏ چرا که محبت ما به او در واقع پاسخ محبت او به ماست.‏ کتاب مقدّس این نکته را چنین بیان کرده است:‏ «ما محبت می‌کنیم زیرا او ‏[یَهُوَه] نخست ما را محبت کرد‏.‏»—‏ ۱یوحنا ۴:‏۱۹‏.‏
۲ یَهُوَه بود که نخست محبتش را به ما ابراز کرد.‏ او به ما این زمین زیبا را ارزانی داشت و تمام نیازهای مادی ما را برآورده کرد.‏ (‏مَتّی ۵:‏۴۳-‏۴۸‏)‏ از آن مهم‌تر با دادن کتاب مقدّس به ما نیاز معنوی ما را نیز برآورده ساخت.‏ یَهُوَه همچنین از ما می‌خواهد که در دعا با او راز و نیاز کنیم.‏ او به ما اطمینان داده است که به حرف دلمان گوش داده،‏ با روح مقدّسش به ما کمک کند.‏ (‏مزمور ۶۵:‏۲؛‏لوقا ۱۱:‏۱۳‏)‏ بالاتر از همه،‏ یَهُوَه پسر بسیار عزیز خود را فرستاد تا با دادن جانش ما را از قید گناه و مرگ برهاند.‏ به راستی که یَهُوَه چه محبت عظیمی به ما ابراز کرده است!‏—‏ یوحنا ۳:‏۱۶؛‏ رومیان ۵:‏۸ خوانده شود.‏
۳.‏ الف)‏ ماندن در پناه محبت خدا مستلزم چیست؟‏ ب)‏ پاسخ چه سؤالی حائز اهمیت است،‏ و جواب را در کجا می‌توان یافت؟‏
۳ یَهُوَه می‌خواهد که بندگان او تا ابد از محبتش بهره‌مند شوند.‏ البته،‏ بستگی به خواست هر شخص دارد که دست محبت او را بپذیرد یا رد کند.‏ کتاب مقدّس ما را چنین ترغیب می‌کند:‏ «خود را در محبتِ خدا نگاه دارید .‏ .‏ .‏ تا شما را به حیات جاویدان رهنمون گردد.‏» (‏یهودا ۲۱‏)‏ از عبارت «نگاه دارید» می‌توان نتیجه گرفت که برای ماندن در پناه محبت یَهُوَه باید از خود همّت به خرج دهیم.‏ در واقع باید با اعمال و کردارمان پاسخ محبت‌های او را بدهیم.‏ حال،‏ شاید این سؤال برایتان مطرح شود که چگونه می‌توان محبت یَهُوَه را پاسخ گفت؟‏ جواب این سؤال را می‌توان در سخنان الهامی یوحنّای رسول یافت که می‌گوید:‏ «محبت به خدا همین است که از احکام او اطاعت کنیم و احکام او باری گران نیست.‏» (‏۱یوحنا ۵:‏۳‏)‏ اگر می‌خواهیم به یَهُوَه محبت کنیم،‏ لازم است این آیه را به دقت بررسی نماییم.‏

‏«محبت به خدا همین است»‏

۴،‏ ۵.‏ چه هنگام محبت خدا در دلتان جوانه زد؟‏
۴ در اینجا منظور یوحنای رسول از «محبت به خدا» چیست؟‏ منظور یوحنای رسول محبت عمیقی است که ما در دلمان به خدا داریم.‏ آیا به خاطر می‌آورید که چه وقت بذر محبت به خدا در دل شما جوانه زد؟‏







۵ زمانی را به خاطر آورید که قطره‌ای از آب حقیقت بر این بذر پاشیده شد.‏ در آن زمان تا اندازه‌ای با شخصیت یَهُوَه و مقصود والای او آشنا شدید و به این ترتیب پایه‌های ایمانتان بنا شد.‏ به مرور زمان پی بردید که هر چند از یَهُوَه دور و بیگانه بودید،‏ او از طریق مسیح راه را برای شما گشود تا به کاملیت و زندگی جاودانی که آدم از دست داده بود،‏ دست یابید.‏ (‏مَتّی ۲۰:‏۲۸؛‏رومیان ۵:‏۱۲،‏ ۱۸‏)‏ سپس به عظمت ایثاری پی بردید که یَهُوَه با فرستادن پسر عزیزش و فدا شدن او در راه شما ابراز داشت.‏ آیا همین ایثار و محبت یَهُوَه نبود که سبب شد،‏ محبت به او در دلتان جوانه زند؟‏—‏ ۱یوحنا ۴:‏۹،‏ ۱۰ خوانده شود.‏
۶.‏ محبت واقعی را چگونه می‌توان ابراز کرد،‏ و محبت به یَهُوَه چه تأثیری بر شما داشته است؟‏
۶ محبت به خدا اغلب با چنین احساسی آغاز می‌شود.‏ اما این تنها آغاز راه است.‏ محبت واقعی به خدا تنها به احساسی قلبی یا صرفاً گفتن این که «یَهُوَه را دوست دارم» محدود نمی‌شود.‏ محبت واقعی،‏ همچون ایمان از طریق اعمال،‏ یعنی اعمال خداپسندانهٔ هر کس آشکار می‌گردد.‏ (‏یعقوب ۲:‏۲۶‏)‏ آیا وقتی محبت به پدر آسمانی‌تان در دل شما ریشه کرد،‏ بر آن نشدید که کارهای مورد پسند او را انجام دهید؟‏ یا اگر زندگی خود را وقف یَهُوَه و انجام ارادهٔ او کرده‌اید آیا همین محبت نبود که شما را به وقف و تعمید برانگیخت؟‏ قطعاً همین محبت بود که باعث شد این مهم‌ترین قدم را در زندگی‌تان بردارید و وقفتان را با تعمید در جمع هم‌ایمانانتان اعلام کنید.‏ ‏(‏رومیان ۱۴:‏۷،‏ ۸خوانده شود.‏)‏ برای وفادار ماندن به این عهدِ مهم لازم است پندی را که یوحنای رسول در ادامهٔ سخنانش بیان کرد،‏ به گوش گیرید.‏

