۱۳۹۷ آذر ۲۸, چهارشنبه

عیسی مسیح کیست؟

بر خلاف این سوال که "آیا خدا وجود دارد؟" عده بسیار کمی هستند که وجود عیسی مسیح را زیر سوال برده باشند. این یک حقیقت پذیرفته شده توسط همه مردم است که عیسی مسیح، شخصی بود که 2000 سال پیش در سرزمین اسرائیل زندگی می کرد. بحث واقعی زمانی آغاز می شود که صحبت از هویت مسیح می شود. تقریباً در همۀ مذاهب اصلی دنیا، عیسی مسیح به عنوان یک پیامبر، یک معلم خوب، و یا یک شخص پارسا و خدا پرست عنوان شده است. مسئله اینجاست که کتاب مقدس به ما می گوید، عیسی مسیح بسیار والاتر از یک پیامبر، معلم و انسان خوب می باشد.

سی. اس. لوئیس، نویسندۀ برجستۀ مسیحی، در کتاب خود به نام "مسیحیت مطلق" می نویسد: "تلاش من آن است که به مردم یاد بدهم از بکارگیری الفاظ و عبارات احمقانه در مورد عیسی مسیح اجتناب کنند. هرگز نباید بگوییم "من حاضرم عیسی مسیح را به عنوان یک معلم اخلاق برجسته بپذیرم ولی ادعایش را مبنی بر اینکه او خداست، ردّ می کنم." اگر عیسی مسیح چیزی بیش از یک انسان معمولی نبود؛ و در عین حال، چنین تعلیم والایی از زبانش جاری شد، از نقطه نظر اخلاقی لیاقت نمی داشت حتی یک معلم خوب خوانده شود. تحت این شرایط او یا می بایستی یک دیوانه باشد و یا شیطان. شما باید تصمیم خود را بگیرید. این انسان حقیقی یا باید پسر خدا باشد (چنانکه هست) و یا اینکه آدمی دیوانه (و شاید بدتر). شما می توانید به پیغام او بی توجه باشید، به صورت او آب دهان انداخته، او را بخاطر پلید بودنش به قتل رسانید. و یا اینکه به پاهای او افتاده، اقرار کنید که او سرور و خداوند شماست. پس بیایید این ادعای احمقانه که مسیح فقط یک انسان معمولی بوده است را کنار بگذاریم و درک کنیم که تعلیم کتاب مقدس در مورد شخصیت و ماهیت عیسی مسیح این است که او خداست و نه چیزی کمتر."

بنابراین، عیسی مسیح چه ادعایی در مورد خود داشت؟ کتاب مقدس در بارۀ او چه می گوید؟ ابتدا بهتر است به کلمات خود عیسی مسیح در انجیل یوحنا فصل 10 آیه 30 توجه کنیم: "من و پدر یک هستیم." در اولین نگاه بنظر نمی رسد که در این آیه عیسی مسیح ادعا کرده باشد که او خداست. ولی عکس العمل یهودیان نسبت به کلام او ثابت می کند که او چنین ادعایی نموده بود. "یهودیان در جواب گفتند، ما بخاطر كفری كه می‌گويی می‌خواهيم تو را بكشيم، نه برای كارهای خوبت. چون تو يک انسانی ولی ادعای خدايی می‌كنی." (یوحنا فصل 10 آیه 33). یهودیان به خوبی فهمیده بودند که وقتی عیسی مسیح مدعی شد که او و پدر یکی هستند، او در واقع ادعای الوهیت می کرد. جالب است که در آیات بعدی هیچگاه عیسی مسیح به آنان نگفت "من خدا نیستم!" پس برداشت یهودیان اشتباه نبوده است. با گفتن اینکه "من و پدر یک هستیم"( یوحنا فصل 10 آیه 30) عیسی مسیح ادعا کرد که خداست. این ادعا در یوحنا فصل 8 آیه 58 نیز دیده می شود: " اين حقيقت محض است كه قبل از اينكه حتی ابراهيم به اين جهان بيايد، من وجود داشتم." و یهودیان مجدداً قصد سنگسار او را کردند (یوحنا فصل 8 آیه 59)."من هستم" عبارتی که عیسی مسیح در مورد خود بکار گرفت، یکی از نام های خدا در عهد قدیم است (خروج فصل 3 آیه 14). تنها دلیل یهودیان برای سنگسار کردن عیسی این بود که آنان او را بخاطر ادعای الوهیت کافر می شمردند.

یوحنا فصل 1 آیه 1 می گوید: " و کلمه خدا بود". و در یوحنا فصل 1 آیه 14 می خوانیم: "و کلمه جسم گردید" این آیات به وضوح تعلیم می دهند که عیسی مسیح همان خدا در قالب و جسم انسان است. توما، یکی از شاگردان مسیح، اینچنین اعتراف کرد: "... ای خداوند من، و ای خدای من" (یوحنا فصل 20 آیه 28). و مجدداً عیسی مسیح را می بینیم که سعی نکرد کلام او را اصلاح کند. پولس رسول در نامه خود به تیطوس فصل 2 آیه 13 عیسی مسیح را اینچنین معرفی می کند: " خدای بزرگ و نجات دهنده‌مان عيسی مسيح". پطرس رسول نیز همین حقیقت را اقرار می کند: "خدای بزرگ و نجات دهنده‌مان عيسی مسيح" (دوم پطرس فصل 1 آیه 1). خدای پدر نیز بر الوهیت کامل عیسی مسیح شهادت می دهد: " ای خدا، سلطنت تو تا ابد برقرار است؛ اساس حكومت تو، بر عدل و راستی است"(عبرانیان فصل 1 آیه 8). پیشگویی های عهد قدیم بر خدا بودن عیسی مسیح شهادت می دهند: "زيرا فرزندی برای ما بدنيا آمده! پسری بما بخشيده شده! او بر ما سلطنت خواهد كرد. نام او «عجيب»، «مشير»، «خدای قدير»، «پدر جاودانی» و «سرور سلامتی» خواهد بود."( اشعیا فصل 9 آیه 6 )

بنابراین، بر اساس مباحث سی. اس. لوئیس، ما نمی توانیم به عیسی مسیح فقط به عنوان یک معلم خوب ایمان داشته باشیم. عیسی مسیح بطور واضح و غیر قابل انکار ادعا کرد که خداست. اگر او خدا نباشد، پس یک دروغگوست؛ و واضح است که یک انسان دروغگو نمی تواند یک پیامبر، یک معلم خوب، و یا شخصی پارسا و خداپرست باشد. برای رد کردن الوهیت عیسی مسیح، بسیاری ازمحققان معاصرتلاش کرده اند تا ثابت کنند که ادعاهای ثبت شدۀ عیسی مسیح در انجیل، کلام واقعی او نمی باشند. آیا ما این شایستگی و حق را داریم که آنچه در کتاب مقدس در مورد ادعای عیسی مسیح آمده است را زیر سوال ببریم؟ آیا می توانیم قسمتی از کلام را بپذیریم و قسمتی دیگر را نقض کنیم؟! هرگز. و چگونه ممکن است یک محقق 2000 سال پس از مسیح بدنیا آید و مدعی باشد کلام و ماهیت عیسی مسیح را بهتر و عمیق تر از کسانی می شناسد که با او زندگی کردند، همراه او خدمت کردند و تحت تعلیم او قرار گرفتند (یوحنا فصل 14 آیه 26)؟

