جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۱ فروردین ۲۶, جمعه

عید پاک

 .عید پاک که مهم‌ترین جشن مسیحیان در جهان به شمار می‌رود، به صلیب کشیده شدن، مرگ و رستاخیز عیسی مسیح را به یاد



📸۲: پنجشنبه میثاق که به پنجشنبه مقدس یا پنجشنبه فرمان نیز شهرت دارد، به یادآورنده شام آخر عیسی مسیح با حواریون است که او در آن میان یارانش نان و شراب قسمت می‌کند. شام آخر از جمله رویدادهای مهم مذهبی است که هنرمندان بزرگ آن را به تصویر کشیده‌اند؛ از جمله لئوناردو داوینچی که صحنه‌ای از این شام را در یکی از آثار معروف خود جاودانه کرده است.

📸۳: مسیح در شامگاه قبل از مرگ‌اش پای حواریون خود را شست تا نشان دهد که بزرگان باید همواره در خدمت مردم باشند. از آن زمان شستن پا در کلیساهای ارتدکس و کاتولیک به یک سنت تبدیل شده است. پاپ، رهبر کلیسای کاتولیک، از این هم فراتر رفت و فرمانی برای شستن پای هر فرد مومن صادر کرد. تصویری از حضور پاپ فرانسیس در این مراسم در سال ۲۰۲۲.

📸۴: مسیحیان جهان در روز آدینه مقدس یا جمعه نیک مراسمی را با یاد به صلیب کشیده شدن عیسی مسیح برگزار می‌کنند. جمعه نیک روز سوگواری است و مسیحیان در این روز معمولا از خوردن گوشت پرهیز می‌کنند.

📸۵: در گذشته این شمع‌های عید ‌پاک بودند که به مراسم عبادت شبانه در کلیسا نور می‌بخشیدند. نور شمع‌های عید پاک در عین حال نماد نورانی شدن مسیحیان با بازگشت عیسی مسیح است و نشان‌دهنده پیروزی او بر مرگ و نیستی.

📸۶: در آلمان تخم‌مرغ‌های رنگی به جزئی ثابت از ایام عید پاک بدل شده است. پدر و مادرها در عید پاک تخم‌مرغ‌ها را پنهان می‌کنند تا کودکان بتوانند آنها را پیدا کنند. برای مسیحیان تخم‌مرغ نماد رستاخیز است. از قرون وسطی به این سو، کلیسا خوردن گوشت و تخم‌مرغ را در ایام روزه‌گیری منع کرد و مردم نیز برای آنکه تخم‌مرغ‌ها فاسد نشوند، آن‌ها را می‌پختند و گاه نیز رنگ می‌کردند.

📸۷: از دید بیولوژیکی رابطه‌ای میان تخم‌مرغ و خرگوش وجود ندارد اما خرگوش حیوانی است که نویددهنده بهار است. در آلمان خردسالان بر این باورند که خرگوش‌ها تخم‌مرغ‌ها را پنهان می‌کنند.

📸۸: در حالی که در آلمان در ایام عید پاک معمولا شیرینی و شکلات‌های تخم‌مرغ‌شکل صرف می‌شود، در ایتالیا خوردنی‌های نمکی هم بسیار رایج است؛ از جمله کیکی که با اسفناج و تخم‌مرغ طبخ می‌شود.

📸۹: در یکشنبه عید پاک کلیساها با به صدا درآوردن ناقوس، رستاخیز عیسی مسیح را نوید می‌دهند. در پنجشنبه میثاق یا پنجشنبه مقدس که شب پیش از به صلیب کشیده شدن عیسی است، ناقوس کلیساهای کاتولیک معمولا خاموش می‌مان