‏«از احکام او اطاعت کنیم»‏

۷.‏ الف)‏ به شماری از احکام خدا اشاره کنید؟‏ ب)‏ یکی از جنبه‌های اطاعت از احکام خدا چیست؟‏
۷ یوحنا توضیح می‌دهد که محبت به خدا به این مفهوم است که «از احکام او اطاعت کنیم.‏» یَهُوَه چه احکامی داده است؟‏ یَهُوَه در کلام خود،‏ کتاب مقدّس،‏ به روشنی بعضی احکام را بیان کرده است؛‏ برای نمونه صریحاً میگساری،‏ زنا یا بی‌عفتی،‏ بت‌پرستی،‏ دزدی و دروغ را منع نموده است.‏ (‏۱قُرِنتیان ۵:‏۱۱؛‏ ۶:‏۱۸؛‏ ۱۰:‏۱۴؛‏ اِفِسُسیان ۴:‏۲۸؛‏ کولُسیان ۳:‏۹‏)‏ پس یک جنبهٔ اطاعت از احکام خدا عمل کردن به قوانینی است که صریحاً در کلام او ذکر شده است.‏
۸،‏ ۹.‏ چگونه می‌توانیم دیدگاه یَهُوَه را حتی در مورد اعمالی که قانونی صریح برای آن وجود ندارد تشخیص دهیم؟‏ نمونه‌ای بیاورید.‏
۸ برای خشنود کردن یَهُوَه،‏ تنها رعایت احکام صریح کتاب مقدّس کافی نیست.‏ یَهُوَه برای تمام امور زندگی حکم و قانون تعیین نکرده است.‏ ما روزانه با مسائلی روبرو می‌شویم که قانون مشخصی در کتاب مقدّس برای آن قید نشده است.‏ در چنین مواردی چگونه می‌توانیم دیدگاه یَهُوَه را تشخیص دهیم؟‏ کتاب مقدّس دیدگاه و طرز فکر یَهُوَه را برای ما روشن کرده است.‏ با مطالعهٔ گزارشات این کتاب پی می‌بریم که یَهُوَه از چه چیز خشنود می‌شود و از چه چیز نفرت دارد.‏ ‏(‏مزمور ۹۷:‏۱۰ خوانده شود؛‏ امثال ۶:‏۱۶-‏۱۹)‏ پس با مطالعهٔ کلام خدا تشخیص خواهیم داد که یَهُوَه چه رفتار و اعمالی را ارج می‌نهد.‏ هر چه شناخت ما از شخصیت یَهُوَه و شیوهٔ عمل او بیشتر شود،‏ بهتر می‌توانیم تصمیمات و اعمالمان را با طرز فکر او هماهنگ کنیم.‏ بدین شکل حتی در مورد اعمالی که قانونی صریح برای آن در کتاب مقدّس وجود ندارد،‏ می‌توانیم خواست یَهُوَه را تشخیص دهیم.‏—‏ اِفِسُسیان ۵:‏۱۷‏.‏
۹ برای مثال،‏ در کتاب مقدّس قانون مشخصی وجود ندارد که تماشای فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی غیراخلاقی و پرخشونت را منع کند.‏ اما،‏ آیا در این خصوص واقعاً نیاز به قانونی مشخص داریم؟‏ دیدگاه یَهُوَه در مورد خشونت و اعمال غیراخلاقی کاملاً روشن است.‏ در کتاب مقدّس صریحاً آمده است:‏ «جان او بیزار است از آن که خشونت را دوست می‌دارد.‏» (‏مزمور ۱۱:‏۵،‏ ترجمهٔ هزارهٔ نو‏)‏ همچنین می‌گوید:‏ «خدا بی‌عفتان و زناکاران را مجازات خواهد کرد.‏» (‏عبرانیان ۱۳:‏۴‏)‏ با تعمّق در این آیات به خوبی می‌توانیم دیدگاه یَهُوَه را تشخیص دهیم.‏ در نتیجه مصمم می‌شویم که هرگز تصاویر و فیلم‌هایی را که این گونه اعمال را به نحوی زنده و مجسم به تصویر می‌کشند،‏ اسباب سرگرمی خود نسازیم.‏ در دنیای امروز فیلم‌ها و سرگرمی‌های غیراخلاقی کاملاً عادی جلوه داده می‌شود.‏ اما برای ما روشن است که اجتناب از این گونه سرگرمی‌ها یَهُوَه را خشنود می‌کند.‏*