چرا بحث در مورد الوهیت عیسی مسیح اینقدر مهم است؟ چه فرقی میکند که مسیح خدا باشد و یا نباشد؟ مُهم ترین دلیل خدا بودن عیسی این است که اگر او خدا نباشد، مرگ او به عنوان یک انسان معمولی نمی تواند برای پرداخت جریمۀ گناهان همۀ جهان بسنده و کافی باشد (اول یوحنا فصل 2 آیه 2). تنها خدا می توانست، چنین جریمۀ سنگینی را پرداخت نماید (رومیان فصل 5 آیه 8؛ دوم قرنتیان فصل 5 آیه 21).عیسی مسیح باید خدا باشد تا بتواند تاوان سنگین گناه ما را بپردازد، و در ضمن باید انسان باشد تا بتواند بمیرد. نجات فقط از طریق ایمان به عیسی مسیح امکان پذیر است. الوهیت عیسی مسیح دلیلی است بر اینکه چرا او تنها راه نجات است. چون او حقیقتاً خداست پس اعلام کرد: "من راه و راستی و حیات هستم. هیچکس جز بوسیلۀ من نزدپدر نمی آید." (یوحنا فصل 14 آیه
6)

۱۳۹۷ آبان ۱۳, یکشنبه

چرا من باید به یک مذهب نهادینه شده اعتقاد داشته باشم؟

مذهب در فرهنگ لغت به معنی چیزی است شبیه به ایمان به خدا یا خدایان برای پرستیدن می باشد که معمولا بوسیله مراسم مذهبی مخصوصی انجام می شود و یا هر نوع سیستم خاص مذهبی و پرستشی که دارای منشور و ضوابط اخلاقی است را مذهب می گویند. با توجه به این تعریف، کتاب مقدس درباره چنین سیستمی که مذهب نهادینه شده نام دارد، صحبت می کند اما در بسیار از موارد هدف و تاثیر "مذهب نهادینه شده" چیزهایی نیستند که باعث خشنودی خدا شوند.

در پیدایش فصل 11، احتمالا اولین مذهب نهادینه شده، مردم زمان نوح بودند که بجای اطاعت از خدا و پر کردن زمین، با هم جمع شدند تا برج بابل را بسازند. آنها معتقد بودند که اتحادشان مهمتر از رابطه آنها با خدا بود. پس خدا وارد شد و در زبان های آنها اختلاف ایجاد کرد تا این سیستم نهادینه شده مذهبی را متوقف کند.

در خروج فصل 6 و بعد از آن، خدا یک مذهب نهادینه شده برای قوم اسراییل سازماندهی کرد. ده فرمان، قوانین مربوط به خیمه عبادت، و سیستم قربانی کردن، همه بوسیله خدا برقرار شد و قوم اسراییل از آن پیروی کردند. مطالعه بیشتر عهد جدید مشخص می کند که هدف از ایجاد این مذهب، این بود که نیاز مردم به نجات دهنده را به آنها نشان دهد (غلاطیان فصل 3؛ رومیان فصل 7). بهر حال، خیلی ها اشتباه متوجه شده اند و بجای خدا، قوانین و مراسم را پرستش می کنند.

در طول تاریخ اسراییل، خیلی از سختیهایی که اسراییلی ها تجربه کردند بخاطر مسائل مربوط به مذهب نهادینه شده بود. مانند پرستیدن بعل (داوران فصل 6؛ اول پادشاهان فصل 18)، داجون (اول سموئیل فصل 5)، و مولک (دوم پادشاهان فصل 23 آیه 10). خدا پیروان این خدایان را شکست داد و قدرت و توانایی مطلق خود را نشان داد.

در انجیل ها، فریسیان و صدوقیان بعنوان نمایندگان مذهب نهادینه شده در زمان مسیح معرفی شده اند. عیسی دائما آنها را درباره تعالیم غلط و زندگی ریاکارانه شان، مورد سرزنش قرار می داد. در رساله ها از آنها به عنوان گروه هایی یاد شده است که انجیل را با لیستی از اعمال و مراسم مذهبی مخلوط می کردند. آنها به ایمانداران فشار می آوردند که این مسیحیت ساختگی را قبول کنند. غلاطیان و کولسیان درباره این مذاهب هشدار می دهند. در کتاب مکاشفه، آن فرد ضد مسیح (دجال) یک مذهب جهانی و نهادینه شده تشکیل خواهد داد که بر روی کل دنیا تاثیر خواهد گذاشت.

در خیلی از موارد، نتیجه مذهب نهادینه شده انحراف از هدف و نیت خداوند است. بهر حال، کتاب مقدس از گروه ایماندارانی صحبت می کند که در نقشه و برنامه خدا هستند. خدا این گروه منظم ایمانداران را کلیسا می خواند. توضیح آن در کتاب اعمال رسولان و رساله ها نشان می دهد که کلیسا باید منظم و متحد باشد. یک گروه منظم باعث ایجاد امنیت، ثمربخشی و کمک کردن به یکدیگر می شود (اعمال رسولان فصل 2 ایه های 41 تا 47). در مورد کلیسا، بهتر است که آن را "رابطه نهادینه شده" بنامیم.

مذهب، تلاش انسان برای داشتن رابطه با خداست. ایمان مسیحی رابطه با خداست بخاطر آنچه او برای ما از طریق قربانی کردن عیسی مسیح انجام داده است. در مسیحیت، برنامه ای برای نزدیک شدن و رسیدن به خدا وجود ندارد بلکه این خدا است که به ما نزدیک می شود (رومیان فصل 5 آیه 8). غروری هم نباید وجود داشته باشد برای اینکه هر چه که به ما رسیده تنها بخشش و لطف خداوند است (افسسیان فصل 2 آیه های 8 تا 9). دعوایی بر سر رهبری کردن نباید باشد، برای اینکه مسیح سر کلیسا است (کولسیان فصل 1 آیه 18). و تعصب هم نباید باشد برای اینکه ما همه در مسیح یکی هستیم ( غلاطیان فصل 3 آیه 28). مشکل در گروه و نهادینه شدن نیست بلکه مشکل در تمرکز بر روی قوانین و مراسم مذهبی است.