۱۴۰۰ اسفند ۱۷, سه‌شنبه

ایا به درک واقعی از صلیب رسیده اید ؟

  •   انجیل یوحنا ۱۰: ۱۸
  • ۱۸- هیچکس جان مرا از من نمیگیرد، من به میل خود آنرا فدا می کنم. اختیار دارم که آنرا فدا سازم و اختیار دارم آنرا باز بدست آورم. پدر این دستور را به من داده است. آمین!
  • دوستِ خوبِ من، امروزه انسانهای بسیاری، به طرق گوناگون از صلیب استفاده می‌‌کنند، زیرا که صلیب مظهرِ ایمان مسیحی است.
  • اما متاسفانه، تعداد بسیار اندکی از این انسانها، عمقِ واقعی محبتی را که صلیب گویای آن‌ می‌‌باشد، درک می‌‌کنند.
  • نمای صلیب، معرف دردناک‌ترین روشِ اعدام انسان در طول تاریخ نیز هست.
  • زمانی که می‌‌خواستند شخصی را بر روی صلیب اعدام کنند، اول سربازان برای مدتی وی را شلاق می‌‌زدند.
  • این شلاق، از سه‌ رشتهٔ چرمی که به هم بافته شده بودند و قطعاتی از استخون نیز در لابلای آن کار گذاشته شده بود، ساخته شده بود.
  • وقتی این شلاق بر بدنِ شخص محکوم به اعدام زده می‌‌شد، قسمتی از پوست و گوشت او را از بدنش جدا می‌‌کرد.
  • بنا براین جای تعجب نیست که چرا عیسی مسیح، قادر به حمل صلیب خود به سوی جلجتا بعد از آن که سربازان رومی او را شلاق زدند نبود.
  • انجیل یوحنا ۱۹: ۱
  • ۱- آنگاه به دستور پیلاطوس عیسی را شلاق زدند. آمین!
  • انجیل لوقا ۲۳: ۲۶
  • ۲۶- و چون‌ او را می‌بردند، شمعون‌ قیروانی‌ راکه‌ از صحرا می‌آمد مجبور ساخته‌، صلیب‌ را بر او گذاردند تا از عقب‌ عیسی‌ ببرد. آمین!
  • بعد از شلاق زدن، سربازان محکوم به اعدام را بر روی صلیب به پشت خوابانیده و دست‌های او را تا حد امکان به دو جهت مخالف می‌‌کشیدند.
  • این کشیدگی دست ها، موجب کشش عضلات و پوستِ کنده شده بر اثر ضربات شلاق گردیده و محکوم، درد شدیدی را متحمل می‌‌گردید.
  • بعد از آن، سربازان میخ‌های مربع شکلی را با ضربات چکش به داخل موچ دست‌های محکوم فرو برده به چوب صلیب داخل می‌‌کردند.
  • بعد از آن، میخ دیگری در قوزک پاهای محکوم وارد و در چوب صلیب فرو می‌‌بردند.
  • بعد از آن که محکوم با سه‌ میخ به صلیب می‌‌چسبید، سربازان صلیب را بر افراشته و پایهٔ آن را در گودالی که از قبل کنده شده بود می‌‌انداختند.
  • افتادن صلیب در گودال در حالی که محکوم بر روی آن‌ میخکوب شده بود، موجب دریدگی بیشتر سوراخ‌های موچ‌های دست و قوزک پاهای او می‌‌شد و درد غیر قابل توصیفی را برای محکوم به همراه داشت.
  • این درد اغلب موجب قطع نفس محکوم می‌‌شد.
  • برای اینکه محکوم بتواند نفس بکشد، وی مجبور بود خود را بالا بکشد، و این یعنی فشار و دردِ باز هم بیشتر بر روی موچ‌ها و قوزک‌های سوراخ در بدن شلاق خورده او.
  • دوست عزیز من، عیسی مسیح، کاملاً انسان و کاملاً خدا بود!
  • او شدید‌ترین درد‌های فیزیکی را به معنی واقعی تجربه نمود.
  • بعلاوهٔ این تجربهٔ جانکاه فیزیکی، او اندوه و رنج شدید عاطفی و روحانی را نیز تجربه نمود.
  • زیرا قومی که او برای نجاتشان به این جهان آمده بود، او را طرد کرده و شاگردانش نیز منکر شناخت او بودند.
  • از همهٔ اینها بدتر این که، زمانی که عیسی مسیح داوطلبانه گناه بشریّت را بر خود گرفت، خدای پدر از او روی بر گردانید.
  • انجیل متی ۲۷: ۴۶
  • ۴۶- نزدیک به ساعت سه ، عیسی فریاد زده ، گفت : «ایلی ایلی لَما سبَقتنی »، یعنی «خدای من ، خدای من ، چرا مرا تنها گذاشته ای ؟» آمین!
  • و ۲قرنتیان ۵: ۲۱
  • ۲۱- زیرا خدا بار گناهان ما را بر دوش مسیح بی گناه گذاشت ، تا ما بعنوان پیروان او، آنطور که مورد پسند خداست ، نیک و عادل شویم . آمین!
  • دوستِ خوبِ من، اما عیسی مسیح مصلوب شدن خود را بیهوده نمی پنداشت.
  • او مشتاقانه خون خود را پیشکش ما نمود و از این عمل خود بسیار خرسند بود.
  • عبرانیان ۱۲: ۲
  • ۲- به عیسی که ایمان ما را به وجود آورده و آن را کامل می گرداند چشم بدوزیم ، چون او به خاطر شادی ای که در انتظارش بود متحمل صلیب شد و به رسوائی مردن بر روی صلیب اهمیت نداد و بر دست راست تخت الهی نشسته است.
  • دوست من، وقتی به یاد جفای دیگران در حق خودتان می‌‌افتید، به آنچه که عیسی مسیح برای گناهان شما متحمل گردید فکر کن.ه عظمت فداکاری که او برای شما انجام داده بیندیش.ازاعیسی مسیح سپاسگذاری کن و حال که زندگی دوباره ای در ایمان به او از وی دریافت نموده ای ان را برای جلال وی به کار ببر. ارامش عیسی مسیح همواره با شما 

سماجعت در دعا


 یکی از دوستان مسیحی ما که خانم جوانی است، حدود ۵ سال پیش، درست پیش از وضع حمل، شروع کرد به شنیدن صدایی ناهنجار در گوش چپ خود. خودش می‌گفت که انگار صدای بلند یک کارخانه است. به‌تدریج، صدا بلندتر شد و تمام سرش را فراگرفت، به‌طوری که دیگر قادر به انجام کارهای روزمرۀ خود نیست. حتی از کارش نیز بیرون آمد. همۀ ما دوستانش، مرتباً برای شفای او دعا کرده و می‌کنیم. بعضی از دوستان حتی برای شفایش روزه گرفته‌اند.