۱۰،‏ ۱۱.‏ الف)‏ چرا ما می‌خواهیم در زندگی مطیع یَهُوَه باشیم؟‏ ب)‏ اطاعت ما به یَهُوَه باید چگونه باشد؟‏
۱۰ دلیل اصلی ما برای اطاعت از احکام خدا چیست؟‏ به راستی چرا می‌خواهیم تمام اعمال روزانه‌مان هماهنگ با طرز فکر خدا باشد؟‏ دلیل اصلی ما برای اطاعت از خدا ترس از مجازات یا ترس از عواقب ناگوار سرپیچی از احکام او نیست.‏ (‏غَلاطیان ۶:‏۷‏)‏ بلکه ما اطاعت از احکام یَهُوَه را فرصتی برای ابراز محبتمان به او می‌شماریم.‏ مثل بچه‌ای که تشنهٔ دیدن لبخند رضایت پدرش است،‏ ما نیز می‌خواهیم یَهُوَه از ما راضی و خشنود باشد.‏ (‏مزمور ۵:‏۱۲)‏ ما یَهُوَه را همچون پدری مهربان دوست می‌داریم.‏ هیچ چیز به اندازهٔ اطمینان به این که پدر آسمانی‌مان از ما راضی است،‏ در وجودمان شادی و رضایت خاطر ایجاد نمی‌کند.‏—‏ امثال ۱۲:‏۲.‏
۱۱ ما از احکام یَهُوَه با میل و رغبت اطاعت می‌کنیم،‏ نه با اکراه.‏* همچنین اطاعت ما از او مطلق است،‏ نه با قید و شرط؛‏ یعنی ما تنها احکامی را که انجام آن برایمان آسان است دستچین نمی‌کنیم،‏ بلکه «به تمامی دل مطیع» همهٔ فرامین یَهُوَه هستیم.‏ (‏رومیان ۶:‏۱۷‏)‏ احساس ما در خصوص اطاعت از یَهُوَه همچون احساس مزمورنویس است که می‌گوید:‏ «لذّت من در فرمان‌های توست،‏ که دوستشان می‌دارم.‏» (‏مزمور ۱۱۹:‏۴۷،‏ ترجمهٔ هزارهٔ نو‏)‏ آری،‏ ما به راستی اطاعت از یَهُوَه را دوست می‌داریم.‏یَهُوَه خواهان اطاعتی مطلق است و برای ما جای تردید نیست که او شایستهٔ چنین اطاعتی است.‏ (‏تثنیه ۱۲:‏۳۲)‏ به راستی چقدر باعث دلگرمی ماست که یَهُوَه همان چیزی را در مورد ما بگوید که در کتاب مقدّس در مورد نوح گفته شده است.‏ کتاب مقدّس در مورد این بندهٔ وفادار خدا که سالیان سال مطیع یَهُوَه بود،‏ می‌گوید:‏ «نوح چنین کرد و به هرچه خدا او را امر فرمود،‏ عمل نمود.‏»—‏ پیدایش ۶:‏۲۲.‏
۱۲.‏ اطاعت ما در چه صورت دل یَهُوَه را شاد می‌کند؟‏
۱۲ یَهُوَه در خصوص اطاعت قلبی ما چه احساسی دارد؟‏ در کتاب مقدّس آمده است که اطاعت ما دل او را شاد می‌کند.‏ (‏امثال ۲۷:‏۱۱)‏ آیا واقعاً ما می‌توانیم با اطاعت خود دل یَهُوَه،‏ سلطان عالَم را شاد کنیم؟‏ البته!‏ به این نکته توجه کنید.‏ یَهُوَه ما را مختار آفریده است؛‏ به این مفهوم که ما آزادیم از فرامین او اطاعت یا سرپیچی کنیم.‏ (‏تثنیه ۳۰:‏۱۵،‏ ۱۶،‏ ۱۹،‏ ۲۰)‏ حال،‏ اگر مشتاقانه و با دلی مملوّ از محبت از پدر آسمانی‌مان اطاعت کنیم،‏ آیا او شاد نمی‌شود؟‏ (‏امثال ۱۱:‏۲۰)‏ قطعاً با اطاعت قلبی‌مان هم دل یَهُوَه را شاد می‌کنیم و هم سعادت را به زندگی‌مان به ارمغان می‌آوریم.‏