۱۳۹۷ مهر ۵, پنجشنبه

هالووین و دلایل اجتناب از شرکت در آن





قاعدتا باید برای آن دسته از افرادی که با کلام خدا آشنایی دارند، تصمیم گیری برای شرکت نیافتن در جشن هالوین  بسیار آسان باشد. اما عملا مشاهده می کنیم که اینگونه نیست! بسیاری از افرادی که کلام خداوند را می خوانند وداعیه پرستش و عشق خداوند را دارند هر ساله در این جشن شرکت می کنند، چرا؟
برای اینکه هالوین مفرح است، لباس‌های مبدل، نوشنیدنی‌ها، میمهانی‌ها، آبنبات و شیرینی‌ها! خوب چی از این بهتر!
با این حال دلیل اجتناب ما از هالوین مفهوم و بنیاد آن است ، زیرا که از خداوند نیست . مسلما بسیاری از مراسم دیگر نیز هستند که از خداوند نیستند ، مانند " روز مادر " ، " روز کارگر " ، " روز یادبود " ، " روز شکر گذاری " و ....اما به دلایل متعدد هالوین با همه آن‌ها متفاوت است :
1. هالوین نقض آشکار فرامین خدا در مورد مرگ و همنشینی با افرادی است که به ظاهر با روح مرگ در ارتباط هستند.
2. شالوده این جشن باور غلط عدم جاودانگی روح بشر را تقویت می کند ، بنا بر این سبب نادیده گرفتن ، ابهام و اغتشاش در مفهوم قیام و رستاخیز پس از مرگ می شود.
3. زمان و موضوع برگزاری این جشن به نوعی جعل اعیاد خداوند است و سبب دوری و گمراهی مردمان از حقیقت نقشه و برنامه خداوند برای تمامی انسانها و آنچه پس از مرگ رخ می دهد می باشد .
هالویین ناقض فرمان‌های خدا :
تثنیه ۱۸ : ۹ تا ۱۵ و لاویان ۱۹ : ۲۶ و همینطور ۱۹ : ۳۱ برای درک این مفهوم کفایت می کند
همانطور که پیش تر اشاره شد ، بسیاری از افرادی که کلام خداوند را می خوانند و داعیه عشق و پرستش خداوند را دارند امسال نیز در این جشن شرکت خواهند جست ، ایا این به آن دلیل نیست که این دسته از افراد به نوعی بی‌قانونی و این که خداوند در مسیح عیسی قوانین را ازمیان برداشت معتقدند ؟
اگر حقیقتا موضوع این است ، آیا کسی می تواند صادقانه بیان کند که قربانی شدن مسیح و فیض خداوند هالوین را بدون اشکال می نماید ؟
هالوین باعث اغتشاش و سرگردانی در باره حقیقت می شود
بر طبق کتاب مقدس ما می دانیم زمانی که جسم انسانی می میرد ، دچار تجزیه شده و به خاک باز می گردد ، و روح او نیز نزد خداوند باز گشت می کند .
روح مردگان بر روی زمین پرسه نمیزنند و یا در آسمان جست و خیز نمی کنند ! و خداوند وضعیت آنان را به خوابیدگانی بدون هیچ گونه تفکر یا خاطره‌ای تشبیه می کند ، بدون هیچ اگاهی ، در انتظار روزی که خداوند آنها را دوباره در ترکیبی از جسم دیگر و روح برخیزاند.
البته ، بدون شک ارواح شریر و دیوها بر روی زمین هستند ولی آنها پیش از این انسان نبود ه اند . آنها ارواح شریری هستند که بر ضد خداوند شورش کرده اند . و بر ما جایز نیست که با آنها سرگرم شویم یا از آنها تقلید کنیم و یا آنها را آرام کنیم بلکه وظیفه ما آنه است که آنها را اخراج کنیم ، در برابرشان مقاومت کنیم ، آنها را باز گردانیم ، و آنها را نهیب دهیم .
افسسیان ۶:۱۲ و ۵ : ۱۱ ، مرجع فوق العاده ما برای این موضوع در کتاب مقدس است
سوال : چگونه چنین ناقض آشکار فرامین خدا به صورت جشن هالویین توانسته است در جامعه و فرهنگی که داعیه باور و پیروی از کلام خدا را دارد نفوذ کند ؟
پاسخ : هالوین بخشی از یک برنامه تخریب و فریب و مفاهیم دروغین برای سردرگم کردن ، گمراهی و از سوی دیگر پوشاندن حقیقت خداوند برای رستگاری و نجات است . نقشه‌ای که توسط دشمن ما شیطان به شیوه‌ای خوش رنگ و لعاب و درگیر کننده ، ساز بندی شده است ( برنامه ریزی شده است ) ( مکاشفه ۱۲ : ۹ - فریب بازی شیطان است و آن را به خوبی بازی می کند )
هالوین باور غلط عدم ماندگاری و جاودانگی روح را تلقین می نماید . اگر هنوز مردگان این اطراف پرسه می زند پس آنان هنوز نمرده اند ! هالوین بخشی از بیشمار نقشه‌های گمراه کننده شیطان در راستای نقشه و برنامه خداوند برای بقای انسان ، رستاخیز ، جزای گناهان ، بهشت و جهنم ، و همین طور عدالت خداوند در داوری نوع بشر است
برخی از آیات کلیدی برای تفکر بیشتر :
پیدایش ۳ : ۱۹ ــ زمانی یک انسانی میمیرد به خاک باز می گردد
ملاکی ۴ : ۱ تا ۳ ــ ایمان به جزای شریران که توبه نکرده اند ، جزایی چون مرگ ، نابودی و عدم
رومیان ۶ : ۲۳ ــ انسان یک روح جاودان نیست
نسخه جعلی عید خیمه‌ها - سایبان ها
این بسیار مهم و قابل تامل است که زمان جشن هالوین به طور هوشمندانه‌ای درست بعد از جشن برداشت محصول خداوند است ! به عوض آموختن حقیقت در باره پایان حکمرانی شیطان ، رستاخیز مردگان ، عدالت و شیوه برابر خداوند در داوری انسان عاقبت کسانی که توبه نمی کنند جامعه ما بر روی روح‌های منفک شده‌ای که تا به ابد در عالم مردگان زندگی می کنند ، سحر و جادو و همنشنینی با شریر متمرکزشده است . به علاوه ی اشاعه و تبلیغ رفتارهایی که ناقض فرامین خداست ، زمان بندی جشن هالوین در تضاد و به جهت تضعیف تعلیم مهم سرنوشت نهایی نوع بشر است !
دروغ بزرگی که از ابتدای پیدایش یکسان بوده : هر آینه نخواهی مرد ( پیدایش ۳ : ۴ )
نکات بیشتر برای تفکر: هالوین از کجا امده است ؟
شاید قبلن هم شنیده باشید ولی ارزش تکرار را دارد هالوین مخفف کلمه‌ای انگلیسی به مضممون بعد از ظهر مقدس است و نامی است که به بعد از الظهر روی ۳۱‌ام اکتبر اطلاق می شود ، که ماقبل عید "همه مقدسین " مسیحیان کاتولیک است . پیشتر تا سال ۶۱۰ پس از میلاد عید مقدسین کاتولیکها در ماه می برگزار می شد اما بعد‌ها در سال ۸۳۴ بعد از میلاد به روز اول نوامبر منتقل شد و به عید" همه اولیا " تغییر نام داد و شامگاه پیش از ان شامگاه مقدس یا هالویین نام گرفت . و این درست مصادف با روزی بود که کاهنان دروید در انگلستان ، نرسمن‌ها در اسکاندیناوی و جرمن‌های بت پرست در سایر مناطق فستیوال " شامگاه تمام روح‌ها " را به یابود سمن خدای مرگ و اشرارش را برگزار می کردند. کلیسای روم نتوانست در مجاب کردن مردم از اجتناب از عادات این شب توفیقی حاصل کند و حتی نتوانست با توصل به زور آنها را از این کار باز دارد ! پس کلیسا روم از این کار دست برداشت و آن را تبدیل به عیدی برای ادای احترام به مریم مقدس و سایر مقدسین کرد ، ولی همانطور که به وضوح مشاهده می کنید مریم و سایر مقدسین منکوب قدرتی بسیار بزرگ تر ، تاریک تر ، هیجان انگیز تر و گیج کننده تر شده اند !
عادات اصلی هالوین
شیوه‌های رفتاری دقیقی که توسط دنیای انگلیسی زبان اجرا می شود مرتبط با درویدهای سلتیک باستان می باشد .ولی اغلب مفاهیم و اصولی که در هالوین وجود دارد در بسیاری از ادیان بومی و فرهنگهای مردم اقصی نقاط دنیا وجود دارد . دروید‌ها باور دارند که در یک بعد از الظهر " سمن " " خدای مرگ " تمامی ارواح شریری که در ۱۲ ماه گذشه محکوم شده بودند که در بدن حیوانات ساکن شوند را گرد هم (دانشنامه بریتانیکا - ویرایش ۱۱ هم ، ب ۱۲ ص ۸۵۷ و ۸۵۸ ) . دروید‌ها در جشن هالوین ، بر طبق سنت به جهت دفع این ارواح آتشی بزرگ برپا می ساختند ، " این شب ، شامگاهی برای تردد ارواح ، اجنه و اشباحی که در ان شب آزادی داشتند بر روی سراسر گیتی بود .( کتاب " خرافات احمقانه - الکساندر مک گرگور ص ۴۴ ) در این شب قربانی هایی از جمله انسانها به حضور روح مرگ اهدا می شد ، آن هنگام که بنا بود آنها برای ملاقات با قربانیان زمینی و دوستهایشان بیایند . در این شب ارواح مردگان به خانه‌هایشان بر می گشتند و انتظار سرگرم شدن با خوراک‌ها و سایر پذیرایی‌ها را داشتند . اگر غذا و سر پناه مهیا نمی بود ، آنها مسببین براورده نشدن خواستهایشان را را طلسم کرده و سبب نابودی آن میشدند . و این منشا جمله " حیله یا پذیرایی " در جشن هالوین است . در بین سلتیان باستان ، هالوین اخرین شب سال و زمانی مناسب برای فالگیری در مورد آینده بود ، ( منشا بازی‌های ویژه هالوین از همینجاست )
نمونه‌ای از مراسم مشابه در سایر نقاط جهان
در کامبوج مردم عادت داشتند سرودی با مضمون " تمامی اجداد ما ، شمایی که رحلت کرده اید ، تشریف بیاورید و آنچه از خوراک برای شما مهیا کرده ایم میل نما یید ،فرزندان خود را برکت دهید و آنها را شاد سازید ( نگاه کنید به کتاب سور ل کامبودج ، چاپ پاریس ۱۸۷۵ ، نوشته‌ای ، ایمونیر ، صفحه ۵۹ ) در مکزیک ، و سایر کشور‌های امریکای لاتین ، روز اول و دوم نوامبر روز مردگان یا به زبان محلی ال‌ دیس د‌‌ لوس مورتس است . در برخی ملل بعد ازظهر سی و یکم اکتبر آغاز روز کودکان مرده است ، که به طبع آن فردای آن یعنی روز ۱ نوامبر روز مردگان بالغ است . شمایل‌های اسکلتی ، شیرینی‌ها ( اسکلت‌های شکری ) ، اسباب بازی‌ها ، مجسمه‌ها و تزینات در همه جا به چشم می خورد . در مکزیک مردم محرابهای خانگی بنا می کنند و آن را با انواع نماد‌های مذهبی و نانهای مخصوص و خوراک می پوشانند ، که البته در هالوین امریکایی ابن گونه نیست . این عادات ریشه در عادات ازتک‌ها و اینکاها که پیش از رسیدن کاتولیک‌های اسپانیایی در آن محدوده می زیستند دارد ، این مراجع م حتی مراجع بسیار کهن تر منبع پیدایش این رفتارها بوده است .
با اینکه برخی جنبه‌های فستیوال هالوین در کشورهای مختلف متفاوت است ، اما قالب‌ها و اهداف یکی هستند / " باور قالبی وجود دارد در بین اغلب ملتها که روح افراد نیک توسط روحهای نیک گرفته شده و به بهشت برده می‌شوند ، اما روح افراد شریر در فضای بین زمین و ماه سرگردان می شوند ، یا به دنیایی نادیده سپرده می شود و این روحهای سرگردان به شکار زندگان مشغولند ، اما منظور انها این است که این روحها باید اخراج شوند