اما با وجود تمام این دعاها، این خانم هنوز شفا نیافته است. من خودم گاه وسوسه می‌شوم که دیگر برای او دعا نکنم و بپذیرم که شاید ارادۀ خدا این است که او بیمار بماند!

اما هر بار که این وسوسه به سراغم می‌آید، به یاد حکایتی می‌افتم که عیسی مسیح بیان فرمود تا تعلیم دهد که هرگز نباید از دعا کردن دلسرد شد. در این حکایت، بیوه‌زنی نزد قاضی می‌رود تا به داد او برسد. اما قاضیِ سختدل اعتنایی به او نمی‌کند. سرانجام، وقتی قاضی با سماجت این بیوه‌زن روبرو می‌شود، با خود می‌گوید: "هرچند از خدا باکی ندارم و به خلق خدا نیز بی‌توجهم، امّا چون این بیوه‌زن مدام زحمتم می‌دهد، دادش می‌ستانم، مبادا پیوسته بیاید و مرا به ستوه آورد!" (انجیل لوقا ۱۸: ‏۴-‏۵). این باعث می‌شود که برای این خانم با سماجت دعا کنم. آیا شما نیز برای نیازهای خود و دیگران، با سماجت دعا می‌کنید؟

۱۴۰۰ آذر ۴, پنجشنبه

روز سنت نیکلاس

 

روز سنت نیکلاس

کریسمس در آلمان

روز سنت نیکلاس (St Nicholas Day) یکی از تعطیلات مورد علاقه برای کودکان آلمانی است. در شب ۵ دسامبر،‌ کودکان کفشهای خود را تمیز می‌کنند و قبل از خواب آن را بیرون در خانه می‌گذارند. صبح روز بعد وقتی به سراغ کفش‌هایشان می‌روند آن‌ها را پر از آجیل، شکلات و هدایای کوچکی از سنت نیکلاس می‌بینند. سنت نیکلاس در مراکز خرید و کلوب‌های کودکان نیز حضور دارد و درحالیکه لباس و کلاه قرمز پوشیده است و ریش‌های بلند و سفید دارد، به بچه‌ها هدیه‌های کوچک می‌دهد. با اینکه بابانوئل در کشور آلمان محبوبیت زیادی دارد،‌ اما سنت نیکلاس از جایگاه بالاتری نسبت به بابانوئل برخوردار است. روز سنت نیکلاس در تعدادی از کشورهای مسیحی غربی نیز جشن گرفته می‌شود، هرچند مدل این جشن‌ها از کشوری به کشور دیگر متفاوت است.

شب کرامپوس

کریسمس در آلمان

کرامپوس، یک شخصیت افسانه‌ای در شرق اروپا است که برای قرن‌ها به‌عنوان بخشی از داستان کریسمس محسوب می‌شود. در واقع او شیطانی از پیروان سنت نیکلاس بوده است که گفته می‌شود برای ادب کردن و تنبیه بچه‌های شیطون و بازیگوش، او را همراهی می‌کرد. در شب کرامپوس (Krampus Night) در جنوب باواریا، مردها لباس‌های مخوف کرامپوس را به تن می‌کنند و در شب سنت نیکلاس در خیابان‌ها به راه می‌افتند و گاهی اوقات والدینی که فرزند شیطون دارند او را به خانه خود دعوت می‌کنند.

تقویم ظهور

کریسمس در آلمان

تقویم ظهور (Advent calendar)، یک شمارش معکوس مهم برای کریسمس برای کودکان آلمانی است. در تمام روزهای ماه آخر سال و قبل از کریسمس،‌ یک پنجره در تقویم باز می‌شود که درون آن شعر، ‌بخشی از یک داستان، شکلات یا یک هدیه کوچک قرار دارد. این تقویم در تمام فروشگاه‌های سراسر آلمان به چشم می‌خورد، هرچند بسیاری از والدین ترجیح می‌دهند که خودشان این تقویم را بسازند.

تاج گل ظهور

کریسمس در آلمان

سنت تاج گل ظهور (Advent wreath) توسط لوتران‌های آلمان در قرن ۱۶ شروع شد و امروزه همچنان یکی از نمادهای کریسمس در این کشور به حساب می‌آید. این تاج گل شامل ۴ شمع روی شاخه‌ها و میوه کاج، گل‌های خشک شده و تزیینات کریسمس می‌شود. هر خانواده‌ی آلمانی سنت خود را در تزیین تاج گل ظهور دارند. برخی از آن‌ها این تاج گل را در هفته اول دسامبر بیرون از خانه می‌آورند و هر یکشنبه (تا یکشنبه منتهی به کریسمس که ۴ هفته می‌شود) یک شمع را روشن می‌کنند. برخی از خانواده‌ها این تاج را در آخرین یکشنبه سال و قبل از کریسمس در معرض نمایش می‌گذارند و از همه اعضای خانواده می‌خواهند که دور تا دور آن بنشینند و ضمن خوردن خوراکی‌های کریسمس، آهنگ‌های کریسمس را می‌خوانند و فیلم‌های کریسمس را تماشا می‌کنند.