‏«احکام او باری گران نیست»‏

۱۳،‏ ۱۴.‏ چرا می‌توان گفت که احکام خدا باری سنگین نیست؟‏ با مثالی این مطلب را توضیح دهید.‏
۱۳ یوحنّای رسول در خصوص احکام و فرامین یَهُوَه به ما چنین اطمینان می‌دهد:‏ «احکام او باری گران نیست.‏» واژهٔ یونانی‌ای که در اوّل یوحنا ۵:‏۳ «گران» ترجمه شده،‏ به معنی «سنگین» است.‏*در ترجمهٔ دیگری آمده است:‏ «این احکام بار سنگینی نیست.‏» (‏ترجمهٔ مژده برای عصر جدید‏)‏ آری،‏ احکام یَهُوَه نامعقول یا توان‌فرسا نیست و انجام فرامین او از توان ما انسان‌های ناکامل خارج نمی‌باشد.‏
۱۴ اجازه دهید با مثالی مطلب را روشن کنیم.‏ فرض کنید،‏ دوست صمیمی‌تان از شما می‌خواهد به او در اثاث‌کشی کمک کنید.‏ برخی اسباب و وسایل را یک نفر به راحتی می‌تواند حمل کند،‏ ولی طبعاً حمل وسایل سنگین به تنهایی بسیار دشوار است.‏ آیا می‌توانید تصوّر کنید که دوست خوبتان از شما بخواهد چنین وسایل سنگینی را به تنهایی جابه‌جا کنید؟‏ قطعاً خیر.‏ او نمی‌خواهد شما صدمه ببینید.‏ خدای مهربان نیز به ما فرمانی نمی‌دهد که انجام آن از توان ما خارج باشد.‏ (‏تثنیه ۳۰:‏۱۱-‏۱۴)‏ یَهُوَه با محدودیت‌های ما آشناست و هرگز احکام و قوانینی بر دوشمان نمی‌نهد که به ما صدمه زند یا ما را خسته و رنجور سازد.‏ او با سرشت ما انسان‌ها آشناست و می‌داند که از «خاک هستیم.‏»—‏ مزمور ۱۰۳:‏۱۴.‏
۱۵.‏ چرا می‌توان اطمینان داشت که احکام یَهُوَه برای خیر و صلاح ماست؟‏
۱۵ احکام یَهُوَه نه تنها توان‌فرسا نیست،‏ بلکه برای خیر و صلاح ماست.‏ ‏(‏اِشَعْیا ۴۸:‏۱۷ خوانده شود.‏)‏ موسی در این خصوص به اسرائیلیان گفت:‏ ‹یَهُوَه ما را مأمور داشت که تمام این فرایض را به جا آورده،‏ از یَهُوَه خدای خود بترسیم،‏ تا برای ما همیشه نیکو باشد و ما را زنده نگاه دارد.‏› (‏تثنیه ۶:‏۲۴)‏ ما نیز می‌توانیم اطمینان داشته باشیم که یَهُوَه تنها قوانینی به ما داده است که برای ما نیکو و مفید است.‏ یَهُوَه خواهان رفاه ابدی ماست.‏ به راستی از خدایی که دارای حکمت مطلق است،‏ غیر از این چه انتظاری می‌توان داشت!‏ (‏رومیان ۱۱:‏۳۳‏)‏ یَهُوَه می‌داند که چه شیوهٔ زندگی‌ای ما را سعادتمند می‌سازد.‏ او مظهر محبت است.‏ (‏۱یوحنا ۴:‏۸‏)‏ جوهر و ذات یَهُوَه محبت است و سخنان و اعمالش نیز غیر از این نیست.‏ در واقع،‏ محبت محور تمام احکام و فرامین اوست.‏
۱۶.‏ چگونه می‌توانیم با وجود امیال نفسانی‌مان و فساد و شرارت حاکم بر دنیا همواره از یَهُوَه اطاعت کنیم؟‏
۱۶ البته اطاعت کردن همیشه آسان نیست.‏ دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم تحت تسلّط شیطان و بنا به گفتهٔ کتاب مقدّس «در آن شرور لمیده است.‏» از این رو،‏ ما باید با فساد و شرارت حاکم بر دنیا مقاومت کنیم.‏ (‏۱یوحنا ۵:‏۱۹‏)‏ در کنار آن باید همچنین با امیال نفسانی جسم ناکاملمان که ما را به سرپیچی از قوانین خدا سوق می‌دهد،‏ بجنگیم.‏ (‏رومیان ۷:‏۲۱-‏۲۵‏)‏ اما عشق و محبت به خدا،‏ می‌تواند ما را در این راه پیروز سازد.‏ یَهُوَه همّت و تلاش کسی را برکت می‌دهد که مصمم است با اطاعت از او محبت خود را به او ثابت کند.‏ او روحش را «به مطیعان خود» عطا می‌کند.‏ (‏اَعمال ۵:‏۳۲‏)‏ روح یَهُوَه با «ثمره» یا خصوصیات ارزنده‌ای که در ما به وجود می‌آورد،‏ به ما توانایی لازم را می‌بخشد تا همواره از او اطاعت کنیم.‏—‏ غَلاطیان ۵:‏۲۲،‏ ۲۳‏.‏
۱۷،‏ ۱۸.‏ الف)‏ در این کتاب چه مطالبی مورد بحث قرار خواهد گرفت؟‏ ب)‏ در فصل بعد به بررسی چه مطلبی خواهیم پرداخت؟‏
۱۷ در این کتاب ما به بحث و بررسی اصول الٰهی،‏ معیارهای اخلاقی کتاب مقدّس و خواست و ارادهٔ یَهُوَه در جنبه‌های مختلف زندگی می‌پردازیم.‏ مهم است که چند نکته را حین این بررسی مد نظر داشته باشید.‏ اوّل این که یَهُوَه هرگز ما را مجبور نمی‌کند از او اطاعت کنیم،‏ بلکه می‌خواهد اطاعت ما با جان و دل باشد.‏ دوّم این که یَهُوَه می‌خواهد ما به گونه‌ای زندگی کنیم که اکنون و در آینده،‏ یعنی تا ابد،‏ از برکات او برخوردار شویم.‏ و سوّم این که اطاعت از یَهُوَه فرصتی است که محبت قلبی‌مان را به او ثابت کنیم.‏
۱۸ یَهُوَه از سر محبت به ما قابلیتی داده است تا بتوانیم راه درست را از خطا تشخیص دهیم.‏ این قابلیت،‏ وجدان است.‏ اما برای این که وجدانمان،‏ ما را درست راهنمایی کند،‏ باید آن را تربیت کنیم‏.‏ 