۱۳۹۷ تیر ۲۷, چهارشنبه

چرا خدا به ما چهار انجیل داد؟


چند دلیل برای اینکه چرا خدا به جای یک انجیل، چهار انجیل داده مطرح شده است:
 در حالیکه تمام کتاب مقدس الهام خداست (دوم تیموتائوس فصل 3 آیه 16)، اما خدا از نویسندگان بشری با پیش زمینه ها و شخصیتهای متفاوت استفاده کرده تا مقاصدش را از طریق نوشته هایشان محقق کند. هر یک از نویسندگان انجیل ها در پسِ انجیل خود هدف متفاوتی را داشته اند و در اجرای مقاصد خود، هریک بر جنبه های متفاوتی از شخصیت و خدمت عیسی مسیح تاکید کردند.

متی برای مخاطبان عبرانی می نوشت و یکی از اهدافش این بود که با استفاده از شجره نامه عیسی و تحقق پیشگویی های عهد قدیم نشان دهد که او همان مسیحی بود که از زمان های دور در انتظارش بودند و از اینرو می بایست به او ایمان داشت. تاکید متی این است که عیسی، "پادشاه موعود"، و "پسر داود" است که تا ابد بر تخت سلطنت اسراییل خواهد نشست (متی فصل 9 آیه 27؛ فصل 21 آیه 9).

مرقس، پسرعموی برنابا (کولسیان فصل 4 آیه 10)، شاهد عینی رویدادهای زندگی عیسی و همچنین دوست پطرس رسول بود. مرقس برای مخاطبان غیر یهودی نوشت و به همین خاطر، مطالبی را که برای خوانندگان یهودی مهم بوده (شجره نامه، مجادله عیسی با رهبران یهودی زمان او، ارجاعات مکرر به عهد قدیم و ...) را در انجیل خود نیاورد. مرقس بر مسیح به عنوان خادم رنج دیده تاکید می کند، کسی که نيامد تا خدمتش کنند، بلکه آمد تا خدمت کند و جانش را در راه آزادی دیگران فدا کند (مرقس فصل 10 آیه 45).

لوقا، "پزشک محبوب" (کولسیان فصل 4 آیه 14)، بشارت دهنده، و همنشین پولس رسول، هم انجیل لوقا و هم اعمال رسولان را نوشت. لوقا تنها نویسنده غیر یهودی عهد جدید است. او مدتهاست که به عنوان یک تاریخ دان سخت کوش و ماهر توسط کسانیکه از نوشته هایش در مطالعات تاریخی و شجره نامه ای استفاده می کنند، پذیرفته شده است. به عنوان یک تاریخ نویس، او میگوید تمایل دارد که امور زندگی مسیح را بر پایه گزارشات شاهدان عینی به ترتیب زمانی به نگارش درآورد (لوقا فصل 1 آیه های 1 تا 4). از آنجاییکه او به طور خاص خطاب به تئوفیلوس نوشته است، که ظاهراً از مقامات غیر یهودی بوده، انجیل او با ذهنیت یک مخاطب غیر یهودی نوشته شد و هدف او این است که نشان دهد که ایمان مسیحی بر مبنای رویدادهای قابل اعتماد و قابل تایید تاریخی است. لوقا اغلب به مسیح به عنوان "پسر انسان" اشاره می کند و بر انسان بودن او تاکید می کند و جزئیات بسیاری را که در سایر انجیل ها یافت نمی شود، به اشتراک می گذارد.