بازارهای کریسمس

کریسمس در آلمان

جادوی بازارهای کریسمس به خیلی از کشورها و حتی قاره‌های دیگر نیز گسترش یافته است، اما اصالت بازارهای کریسمس به بخش آلمانی زبان اروپا در قرون وسطی برمی‌گردد. هر سال چندین هزار بازار کریسمس در سراسر کشور آلمان برپا می‌شود. مشهورترین بازار کریسمس آلمانی در شهر نورنبرگ برگزار می‌شود. در غرفه‌های متعدد این بازار، علاوه بر شیرینی‌ها و هدایای زیبا، گوی‌های رنگی و شیشه‌ای زیبا با طرح‌های مختلف به فروش می‌رسد.

در زبان آلمانی به این بازارها، Weihnachtsmärkte می‌گویند و امروزه بیش از ۲۵۰۰ بازار کریسمس در سراسر آلمان برپا می‌شود. جذابیت و زیبایی این بازارها هم توجه اهالی شهرها و هم گردشگران را جلب می‌کند. قدم زدن در غرفه‌ها و تماشای فروشنده‌ها که محصولات متنوعی از قبیل صنایع دستی، تزیینات کریسمس و غذاها و شیرینی‌های سنتی و محلی می‌فروشند، تجربه‌ای لذت‌بخش و هیجان‌آور است.

فرشته های کریسمس

کریسمس در آلمان

فرشته‌های کریسمس جزو دوست‌داشتنی‌ترین تزیینات کریسمس در آلمان هستند. این فرشته‌ها را روی درخت‌های کریسمس و کل فضای خانه می‌گذارند. این فرشته‌های زیبای چوبی که دست‌ساز هستند، معمولا در حال نواختن آلات موسیقی دیده می‌شوند.

اشتولن کریسمس

کریسمس در آلمان

اشتولن یا استولن (Stollen)، یک کیک سنتی کریسمس در آلمان است که از آرد، میوه (خرد شده، خشک شده یا شکری)، آجیل و ادویه‌ها تهیه می‌شود و روی این کیک را با پودر قند تزیین می‌کنند. بسیاری از خانواده‌ها این کیک لذیذ را در خانه تهیه می‌کنند. بیشتر فروشگاه‌ها هم در این روزها، اشتولن دارند.

شیرینی لبکوشن

کریسمس در آلمان

لبکوشن (Lebkuchen) یکی دیگر از شیرینی‌های آلمانی در ایام کریسمس است که به نان زنجبیلی شباهت دارد. این شیرینی خوشمزه شامل عسل، ادویه و آجیل است که به شکل‌های مختلف (نرم، سفت، شیرین، با آیسنگ یا بدون آیسینگ) تهیه می‌شود. لبکوشن معمولا در نمایشگاه‌ها، جشنواره‌های و مغازه‌های سوغاتی فروشی سراسر آلمان به فروش می‌رسد. روی بسیاری از آن‌ها، پیام‌هایی نوشته شده است.

درخت کریسمس

کریسمس در آلمان

سنت تزیین درخت کریسمس که به زبان آلمانی به آن «Tannenbaum» گفته می‌شود به قرن شانزدهم برمی‌گردد. در واقع این آلمانی‌ها بودند که آغازگر این سنت در دنیا بودند. در شهرها، هر میدانی درخت کریسمس بزرگ و زیبایی مخصوص خود دارد که به زیبایی تمام تزیین می‌شوند. درخت‌ها با انواع آویزهای تزیینی و چراغ‌های رنگارنگ به زیبایی در شب می‌درخشند. آلمانی‌ها معمولا از درختان طبیعی برای این کار استفاده می‌کنند که در اندازه‌های گوناگون در بازارهای کریسمس و در بیشتر مغازه‌ها، به فروش می‌رسند.

هدایای بچه‌ها زیر درخت کریسمس پنهان می‌شود و بچه‌ها تا قبل از شروع جشن اجازه‌ی ورود به اتاق نشیمن که درخت کریسمس در آن قرار گرفته، ندارند. بنابراین کودکان معمولا برای ورود به اتاق، دیدن درخت کریسمس و برداشتن هدیه‌هایشان بسیار هیجان‌زده هستند. درختان کریسمس معمولا صنوبر، سرو یا کاج هستند و برخی از تزیینات درخت کریسمس به صورت موروثی است و در خانواده‌ها از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند. کوکی‌های خانگی، آب‌نبات‌های تزیینی و انواع شکلات هم برای تزیین درخت به‌کار می‌رود.

۱۴۰۰ مهر ۲۱, چهارشنبه

 

فراتر از آخور

 

مگر می‌شود از ناصرۀ جلیل آن دهکدۀ دور افتاده در آن ناحیۀ محقر چیزی خوب بیرون بیاید؟ (یوحنا ۱:‏۴۶). اما از همین شهر محقر جلیل بود که خدا مریم باکره را برگزید تا مادر عیسی گردد. (متی۱:‏۲۱-۲۳).