۱۳۹۵ بهمن ۲۰, چهارشنبه

چرا شجره نامه ی عیسی مسیح در متی و لوقا اینقدرمتفاوت است؟




در کتاب مقدّس در دو جا شجره نامه ی عیسی مسیح ذکر شده است: متی ۱ و لوقا ۳ : ۲۳-۲۸. متی شجره نامه عیسی مسیح را تا ابراهیم ر‌ه جویی‌ می‌کند. لوقا شجره نامه را از عیسی مسیح تا آدم ترسیم می‌کند. با این وجود، یک دلیل بسیار خوب وجود دارد که معتقد شویم متی و لوقا دو شجره نامه ی‌ کاملا متفاوت را دنبال می کردند. به عنوان مثال، متی پدر یوسف را یعقوب معرفی‌ می‌‌کند (متی ۱۶:۱) در حالی‌ که لوقا پدر یوسف را هالی‌ می‌‌داند( لوقا ۳:۲۳). متی‌ نسل را از طریق سلیمان پسر داوود دنبال می‌‌کند (متی ۶:۱)، در حالی‌ که لوقا از طریق نا تان پسر داوود (لوقا ۳: ۳۱ ). در حقیقت بین داوود و عیسی مسیح، تنها نام‌های مشترک بین دو شجره نامه شالتیئیل و زروبابل هستند. (متی ۱۲:۱ لوقا ۲۷:۳).

برخی این تفاوت ها را مدرکی دال بر اشتباهات در کتاب مقدس می دانند. در حالی که یهودیان حافظان اسناد بسیار دقیقی بوده اند ، بالاخص در مورد شجره نامه ها. قابل درک نیست که متی و لوقا بتوانند دو شجره نامه ی کاملا متناقض را از یک نسل روایت کنند. به علاوه، از داوود تا عیسی مسیح دو شجره نامه کاملا متفاوت هستند. حتی اشاره به شالتیئیل و زروبابل احتمالا اشاره به دو نفر متفاوت با نام های یکسان است. متی پدر شالتیئیل را یکونیا معرفی می کند در حالی که لوقا پدر شالتیئیل را نیری معرفی می کند. با در نظر گرفتن افراد معروفی به نام زروبابل ، مردی که شالتیئیل نام داشت، معمول بود که پسر خود را به این نام ، بنا مد. ( به کتاب عذرا و نحمیا مراجعه کنید).