انجیل یوحنا، که توسط یوحنای رسول نوشته شده، متمایز از سه انجیل دیگر است و شامل محتوای الهیاتی بیشتری درباره شخص مسیح و مفهوم ایمان است. متی، مرقس و لوقا، به دلیل سبکهای مشابه شان و گزارش خلاصه ای از زندگی مسیح، به عنوان "انجیل های هم نوا" تلقی می شوند. انجیل یوحنا با تولد یا خدمت زمینی عیسی آغاز نمی شود بلکه پیش از آنکه او انسان شود، با فعالیت و شخصیت پسر خدا آغاز می شود (یوحنا فصل 1 آیه 14). انجیل یوحنا بر الوهیت مسیح تاکید می کند، همانطور که در استفاده از عباراتی نظیر «کلام، خدا بود» (یوحنا فصل 1 آیه 1)، «منجی جهان» (یوحنا فصل 4 آیه 42)، «پسر خدا» (بارها بکار گرفته شده)، و «خداوند و ... خدا» (یوحنا فصل 20 آیه 28) دیده می شود. عیسی در انجیل یوحنا الوهیتش را با عبارات متعدد «من هستم» تصدیق می کند؛ قابل ملاحظه ترین اظهارات مربوط به یوحنا فصل 8 آیه 58 است که می گوید «پیش از آنکه ابراهیم باشد، من هستم» (مقایسه کنید با خروج فصل 3 آیه های 13 تا 14). اما یوحنا بر حقیقت انسانیت عیسی نیز تاکید می کند و تمایل دارد که اشتباه فرقه مذهبی آن زمان یعنی گنوستیست ها را نشان دهد که بر انسانیت مسیح ایمان نداشتند. انجیل یوحنا هدف کلی نگارشش را مشخصاً اینگونه بیان داشته است: "شاگردان عيسی معجزات بسياری از او ديدند كه در اين كتاب نوشته نشده است. ولی همين مقدار نوشته شد تا ايمان آوريد كه عيسی، همان مسيح و فرزند خداست و با ايمان به او، زندگی جاويد بيابيد" (یوحنا فصل 20 آیه های 30 تا 31).

بنابراین، با در دست داشتن چهار گزارش متمایز اما به یک اندازه صحیح از مسیح، جنبه های مختلف شخصیتی و خدمتش آشکار می شود. این چهار گزارش مثل نخهایی با رنگهای مختلف است که در یک پرده نقش دار در کنار یکدیگر بافته شده است تا تصویر کاملتری از این شخص که در ورای توصیف است را نشان دهد و از آنجاییکه ما هرگز همه چیز را درباره عیسی مسیح نخواهیم فهمید (یوحنا فصل 20 آیه 30)، از طریق چهار انجیل می توانیم به اندازه کافی بدانیم و درک کنیم که او کیست و برای ما چه کرده است تا اینکه از طریق ایمان به او زندگی جاودانه داشته باشیم. 

2) تا ما را قادر سازد که به طور عینی صداقت گزارش های آنها را بررسی کنیم. کتاب مقدس، از اولین دوران، بیان می کند که دادرسی در یک دادگاه قانون تنها با شهادت یک شاهد عینی بر ضد یک شخص انجام نخواهد گرفت، مگر با شهادت حداقل دو یا سه نفر (تثنیه فصل 19 آیه 15). با توجه به این موضوع، گزارشات مختلف از شخصیت و خدمات زمینی عیسی مسیح ما را قادر می سازد که صحت اطلاعاتی را که درباره او داریم، ارزیابی بکنیم.

سیمون گرینلیف، حقوق دان مشهور و شناخته شده در زمینه تشخیص و تعیین اینکه چه مدارکی در دادگاه قابل قبول هستند، چهار انجیل را از نقطه نظر قانونی مورد بررسی قرار داد. او متذکر شد که نوع گزارشات شهودی که در چهار انجیل داده شده – گزارشاتی که هم رای هستند، اما هر نویسنده خواسته که جزئیاتی را برای تفاوت داشتن با دیگران حذف یا اضافه کند – نوعی از مدارک قابل اعتماد و مستقل هستند که در یک دادگاه قانون به عنوان شواهد قوی مورد پذیرش قرار می گیرند. اگر انجیل ها دقیقاً دارای اطلاعات یکسان با جزئیات یکسان می بودند و از یک چشم انداز نوشته می شدند، این نشانگر تبانی بود، به عبارت دیگر در یک زمانی نویسندگان پیشاپیش با هم جمع شده اند که داستانهای خود را راست و ریست کنند تا نوشته هایشان به نظر معتبر بیایند. اما اختلافات بین انجیل ها، حتی تناقضات ظاهری که در دید اول اینگونه به نظر می رسند، دلیلی بر طبیعت مستقل هر کدام از نوشته هاست. از اینرو، طبیعت مستقل گزارشات چهار انجیل، که در اطلاعاتشان هم رای اما در چشم انداز، مقدار جزئیات، و اینکه کدام رویداد ثبت شده است، تفاوت دارند، نشان می دهد که گزارشی را که ما از زندگی و خدمت مسیح در انجیل ها داریم واقعی و قابل اعتماد است.