مریم زنی آگاه و در انتظار وعدۀ خدا

همه چیز از همین جای محقر شروع شد. درک مریم از کتاب‌مقدس و تمایل او به اطاعت از خدا نشان می‌دهد که چقدر کلام خدا در او ریشه دوانیده بوده و به‌خوبی از پیشگویی اشعیای نبی خبر داشت که می‌گفت: «باکره‌ای آبستن شده، پسری به‌دنیا خواهد آورد و او را عمانوئیل خواهند نامید» (اشعیا ۷:۱۴).

آنچه که خدا از مریم می‌خواست با افتخارترین مسئولیتی بود که به یک زن عطا شده بود و مریم در مقابل این مسئولیت، اعتماد کامل خود را به خدا عرضه کرد؛ او تمامی وجود خود را به روح‌القدس تسلیم نمود (لوقا ۱:‏۳۴-۳۵). خبری که مریم از فرشته شنید دور از انتظار بود. اما او خود را با شادی تسلیم این خبر نمود. این مطلب را در نغمۀ شادی او می‌یابیم که در آن خداوند را جلال می‌بخشد (لوقا ۱:‏۴۶-۵۵). مریم وسیله‌ای در دست خدا بود و مجرای برکت برای تمامی بشر شد.

فراموش نکنیم که مریم شخصی گمنام در شهر بزرگی نبود که در آن کسی، کسی را نشناسد. او در یک دهکدۀ کوچک مشرق زمین زندگی می‌کرد، در جایی که همه یکدیگر را می‌شناختند. به‌علاوه باید به‌ یاد داشته باشیم که برخلاف امروزه که نامزدی، بین دو طرف تعهدی رسمی ایجاد نمی‌کند، از دید فرهنگ یهود، نامزدی دو نفر، در بین زن و مرد از هر نظر پیوندی رسمی ایجاد می‌کرد. این نامزدی معمولاً یک سال طول می‌کشید. مریم و یوسف هم نامزد بودند ولی در طول دوران نامزدی خود با هم زیر یک سقف زندگی نمی‌کردند. پس طبیعتاً زمانی که مریم خبر حاملگی خود را به یوسف داد می‌بایست برای او ضربه‌ای سنگین بوده باشد و تصمیم یوسف برای رها کردن مریم آن هم بدون سر و صدا دور از انصاف نبود.

همان شب یوسف رویایی دید که در آن خدا به او فرمود که بچه‌ای که در شکم مریم است از روح‌القدس می‌باشد (متی ۱:‏۱۹-۲۱). این برای یوسف کافی بود. یوسف هم با پیشگویی اشعیا ۷:‏۱۴ آشنا بود. شاید مریم می‌توانست با تمام دنیا با شجاعت روبرو شود، چرا که خود به‌خوبی می‌دانست که او و یوسف ابداً از نظر جسمی یکدیگر را لمس نکرده‌اند. اما اعتمادی که یوسف به مریم داشت، بر قدرت مریم می‌افزود. در جایی که اگر در کوچه‌های دهکده قدم می‌زدی همه را می‌شناختی هنگامی که مریم بین مردم رفت و آمد می‌کرد، اعتماد و باوری که نسبت به خدا داشت او را قادر می‌کرد که با سرافرازی گام بردارد.

داستان زندگی مریم انسان را به‌هیجان می‌آورد ولی آیا همه او را به‌درستی درک کرده‌اند؟! برخی از مسیحیان با چشم بسته او را عزت و جلال می‌دهند بی‌آنکه با آنچه که کتاب‌مقدس در مورد او می‌گوید، آشنا باشند. از سوی دیگر نیز، هستند مسیحیانی که بر او و شخصیت والایش نگاهی گذرا دارند. همین مطلب انگیزه‌ای بود که این نوشته را "فراتر از آخور" بنامم. در روزهای کریسمس مریم فرد محبوب تمامی دنیاست. شخصیتی که در کنار صحنۀ آخور ظاهر می‌شود، در شکل و شمایلی پلاستیکی، چوبی و حتی کنده‌کاری شده در مرمر! چقدر باعث تأسف است که به‌محض آنکه کریسمس تمام می‌شود این شکل و شمایل‌ها هم گردگیری شده، بسته‌بندی گردیده و تا کریسمس بعد در انبار جا داده می‌شوند. موعظه‌های زیادی در مورد استر، روت، مریم و مرتا می‌شنویم، لیکن داستان مریم صرفاً در مدارس و در کلیساها فقط و فقط در هفته کریسمس بازگو می‌شود.

بسیاری از ما هنوز هم در همان صحنۀ آخور باقی مانده‌ایم و دوست داریم با مریم و عیسی کوچولو باقی بمانیم و فراتر نرویم. متأسفانه بسیاری از مردم در سراسر دنیا نمی‌دانند که عیسی رشد کرده و جان خود را در راه ما فدا نموده، از مردگان زنده شده و به آسمان صعود کرده و روزی بازخواهد گشت.