یک توضیح که توسط مورخ انجیلی اوسبیوس مطرح شده، این است که متی نسل اولیه یا طبیعی مسیح را دنبال می کرده در حالی که لوقا واقعه ی " ازدواج مرد ی با همسر برادر متوفی خود" را به حساب می آورده است. اگر مردی بدون اینکه پسری می داشت فوت می کرد، رسم بر این بود که برادر متوفی با بیوه او ازدواج می کرد تا پسری بدنیا بیاید که نام مرد متوفی را حفظ کند. بنا به تئوری اوسبیوس ، ملکی ( لوقا ۲۴:۳) و متان ( متی ۱۵:۱) همسران یک زن ( سنت او را استا می نامد) در زمان های متفاوت بوده اند. این واقعه هالی (لوقا ۲۳:۳) و یعقوب ( متی ۱۵:۱) را نا برادری می کند. هالی سپس بدون فرز ند می میرد و نا برادری او یعقوب با بیوه ی او ازدواج می کند که یوسف را به دنیا می آورند. این یوسف را قانونا پسر هالی و به صورت طبیعی پسر یعقوب می کند. پس متی و لوقا هر دو یک شجره نامه ( متعلق به یوسف) را ثبت کرد ه اند، در حالی که لوقا شجره نامه ی رسمی را و متی شجره نامه ی طبیعی را بررسی کرده اند. 

امروزه بیشتر متفکران محافظه کار کلام مقدس نظر دیگری دارند. و آن این است که لوقا شجره نامه ی مریم را و متی شجره نامه ی یوسف را در بر دارد. متی نسل یوسف ( پدر رسمی عیسی مسیح) را از طریق سلیمان پسر داوود دنبال می کند در حالی که لوقا نسل مریم را ( نسب خونی مسیح) را از طریق نا تان پسر داوود دنبال می کند. به این دلیل که هیچ لغط یونانی برای داماد وجود نداشته، به واسطه ازدواج با مریم دختر هالی ، یوسف " فرزند هالی " خوانده شده است. از هر دو نسل مریم و یوسف، عیسی مسیح فرزند داوود و واجد الشرایط مسیح موعود است. دنبال کردن شجره نامه از طریق مادر نا معمول است ، ولی تولد از باکره هم به همان نحو بود. توضیح لوقا این است که عیسی مسیح پسر یوسف بود " بر حسب تصور مردم " (لوقا ۲۳:۳).

۱۳۹۵ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

آیا مورمونیسم یک مذهب دروغین است؟ مورمونها به چه چیز اعتقاد دارند؟



 
مذهب مورمونها (مورمونیسم)، که پیروان آن به مورمونها و مقدسین روزهای آخر (اِل دی آِس) معروف هستند، در کمتر از دویست سال پیش بوسیلة مردی بنام جوزف اسمیت بوجود آمد. او ادعا می کرد که ملاقات شخصی از طرف خدای پدر و عیسی مسیح داشته که به او گفتند همة کلیساها و اعتقادات آنها خراب و مکروه است. جوزف اسمیت تصمیم گرفت یک فرقة جدید درست کند و ادعا کرد که آن "تنها کلیسای حقیقی بر روی زمین" است. اشکال مورمونها این است که اعتقاد آنها با کلام خدا تناقض دارد و کلام خدا را عوض کرده و بسط داده اند. مسیحیان دلیلی ندارند که باور کنند کتاب مقدس درست و کافی نیست. ایمان حقیقی داشتن به خدا و اعتماد به او یعنی باور کردن کلام او، و همة کلام خدا از الهام روح خداست یعنی از جانب اوست (2 تیموتاووس 3: 16).

مورمونها درواقع عقیده دارند که نه یکی، بلکه چهار منبع کلام الهام شده از روح خدا وجود دارد. 1) کتاب مقدس "درصورتیکه درست ترجمه شده باشد." البته هیچوقت واضحا نمی گویند کدام آیات اشتباه ترجمه شده اند. 2) کتاب مورمونها، که بوسیلة جوزف اسمیت ترجمه شده در سال 1830 انتشار یافت. اسمیت ادعا کرد که آن "صحیح ترین کتاب " بر روی زمین است و با دنبال کردن آن "بیش از هر کتاب دیگری" می توان به خدا نزدیک شد. 3) اصول ایمان و عهد ها، که شامل یک عده مکاشفات مدرن است در مورد "کلیسای بازسازی شدة عیسی مسیح". 4) مروارید باارزش، که مورمونها آنرا بعنوان تعالیم و اصولی که روشن کننده اند ولی در کتاب مقدس نیستند قبول دارند و اطلاعاتی را دربارة آفرینش زمین اضافه می کند.