3) تا جویندگان سخت کوش را پاداش دهد. با مطالعه هر انجیل اطلاعات بسیاری بدست می آید، اما با مقایسه و در مقابل هم قرار دادن گزارشات متفاوت رویدادهای خاص از خدمت عیسی، اطلاعات بیشتری بدست می آید. به طور مثال، در متی فصل 14 گزارش خوراک دادن به 5000 تن و راه رفتن عیسی روی آب داده شده است. در متی فصل 14 آیه 22 گفته شده که " عيسی به شاگردانش فرمود كه سوار قايق شده، به آنطرف درياچه بروند. اما او خود همان جا ماند تا مردم را روانۀ خانه‌هايشان نمايد" کسی ممکن است بپرسد که چرا عیسی چنین کاری را انجام داد؟ در گزارش متی هیچ دلیل آشکاری ذکر نشده است. اما وقتی که آن را با گزارش مرقس در فصل 6 ترکیب می کنیم، می بینیم که هنگامی که عیسی شاگردان را دو به دو اعزام کرده بود و بدیشان قدرت بخشیده بود که ارواح خبیث را بیرون کنند و مردم را شفا دهند، آنان از این ماموریت با غرور و خودبینی برگشتند و جایگاه خود را فراموش کردند و اکنون آماده شدند تا حتی به او دستور هم بدهند(متی فصل 14 آیه 15). بنابراین، در مرخص کردن آنان هنگام غروب که به آنسوی دریای جلیل بروند، او دو چیز را بدیشان آشکار می سازد. از آنجاییکه آنان به خاطر تکیه و اعتماد به خودشان تا ساعات اولیه صبح گرفتار طوفان و امواج شدند (مرقس فصل 6 آیه های 48 تا 50) متوجه دو چیز شدند: 1) با توانایی شخصی شان هیچ چیزی را نمی توانند برای خدا بدست آورند و 2) اگر او را صدا بزنند و با تکیه به قدرت او زندگی کنند، هیچ چیز غیر ممکن نیست. قسمتهای بسیاری از کلام وجود دارد که شبیه به "جواهرات" هستند که توسط دانش آموز سخت کوش کلام خدا که برای مقایسه متون کتاب مقدس با هم وقت می گذارند، پیدا می ش  حتی به او دستور هم بدهند(متی فصل 14 آیه 15). بنابراین، در مرخص کردن آنان هنگام غروب که به آنسوی دریای جلیل بروند، او دو چیز را بدیشان آشکار می سازد. از آنجاییکه آنان به خاطر تکیه و اعتماد به خودشان تا ساعات اولیه صبح گرفتار طوفان و امواج شدند (مرقس فصل 6 آیه های 48 تا 50) متوجه دو چیز شدند: 1) با توانایی شخصی شان هیچ چیزی را نمی توانند برای خدا بدست آورند و 2) اگر او را صدا بزنند و با تکیه به قدرت او زندگی کنند، هیچ چیز غیر ممکن نیست. قسمتهای بسیاری از کلام وجود دارد که شبیه به "جواهرات" هستند که توسط دانش آموز  وند.

۱۳۹۷ تیر ۲۵, دوشنبه

144000 نفر چه کسانی هستند؟

کتاب مکاشفه همیشه مفسران را به چالش کشیده است. این کتاب سرشار از تصویرسازی و رمزگرایی است و مردم بر اساس درک خود از کل کتاب آن را به صورت متفاوت تفسیر کرده‌اند. چهار رویکرد اصلی برای تفسیر کتاب مکاشفه وجود دارد: 1) رویکرد پرتریست یا گذشته‌گرا که عقیده دارد همه و یا اکثر رویدادهای بیان شده در کتاب مکاشفه در پایان قرن اول میلادی اتفاق افتاده است؛ 2) رویکرد تاریخ‌گرا که در آن، کتاب مکاشفه به عنوان یک مرور تاریخی کلیسا از زمان شاگردان مسیح تا به امروز می‌باشد؛ 3) رویکرد آرمان‌گرا یا همان ایده‌آلیست که مکاشفه را نمایش یک مبارزه بین خیر و شر می‌بیند؛ 4) رویکرد آینده‌گرایانه که کتاب مکاشفه را پیشگویی حوادث آینده می‌بیند. از بین این چهار رویکرد، فقط رویکرد آینده‌گرایانه است که کتاب مکاشفه را به همان روش تفسیر تاریخی-گرامری بقیه‌ی کتاب‌مقدس تفسیر می‌کند. همچنین با ادعای خود کتاب مکاشفه مبنی بر پیشگویی بودن نیز سازگار است (مکاشفه ۳:۱؛ ۷:۲۲، ۱۰، ۱۸، ۱۹).


بنابراین پاسخ این پرسش که "144000 نفر چه کسانی هستند؟" بستگی به رویکردی دارد که با استفاده از آن کتاب مکاشفه را تفسیر می‌کنید. به استثنای رویکرد آینده‌گرایانه، بقیه‌ی رویکرد‌ها رقم 144000 را به‌صورت نمادین تفسیر می‌کنند که نمایانگر کلیسا است و رقم ۱۴۴۰۰۰ نفر نماد تمامیت یا شمار کامل کلیسا می‌باشد. اما وقتی مطلب را همانطور که نوشته شده، تعبیر کنیم: "تعداد كسانی كه از تمام قبيله‌های بنی‌اسرائيل مهر شدند، يكصد و چهل و چهار هزار نفر بود" (مکاشفه 4:7)، تنها تفسیری که می‌توان از متن داشت، این است که ۱۴۴۰۰۰ نفر تعداد دقیق مردانی است که از قبایل اسرائیل بودند، 12000 نفر از هر قبیله اسرائیل. در عهد جدید هیچ متن صریحی وجود ندارد که کلیسا جایگزین اسرائیل شده باشد.

یهودیانی که "مُهر" شده‌اند، یعنی اینکه آنها حفاظت و پشتیبانی خدا را از همه‌ی داوری‌های الهی و از ضد مسیح دارا می‌باشند تا ماموریتشان را در دوره‌ی مصیبت عظیم انجام دهند (به مکاشفه 17:6 نگاه کنید که در آن مردم تعجب می‌کنند که چه کسی تاب این غضب را دارد). دوره‌ی مصیبت عظیم به دوره‌ی هفت‌ساله‌ای در آینده گفته می‌شود که در آن خداوند داوری الهی خود را بر ضد کسانی که او را رد کرده بودند به اجرا در می‌آورد و نقشه‌ی نجات قوم اسرائیل را هم کامل می‌کند. همه‌ی اینها بر اساس آن چیزی است که خدا برای دانیال آشکار کرده بود (دانیال 24:9-27). 144000 یهودی را می‌توان به نوعی "نوبرهای" (مکاشفه 4:14) اسرائیلِ بازخرید شده دانست که پیشتر پیشگویی شده است (زکریا 10:12؛ رومیان 25:11-27)، و به نظر می‌رسد که ماموریت آنها بشارت دادن در مورد دنیای پس از رویداد "ربوده شدن" و همچنین بشارت پیام انجیل در دوره‌ی مصیبت عظیم می‌باشد. در نتیجه‌ی خدمت آنها، میلیون‌ها نفر به مسیح ایمان خواهند آورد: "جماعتی عظیم از هر ملت و طایفه و قوم و زبان… که هیچ‌کس آنان را نمی‌توانست شماره کند" (مکاشفه 9:7).

بیشتر سردرگمی‌ها در رابطه با عدد 144000 مربوط به آموزه‌ی غلط فرقه‌ی شاهدان یهوه می‌باشد. شاهدان یهوه می‌گویند که 144000 یعنی حداکثر کسانی که با مسیح در آسمان حکومت خواهند کرد و تا ابد با خدا خواهند بود. 144000 نفر چیزی دارند که شاهدان یهوه به آن "امید آسمانی" می‌گویند. کسانی که بین این 144000 نفر نیستند از "امید زمینی" بهره‌مند خواهند شد– بهشتی که بر روی زمین است و توسط عیسی مسیح و آن 144000 نفر اداره می‌شود. مطلبی که به روشنی دیده می‌شود این است که شاهدان یهوه یک جامعه‌ی طبقاتی پس از مرگ درست کرده‌اند که یک طبقه حاکم (144000 نفر) دارد و طبقه‌ی دیگر کسانی هستند که بر آنها فرمانروایی می‌شود. کتاب‌مقدس هرگز آموزه‌ای نظیر "طبقه‌ی دوگانه" را تعلیم نمی‌دهد. این درست است که کسانی خواهند بود که در دوره‌ی هزار ساله‌ی حکومت مسیح با او حکومت خواهند کرد. این مردم ترکیبی از کلیسا (ایمانداران به عیسی مسیح، اول قرنتیان 2:6)، قدیسین عهد قدیم (ایماندارانی که قبل از ظهور اول مسیح مرده‌اند، دانیال 27:7) و قدیسین دوره‌ی مصیبت عظیم (کسانی که در دوره‌ی مصیبت عظیم به مسیح ایمان می‌آورند، مکاشفه 4:20) خواهند بود. اما کتاب‌مقدس هیچ محدودیت عددی بر روی این گروه از مردم قرار نمی‌دهد. علاوه بر این، دوره‌ی هزار ساله‌ی فرمانروایی مسیح با وضعیت ابدی که در انتهای دوره‌ی هزار ساله اتفاق خواهد افتاد متفاوت است. در آن زمان، خداوند با ما در اورشلیم جدید ساکن خواهد شد. او خدای ما و ما قوم او خواهیم بود (مکاشفه 3:21). ارثی که به ماییکه در مسیح هستیم و با روح‌القدس مُهر شده‌ایم وعده داده شده (افسسیان 13:1-14) به ما خواهد رسید، و ما همگی هم‌ارث با مسیح خواهیم بود (رومیان
17:8).