مریم مادری نمونه و با درایت

مریم زنی خانه‌دار بود. عیسی را از زمان بچگی تا بزرگسالی تر‌ و خشک کرده و تربیت نموده بود. مریم نمونه‌ای است برای ما والدین که از او پیروی کنیم. او سرسپردۀ دعوت خود بود. سرسپردگی او به عیسی در مقام مادر، فقط منحصر به زمان تولد در آخور نبود، آخور شروع این سرسپردگی بود. یکی از دوستان من تعریف می‌کرد که بعد از زاییدن پسرش، زمانی‌که هیجان‌ها فروکش کرده و شوهرش بعد از یک هفته تعطیلی باز به سر کار رفته بود، به‌ناگاه متوجه شد که در عرض یک هفته تبدیل به یک مادر شده است! زمانی‌که چشم را به بچه‌اش ‌دوخت این فکر در ذهن او متجلی شد که این بچه تمامی ۲۴ ساعت از شبانه روز توجه و مراقبت او را لازم دارد، این فکر باعث شد که دست و پای خود را گم کند، می‌دانست که با این بچه نمی‌تواند مثل رادیو و تلویزیون رفتار کند و هر وقت که دلش بخواهد دگمۀ خاموش را بزند. بله، مسئولیت مریم در قبال عیسی هم مسئولیتی بود برای تمام زندگی او بر روی زمین.

مریم چه الگو و هدف والایی برای ما والدین به‌جا گذاشته است. به‌یاد داشته باشیم که بچه‌ها به ما احتیاج دارند؛ نه صرفاً به‌خاطر وابستگی آنها به والدین در دوران کودکی. ما باید مانند مریم این مطلب را درک کنیم که مسئولیت ما در قبال فرزندانمان فراتر از دوران کودکی است. بیایید نه تنها شروعی مستحکم و استوار برای فرزندانمان به‌وجود بیاوریم بلکه به‌عنوان پدران و مادران، والدین روحانی، مسئولیت و سرسپردگی ما در قبال فرزندانمان برای تمامی طول زندگی آنها باشد- تا آنجایی که خدا به ما عمر عطا می‌کند.

مریم مادری خدا‌ترس و آزاد‌اندیش

پس از وقایع تولد عیسی، بی‌شک مریم خوشحال بود که پس از مدتی فراری بودن و زندگی پناهندگی، باز به زندگی عادی خود بازگردد و به سر خانه و زندگی خود رود. دوباره آشپزی کند و بدون ترس از اینکه کسی قصد کشتن عیسی را داشته باشد، زندگی کند.

از همان سال‌های کودکی، مریم کلام خدا را به عیسی یاد داد، «ای اسرائیل بشنو، یهوه، خدای ما، یهوه واحد است. پس یهوه خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما . . . آنها را به دقت به پسرانت تعلیم نما . . .» (تثنیه۶:‏۴-۷). مادر خدا ترس چه اثر مهمی در زندگی فرزند خود دارد. ابراهام لینکن چنین گفته است: «کسی که مادری خداترس دارد هرگز فقیر و بیچاره نیست.»

احتمالاً عیسی در سن پنج سالگی به مدرسه رفته است. مریم نیز مانند دیگر والدین یاد گرفت که به فرزند خود اجازه دهد که دوران‌های مختلف زندگی را سپری کند. بسیاری از ما زمانی‌که برای اولین بار بچۀ خود را به مدرسه می‌فرستیم، از دوری آنها احساس دلتنگی می‌کنیم، انگار که فرزند خود را گم کرده‌ایم. مریم و یوسف هم چنین والدینی بودند.

زمانی‌که مریم عیسی را در آن جشن فصح اورشلیم گم کرد، هزاران فکر و خیال بد از سرش گذشت. قلب او را ترس فرا گرفته بود. هر پدر و مادری در قبال فرزندان خود مسئولیتی دارند اما مواظبت از فرزند خدا چه مسئولیت هولناکی بود. مریم و یوسف در بطن نگرانی خود، بالاخره عیسی را در معبد یافتند که با عده‌ای از معلمان یهود مباحثه می‌کرد. عیسی در قبال این وضعیت فقط یک توضیح داشت که «شما باید بدانید که مهم‌ترین چیز برای من اینست که به کار پدر خود مشغول باشم». مریم فهمیده بود که عیسی از فرمان بزرگتری تبعیت می‌کند. اما یک‌بار دیگر یاد می‌گرفت که عیسی را آزاد گذارد و در چنگ خود اسیر نسازد. به‌زودی جشن ۱۲ سالگی او را جشن می‌گرفتند که در فرهنگ آنها نشانۀ بلوغ و گذر از کودکی به جوانی بود. مریم می‌دانست که بیش از این نمی‌تواند با عیسی مثل یک کودک رفتار کند. لازم بود ذهن خود را با این فکر بیشتر آشنا کند که عیسی را باید آزاد بگذارد.

چندی بعد عیسی در اطراف شروع به موعظه کرد. با هر خطری که جان عیسی را تهدید می‌نمود، وجود مریم نیز از ترس متلاطم می‌شد. او از خطراتی که برای عیسی بود خبر داشت و به‌احتمال زیاد شب‌های زیادی بود که بیدار مانده به او فکر می‌کرد. اما می‌دانست که در این دوران باید با توکل مطیع و سرسپردۀ خدا باشد.