مورمونها دربارة خدا باور دارند که او همیشه قادر مطلق نبوده، بلکه این قدرت را از طریق زندگی عادلانه و سعی دائمی بدست آورده است. آنها اعتقاد دارند خدای پدر "بدنی ملموس و مثل انسان از گوشت و استخوان" دارد. بریدام یانگ تعلیم میداد که آدم درواقع خدا و پدر عیسی مسیح بود، که رهبران امروزة مورمونها این تعلیم را کنار گذاشته اند. بر عکس، مسیحیان در مورد خدا می دانند که فقط یک خدای حقیقی وجود دارد (تثنیه 6: 4، اشعیا 43: 10، 44: 6-8)، او همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهد داشت (تثنیه 33: 27، مزمور 90: 2، 1 تیموتاووس 1: 17)، و او آفریده نشد بلکه او آفریننده است (پیدایش 1، مزمور 24: 1، اشعیا 37: 16). او کامل است، و هیچکس دیگری نمی تواند با او برابری کند (مزمور 86: 8، اشعیا 40: 25). خدای پدر انسان نیست، و هیچوقت انسان نبوده (اعداد 23: 19، 1 سموئیل 15: 29، هوشع 11: 9). او روح است (یوحنا 4: 24)، و روح از گوشت و استخوان درست نشده است (لوقا 24: 39).

مورمونها باور دارند که بعد از مرگ پادشاهی های مختلف در طبقات مختلف وجود دارد. پادشاهی سِلِستیال، پادشاهی تِرِستِریال، پادشاهی تِلِستیال، و تاریکی خارجی. اینکه انسان سرانجام به کجا برود، بستگی به ایمانش دارد و به آنچه در زندگی انجام داده است. بر عکس، کتاب مقدس به ما می گوید که بعد از مرگ، رفتن ما به بهشت یا به جهنم بر اساس این است که به عیسی مسیح بعنوان تنها نجات دهندة خود ایمان آوردیم یا نه. از بدن غایب یعنی بعنوان ایماندار با خداوند هستیم (2 

قرنتیان 5: 6-8). بی ایمانان به جهنم یا به دنیای مردگان می روند (لوقا 16: 22-23). وقتی عیسی مسیح برای بار دوم بیاید، ما بدنهای جدید خواهیم یافت (1 قرنتیان 15: 50-54). آسمانی جدید و زمینی جدید برای ایمانداران خواهد بود (مکاشفه 21: 1)، و بی ایمانان به دریاچة آتش ابدی انداخته می شوند (مکاشفه 20: 11-15). بعد از مرگ فرصت دومی نخواهد بود (عبرانیان 9: 27).

رهبران مورمونها تعلیم می دهند که بوجود آمدن عیسی بعلت رابطة جسمانی بین خدای پدر با مریم بود. مورمون ها باور دارند که عیسی یک خداست، اما هر انسانی هم می تواند خودش یک خدا شود. مورمونیسم تعلیم می دهد که نجات را می توان با مجموع ایمان و اعمال خوب بدست آورد. برعکس این مطلب ، در طی تاریخ به مسیحیان یاد داده شده است که هیچکس نمی تواند به مقام خدا برسد. – تنها او قدوس است (1 سموئیل 2: 2). ما تنها می توانیم بوسیلة ایمان به مسیح در حضور خدا قدوس محسوب شویم (1 قرنتیان 1: 2). تنها عیسی پسر یگانة خداست (یوحنا 3: 16)، و او تنها کسیست که زندگی بدون گناه و بدون تقصیر داشته و الان بالاترین جای بهشت متعلق به اوست (عبرانیان 7: 26). عیسی و خدا از نظر ماهیت یکی هستند. عیسی تنها کسی بود که قبل از اینکه بدنش متولد شود وجود داشت (یوحنا 1: 1-8، 8: 56). عیسی خودش را بعنوان قربانی برای ما داد، خدا او را از مرگ بلند کرد، و یک روز هر کس اعتراف خواهد کرد که عیسی مسیح خداوند است (فیلیپیان 2: 6-11). عیسی به ما می گوید غیر ممکن است که با اعمالمان به بهشت برویم و فقط با ایمان به او رفتن به بهشت امکانپذیر است (متی 19: 26). همة ما بخاطر گناهانمان لایق تنبیه ابدی هستیم، اما محبت نامتنهاهی خدا و فیض او به ما اجازة رهایی از این تنبیه را می دهد. "زیرا که مزد گناه موت است اما نعمت خدا حیات جاودانی در خداوند ما عیسی مسیح." (رومیان 6: 23).

قطعا فقط یک راه برای دریافت نجات وجود دارد و آن شناخت خدا و پسر او عیسی مسیح است (یوحنا 17: 3). این با انجام اعمال نیک نیست، بلکه با ایمان است (رومیان 1: 17، 3: 28). ما هر کس که باشیم و یا هر کاری که کرده باشیم می توانیم این هدیه را دریافت کنیم (رومیان 3: 22). "در هیچکس غیر از او نجات نیست زیرا که اسمی دیگر زیر آسمان به مردم عطا نشده که بدان باید ما نجات یابیم." (اعمال رسولان 4: 12).