۱۳۹۷ اردیبهشت ۳۱, دوشنبه

کفر به روح القدس چیست؟

مفهوم "کفر به روح القدس" در مرقس فصل 3 آیه های 22 تا 30 و متی فصل 12 آیه های 22 تا 32 آمده است. در انجیل شاهد آن هستیم که عیسی مسیح معجزه انجام داد. مردی که روح او توسط ارواح شیطانی تسخیر شده بود را نزد عیسی مسیح آوردند و او ارواح شیطانی را از وجود آن مرد بیرون کرد. او کور و لال را شفا داد. کسانی که شاهد بیرون راندن ارواح شیطانی از وجود آن مرد توسط عیسی مسیح بودند به این فکر افتادند که شاید او همان مسیح موعود باشد. گروهی از فریسیان که زمزمه مسیح موعود را در میان مردم شنیدند با سرعت این امید نوپای آمدن مسیح موعود را فرو نشاندند و گفتند:" عيسی به اين دليل می‌تواند ارواح ناپاک را از مردم بيرون كند زيرا خودش شيطان و رئيس ديوهاست" (متی فصل 12 آیه 24).

عیسی مسیح با یک بحث منطقی، نادرستی ادعای فریسیان را مبنی بر اینکه او با قدرت شیطانی ارواح شریر را بیرون می کند، ثابت کرد (متی فصل 12 آیه های 25 تا 29). سپس درباره کفر به روح القدس صحبت کرد:" اگر كسی حتی به من كفر بگويد و يا گناه ديگری مرتكب شود، امكان بخشايش او وجود دارد؛ اما بی‌حرمتی به روح‌القدس هيچگاه بخشيده نخواهد شد، نه در اين دنيا و نه در آن دنيا" (متی فصل 12 آیه های 31 تا 32).

واژه کفر به طور کلی به معنی "جسارت گستاخانه" می باشد. کفر گفتن یعنی مرتکب گناهانی مانند ناسزا گفتن به خدا و یا خوار شمردن هر آن چیزی است که به او مربوط می شود. همچنین، بدی و شرارت را به خدا نسبت دادن و یا انکار خوبی هایی که باید به او نسبت بدهیم هم، کفر محسوب می شود. این نوع خاص از کفرگویی در متی فصل 12 آیه 31 با عنوان "کفر به روح القدس" نام برده شده است. فریسیان شاهد معجرات انکار ناپذیر عیسی مسیح با قدرت روح القدس بودند، اما ادعا کردند که عیسی مسیح توسط دارای قدرت شیطانی است (متی فصل 12 آیه 24). عیسی مسیح در مرقس فصل 3 آیه 30 صراحتا می گوید که کار فریسیان، کفر به روح القدس است چراکه آنها ادعا می کنند که عیسی مسیح با قدرت شیطان آن معجزات را انجام می دهد.

گفته فریسیان به این علت کفر به روح القدس است که بجای اینکه بگویند عیسی از روح خدا پُر است، گفتند که او دارای قدرت و روح شیطانی است. این نوع بخصوص کفر نمی تواند امروزه تکرار شود. فریسیان در زمان بسیار خاصی از تاریخ قرار داشتند: آنها شریعت و پیامبران را داشتند، آنها روح القدس را داشتند که قلب آنها را بیدار می کرد، آنها پسر خدا را داشتند که درست مقابل آنها ایستاده بود و با چشمان خود معجزات او را دیدند. در طول تاریخ بشریت هرگز تا آن اندازه نور الهی به بشر نتابیده بود. اگر تنها یک گروه می بایستی عیسی مسیح را تشخیص داده و بشناسند، کسانی به جز فریسیان نبودند. اما آنها گستاخی را انتخاب کردند. آنها با وجود اینکه حقیقت را می دانستند و مدرک برای دانستن آن حقیقت نیز جلوی چشمان آنها بود، اما کارها و معجزات روح القدس را به روح شیطانی نسبت دادند. عیسی مسیح اعلام نمود که نابینایی عمدی آنها غیرقابل بخشش است. این کفر به روح القدس، نپذیرفتن شکوه و جلال خداوند برای بار آخر بود. آنها مسیر خود را انتخاب کردند و خداوند نیز مانع حرکت آنها به سمت نابودی نشد.

عیسی مسیح به مردم گفت: " اما بی‌حرمتی به روح‌القدس هيچگاه بخشيده نخواهد شد، نه در اين دنيا و نه در آن دنيا" (متی فصل 12 آیه 32). اینگونه هم می توان گفت که گناه آنها هرگز چه در این دنیا چه در آن دنیا بخشیده نخواهد شد. همانطور که در مرقس فصل 3 آیه 29 می خوانیم:" اگر كسی به روح‌القدس كفر گويد، خدا هرگز او را نخواهد بخشيد و بار اين گناه تا ابد بر دوش او خواهد ماند".

نتیجه رد کردن عیسی مسیح توسط فریسیان ( و همچنین رد شدن فریسیان توسط خدا) بلافاصله در فصل بعدی دیده می شود. عیسی مسیح برای اولین بار "چیزهای زیادی در قالب داستان به آنها گفت" (متی فصل 13 آیه 3؛ مرقس فصل 4 آیه 2). شاگردان از اینکه عیسی مسیح روش آموزشی خود را تغییر داده بود، گیج شده بودند و عیسی مسیح دلیل استفاده از داستان ها را اینگونه بیان کرد:" قدرت درک اسرار ملكوت خدا فقط به شما عطا شده، و به ديگران چنين دركی بخشيده نشده است. ... به همين دليل است كه من اين حكايتها را می‌گويم تا مردم بشنوند و ببينند ولی نفهمند" (متی فصل 13 آیه های 11 و 13). عیسی مسیح حقیقت را از آن پس، در لفافه و از طریق داستان ها و حکایات بیان می کرد و دلیل آن، انکار و تکذیب او توسط رهبران دینی یهود بود.