مانند هر مادری هنگامی که جمعیت از هر سو عیسی را احاطه نموده بودند، مریم تلاش کرد خود را به عیسی نزدیک کند. او می‌خواست او را از جمع به خانه برد تا استراحتی کرده باشد، ولی به‌تدریج متوجه شد که عیسی نمی‌تواند فقط به یک جا خود را محدود کند. او به همه متعلق بود نه فقط به خانوادۀ خود. مریم از جانب خدا ۳۰ سال قبل، این افتخار را یافته بود که نجات‌دهنده را به این دنیا بیاورد و اکنون می‌فهمید که باید بگذارد که عیسی به‌دنبال انجام نقشه‌های والایی باشد که خدا برای او دارد.

مریم زنی پیرو و شاگرد عیسی

دردناکترین تجربۀ مریم صحنۀ هولناک صلیب بود. مریم می‌دانست که خدا هم می‌داند که درد از دست دادن تنها فرزند چیست. خدای پدر با قلبی شکسته مرگ تنها فرزند خود را نگریست و آنچه که ما اغلب از یاد می‌بریم اینست که مریم هم مرگ فرزند خود را می‌نگریست. او نه می‌توانست دخالت کند و نه کاری از دستش برمی‌آمد. همانطور که شمعون پیر هم ۳۰ سال قبل پیشگویی کرده بود، خنجری قلب او را می‌شکافت. مریم تنها شخص حاضر هم در زمان تولد و هم زمان مرگ عیسی بود. او فردی بود که افتخار بزرگی نصیبش شد ولی این افتخار بزرگ بهای سنگینی هم داشت. شاید زمانی که عیسی عذاب می‌کشید قدرت تحمل دیدن او را نداشت ولی در عین حال نمی‌توانست آن صحنه را ترک کند.

آنجا در پای صلیب در حالی‌که عیسی آخرین نفس‌های خود را می‌کشید تمامی زندگی او از مقابل چشم مریم می‌گذشت، تولد او در آخور، دست‌های کوچک او که دست‌های مریم را می‌گرفت، دست‌های ماهر و قوی نجارگونۀ او، دست‌هایی که مریضان را شفا می‌داد و حالا همان دست‌ها روی صلیب میخکوب شده بود. او برای کودکی که روزی در آغوش داشت، برای مرد جوانی که بزرگش کرده بود و برای پسری که اکنون بر روی صلیب می‌مرد، گریه می‌کرد. شاید تمامی وجودش از غصه پر بود که صدای عیسی به گوشش رسید: "بانو . . ." عیسی در آخرین لحظات زندگی خود، مواظبت از مریم را به‌عهدۀ یوحنا گذاشت. در یوحنا ۱۹:‏۲۵-۲۷ آن سخنان گرانقدر آخر، که از آن به‌بعد در سراسر زندگی مریم می‌توانست انعکاس داشته باشد، نوشته شده است. کلماتی که مریم می‌توانست به آنها بچسبد و بارها و بارها آنها را به‌یاد آورد. کلماتی که ارزش همه چیز را داشت. مریم فقط پسر خود را بر روی صلیب ندید، او بره‌ای را دید که قربانی شده است: «تو باید او را عیسی بنامی، زیرا او قوم خود را از گناهانشان نجات خواهد بخشید.»

عیسی زندگی خود را فدای بشریت کرد. در رسالۀ قرنتیان می‌خوانیم، که اگر عیسی از مردگان برنخاست، ایمانمان ارزشی ندارد و هنوز در گناهان خود هستیم. خدا را شکر که عیسی از مردگان زنده شده است و ما امیدی داریم که محکم و استوار است. مریم هم مانند دیگر شاگردان، او را در باغ ملاقات کرد و او را پرستش نمود و شاهد این پیروزی بود.

مریم بر روی کوه زیتون زمانی‌که عیسی به شاگردان در مورد روح‌القدس تعلیم می‌داد حضور داشت. عیسی در مقابل چشمان آنها به آسمان بالا برده شد. در روز پنطیکاست ۱۲۰ نفر در بالاخانه مشغول دعا کردن بودند و مریم هم در میان آنها منتظر "وعدۀ پدر" بود.

مریم ثابت کرد که زندگی در سرسپردگی و اطاعت از خدا، زندگی پرثمری است. مریم با کلیسای اولیه همگام بود. او به آن گلۀ کوچک خدمت کرد. نه از آنها کناره‌گیری نمود و نه خود را بالاتر از آنها قرار داد.

۱۴۰۰ تیر ۴, جمعه

شناخت واقعی خداوند

 

د ر درون همه ما تمایل زیادی به شناخته شدن و شناختن دیگران وجود دارد. مهمتر از همه، بیشتر مردم تمایل دارند که خالق خود رابشناسند، حتی اگر به خدا ایمان نداشته باشند. امروز ما در دنیا با تبلیغاتی بمباران شده‌ایم که نوید راه‌های بسیار زیادی را برای ارضای بیشتر اشتیاق ما، برای شناخت بیشتر، داشتن بیشتر، و بیشتر بودن را می‌دهد. با این حال، وعده‌های پوچ ناشی از جهان هرگز قابل مقایسه با شناخت خدا نخواهد بود. "و حیات جاودانی این است که تو را خدای واحد حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسند" ( یوحنا ۱۷: ۳ ).