اگر چه مورمونها معمولا خیلی دوستانه رفتار می کنند و مردم با محبتی هستند، ولی بوسیلة مذهب کاذبی که طبیعت خدا، شخص عیسی مسیح، و راه نجات را اشتباه نشان می دهد فریب خورده اند.

اِیتیِسِم یعنی چه؟

 اِیتیِسِم دیدی است که در آن خدا وجود ندارد. اِیتیِسِم چیز جدیدی نیست. مزمور 14: 1، که داوود آنرا در هزار سال قبل از میلاد نوشت به اِیتیِسِم اشاره می کند: "احمق در دل خود می گوید که خدایی نیست." آمار اخیر نشان می دهد که تعداد بیشتری از مردم ادعا می کنند اِیتیِست یا بی خدا هستند. 

آیا اِیتیِسِم واقعا آنطور که اِیتیِستها می گویند ایده ای منطقی است؟

چرا اِیتیِسِم وجود دارد؟ چرا خدا بسادگی خودش را به مردم ظاهر نمی کند تا وجودش ثابت شود؟ قطعا اگر خدا فقط ظاهر شود، دیگر نباید فکری کرد، بلکه همه به او ایمان خواهند داشت. مشکل اینجاست که این خواست خدا نیست که فقط مردم را قانع کند که وجود دارد. علاقة خدا در این است که مردم به او با ایمان اعتقاد داشته باشند (2 پطرس 3: 9) و هدیة نجات او را با ایمان دریافت کنند (یوحنا 3: 16). خدا بطور واضح وجود خود را بارها در عهد عتیق نشان داده است (پیدایش 6-9، خروج 14: 21-22، 1 پادشاهان 18: 19-31). آیا مردم ایمان داشتند که خدا وجود دارد؟ بله. آیا آنها از اعمال شریرانة خود بازگشت کرده و از خدا اطاعت کردند؟ نه. اگر کسی حاضر نیست وجود خدا را با ایمان قبول کند، یقینا حاضر نیست عیسی مسیح را با ایمان بعنوان نجات دهندة خود قبول کند (افسسیان 2: 8-9). علاقة خدا در این است که مردم مسیحی شوند نه اینکه فقط ایمان داشته باشند خدا وجود دارد.

کتاب مقدس به ما می گوید که وجود خدا را باید با ایمان قبول کرد. عبرانیان 11: 6 می گوید، "لیکن بدون ایمان تحصیل رضامندی او محال است زیرا هر که تقرب بخدا جوید لازمست که ایمان آورد بر اینکه او هست و جویندگان خود را جزا می دهد." کتاب مقدس به ما یادآوری می کند که ما برکت یافته هستیم وقتیکه با ایمان وجود خدا را باور کرده به او اعتماد می کنیم: "عیسی گفت ای توما بعد از دیدنم ایمان آوردی خوشا بحال آنانیکه ندیده ایمان آورند" (یوحنا 20: 29).

وجود خدا باید بوسیلة ایمان قبول شود، اما معنی آن این نیست که ایمان به خدا چیزی غیر منطقی است. با گفتن اینکه "خدا وجود ندارد" مثل این است که ادعا کنیم ما همه چیز را دربارة همة چیزهایی که وجود دارد می دانیم و در همه جای دنیا و کهکشان بوده ایم و شاهد همه چیز بوده ایم. البته هیچکدام از اِیتیِستها این ادعا را نمی کنند. اما بهر حال معنی حرف آنها وقتیکه می گویند خدا وجود ندارد همین است. اِیتیِستها نمی توانند مثلا ثابت کنند که خدا در مرکز خورشید، و یا زیر ابرهای مریخ، یا در جای بسیار دوری از دسترسی نباشد. از آنجایی که این مکانها خارج از دسترس ما هستند، پس نمی توان ثابت کرد خدا وجود ندارد. برای هر دو باور کردن و باور نکردن وجود خدا ایمان لازم است . اِیتیِسِم را نمی توان ثابت کرد، و وجود خدا باید با ایمان قبول شود. واضح است که مسیحیان ایمانی قوی به وجود خدا دارند و اعتراف می کنند که قبول وجود خدا امری است با ایمان. اما در عین حال ما این عقیده را که ایمان به خدا امری غیر منطقی است رد می کنیم. ما باور داریم که وجود خدا می تواند به وضوح دیده شود، می تواند بسیار نزدیک احساس شود، و فلسفی و علمی هم هست. "آسمان جلال خدا را بیان می کند و فلک از عمل دستهایش خبر می دهد. روز سخن می راند تا روز و شب معرفت را اعلان می کند تا شب. سخن نیست و کلامی نی و آواز آنها شنیده نمی شود. قانون آنها در تمام جهان بیرون رفت و بیان آنها تا اقصای ربع مسکون"(مزمور 19: 1-4).