اولاً، ضروری است که بدانیم انسان به خودی خود، به دلیل گناهکار بودن، قادر به شناخت واقعی خدا نیست. کتاب مقدس برای ما آشکار می‌کند که همه ما گناهکار هستیم و از استاندارد لازم برای ارتباط با خدا برخوردار نیستیم. همچنین به ما گفته شده است که نتیجه گناهان ما مرگ است ( رومیان ۶: ۲۳ ) و ما بدون خدا و برای همیشه از بین خواهیم رفت مگر اینکه مرگ عیسی را بر روی صلیب به عنوان قربانی گناه بپذیریم. بنابراین، برای شناخت واقعی خدا، ابتدا باید او را وارد زندگی خود کنیم ( یوحنا ۱: ۱۲ ). برای شناخت خدا، هیچ چیز مهمتر از درک این حقیقت نیست که مسیح تنها راه شناخت واقعی از خداوند است ( یوحنا ۱۴: ۶ )


خدای کتاب مقدس فقط یکی از انبوه خدایانی نیست که ما بتوانیم یکی از آنها را انتخاب و یا پرستش کنیم. او با سایر خدایان فرض شده غیر قابل مقایسه است؛ او خدای خالق مطلق و نجات دهنده بشر است. کتاب مقدس همچنین خدایی را توصیف می‌کند که می‌خواهد با خلقت خود ارتباط برقرار کرده و با آنها در یک مشارکت واقعی باشد تا هدف و نقشه الهی را برای انها آشکار کند.

اگر وارد یک اتاق شلوغ شوید و از مردم بپرسید "خدا کیست"، انواع و اقسام پاسخها را بر اساس اعتقادات مذهبی یا غیر مذهبی مردم دریافت خواهید کرد. اگر با کسی که به کتاب مقدس ایمان دارد و به آن احترام می‌گذارد صحبت کنید، احتمالاً در مورد یک خدای قدرتمند خواهید شنید که همه ما را خلق کرده و از آنها مراقبت می‌کند

کتاب مقدس از ما نمی‌خواهد که دیدگاه‌های خدا را به راحتی درک کنیم. بلکه از ما دعوت شده است که از او شناخت پیدا کرده و در محبت ابدی او شراکت داشته باشیم. کتاب مقدس فقط به ما ایده‌های جدیدی نمی‌دهد تا درباره خدا فکر کنیم بلکه به ما قدرت شناخت  خالق خود و کشف دلیل وجود خود در جهان را می‌دهد.برکت خداوند با شما باشد و بماند تا ابد 

تبدیل انسان به فرزند خدا

 فرزند خدا شدن یعنی به قوم خدا تعلق داشتن. به عنوان فرزندان خدا، ایمانداران می‌توانند به برکت در این زندگی و معاشرت ابدی با خدا در زندگی بعدی امیدوار باشند. کسانی که خود را "فرزندان خدا" می‌نامند باید از همه جهات از الگوی خدا پیروی کنند.

هر آنچه که مسیح در پدر دارد، ما نیز داریم. ما در کتاب مقدس صمیمانه‌ترین رابطه مابین عیسی مسیح با خدای پدر را می‌یابیم و با ارزش‌ترین دیدگاه‌ها را درباره وحدت و برکات آن رابطه دریافت می‌کنیم؛ همچنین تمام موهبتهایی که به ما به ارث می‌رسد، همه آنچه که به عنوان فرزند خدا و وارث مشترک با مسیح دریافت می‌کنیم، در کتاب مقدس ثبت شده است.

انسان برای زندگی به عنوان فرزند خدا آفریده شد. گناه این هدف را مخدوش کرد و رابطه را با خدا قطع کرد. همانطور که از گناه توبه می‌کنیم و به او ایمان می‌آوریم، مسیح ما را به همان رابطه اصلی باز می‌گرداند. فرزندان خدا برای او در زمین زندگی می‌کنند و مشتاقانه در انتظار آینده‌ای با او در آسمان هستند.

شاید بهترین خبر در مورد فرزند خواندگی در خانواده الهی این باشد که به اعمال ما وابسته نیست. او صالحان را فرا نمی‌خواند، او گناهکاران را فدیه می‌کند. خداوند به ظاهر ما نگاه نمی‌کند تا تعیین کند که آیا ما را به فرزندی قبول می‌کند یا خیر. او بر اساس قومیت تبعیض قائل نمی‌شود. او به قلب ما نگاه می‌کند. همه گناه کرده‌اند و از جلال خدا قاصر هستند. ما فقط با ایمان و تنها از طریق فیض نجات یافته و فقط بواسطه مسیح است که به عضویت خانواده الهی پذیرفته می‌شویم.

وقتی که خانواده جدید خود را به رسمیت شناخته و می‌پذیریم و از آن استقبال می‌کنیم، دیگر دیوارهای خصومت از بین رفته و فرو خواهد ریخت. فقط در خانواده الهی می‌توان افراد کاملاً متمایز با یکدیگر را در کنار هم و برابر با هم دید.برکت خداوند با همه شما عزیزان