باز هم تکرار می کنیم که علیرغم تلاش برخی از مردم، کفر به روح القدس امروزه نمی تواند تکرار شود. عیسی مسیح دیگر روی زمین نیست، او بر دست راست خداوند در آسمان تکیه زده است. به همین دلیل کسی نمی تواند شخصا معجزه عیسی مسیح را امروزه ببیند تا قدرت شیطانی را به جای قدرت روح القدس به او نسبت دهد.

گناه نابخشودنی امروزه این است که به بی ایمانی ادامه دهیم. روح القدس امروز همه غیر ایمانداران را متوجه گناه کار بودنشان می کند (یوحنا فصل 16 آیه 8). مقاومت نشان دادن در برابر این هشدار و بی ایمان ماندن و توبه نکردن "کفر به روح القدس" است. برای کسی که هشدار، تشویق و اصرار روح القدس برای ایمان به عیسی مسیح را نادیده می گیرد، چه در زمان حال و چه در آینده، بخششی وجود ندارد. عشق خداوند امروز برای ما کاملا مشهود و آشکار است:" زيرا خدا بقدری مردم جهان را دوست دارد كه يگانه فرزند خود را فرستاده است، تا هر كه به او ايمان آورد، هلاک نشود بلكه زندگی جاويد بيابد" (یوحنا فصل 3 آیه 16). و انتخاب نیز روشن و واضح است:" خدا كسانی را كه به فرزند او ايمان آورند، نجات می‌دهد و زندگی جاويد نصيبشان می‌سازد. ولی كسانی كه به او ايمان نياورند و از او اطاعت نكنند، هرگز بحضور خدا راه نخواهند يافت، بلكه گرفتار خشم او خواهند شد" (یوحنا فصل 3 آیه 36)
.

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۹, شنبه

تعمید با روح القدس چیست؟

تعمید با روح القدس کاری است که روح القدس در لحظه نجات، ایماندار را با مسیح و دیگر ایمانداران در بدن مسیح متحد می کند. تعمید با روح القدس توسط "یحیی تعمید دهنده" پیش گویی شد ( مرقس فصل 1 آیه 8) و همچنین توسط عیسی مسیح قبل از اینکه به آسمان صعود کند، پیش بینی شد:" يحيی شما را با آب تعميد داد ولی تا چند روز ديگر شما با روح‌القدس تعميد خواهيد يافت" (اعمال رسولان فصل 1 آیه 5). این قول در روز پنطیکاست به سرانجام رسید (اعمال رسولان فصل 2 آیه های 1 تا 4) ؛ که در آن روز برای اولین بار روح القدس درون ایمانداران ساکن شد و کلیسا آغاز شد.

اول قرنتیان فصل 12 آیه های 12 تا 13 متن محوری در مورد تعمید با روح القدس است: "بدن يكی است اما اعضای بسيار دارد. وقتی تمام اين اعضا كنار هم قرار می‌گيرند، بدن تشكيل می‌شود. «بدنِ» مسيح نيز همينطور است. هر يک از ما عضوی از بدن مسيح می‌باشيم. بعضی از ما يهودی هستيم و بعضی غيريهودی؛ بعضی غلام هستيم و بعضی آزاد. اما روح‌القدس همۀ ما را كنار هم قرار داده و بصورت يک بدن درآورده است. درواقع ما بوسيلۀ يک روح، يعنی روح‌القدس، در بدن مسيح تعميد گرفته‌ايم و خدا به همۀ ما، از همان روح عطا كرده است". به این نکته توجه کنید که همه ما ایمانداران لحظه ای که نجات را دریافت می کنیم همزمان با آن با روح القدس نیز تعمید می شویم و این اتفاق فقط برای تعداد اندکی از ایمانداران نمی افتد بلکه برای همه ایمانداران اتفاق می افتد. اگرچه در رومیان فصل 6 آیه های 1 تا 4 دقیقا به کلمه "روح القدس" اشاره نمی کند اما جایگاه ایماندار در برابر خداوند را دقیقا با همان مفهوم و زبانی بیان می کند که در متن اول قرنتیان بیان شده است. "خوب، اكنون چه بايد كرد؟ آيا بايد به زندگی گذشته و گناه‌آلود خود ادامه دهيم تا خدا نيز لطف و بخشش بيشتری به ما نشان دهد؟ هرگز! مگر نمی‌دانيد كه وقتی به مسيح ايمان آورديم و غسل تعميد گرفتيم، جزئی از وجود پاک او شديم و با مرگ او، طبيعت گناه‌آلود ما نيز مرد؟ پس، حال، كه قدرت گناه در ما نابود شده است، چگونه می‌توانيم باز به زندگی گناه‌آلود سابق خود ادامه دهيم؟ هنگامی كه مسيح مرد، طبيعت كهنۀ ما هم كه گناه را دوست می‌داشت، با او در آبِ تعميد دفن شد؛ و زمانی كه خدای پدر با قدرت پر جلال خود، مسيح را به زندگی بازگرداند، ما نيز در آن زندگی تازه و عالی شريک شديم" (رومیان فصل 6 آیه های 1 تا 4).

نکاتی که در ادامه گفته می شود به ما کمک می کند تا درک خود را از تعمید با روح القدس تثبیت کنیم: نکته نخست، اول قرنتیان فصل 12 آیه 13 بطور واضح می گوید که همه ما با روح القدس تعمید گرفته ایم و روح القدس به همه ما داده شده است ( روح القدس در همه ما ساکن شده است). نکته دوم، در هیچ کجای کتاب مقدس گفته نشده که در روح القدس و یا با روح القدس تعمید بگیرید و یا حتی این مفهوم را هم نمی رساند که ایماندار باید در جستجو و یا خواستار تعمید با روح القدس باشد. این نشان می دهد که همه ایمانداران این تجربه را داشته اند. نکته سوم، بنظر می رسد که افسسیان فصل 4 آیه 5 به تعمید با روح القدس اشاره می کند. اگر اینطور باشد، تعمید با روح القدس برای همه ایمانداران می باشد، همانطوری که "یک ایمان" و "یک خدا" برای همه ما وجود دارد.

در نتیجه، تعمید با روح القدس، دو کار انجام میدهد، 1) ما را به بدن مسیح وصل می کند و 2) مصلوب شدن ما با عیسی مسیح را به حقیقت تبدیل می کند. در بدن مسیح بودن یعنی اینکه ما نیز با یک زندگی نو با او قیام کرده ایم (رومیان فصل 6 آیه 4). بنابراین باید از هدایای معنوی خود طوری استفاده کنیم که این بدن بطور صحیح و مرتب همانگونه که در اول قرنتیان فصل 12 آیه 13 گفته شده، کار کند. تعمید با روح القدس، همانطور که از افسسیان فصل 4 آیه 5 متوجه می شویم، باعث حفظ اتحاد در کلیسا می شود. از طریق تعمید با روح القدس، ما با مسیح می میریم، دفن می شویم و با او در یک زندگی نو که گناه در آن قدرتی ندارد، دوباره متولد می شویم ( رومیان فصل 6 آیه های 1 تا 10؛ کولسیان فصل 2 آیه 12)
.

چه وقت و چطور روح القدس را دریافت می کنیم؟

پولس رسول به وضوح و قاطعانه به ما تعلیم می دهد که روح القدس را درست در لحظه ای دریافت می کنیم که عیسی مسیح را بعنوان نجات دهنده خود قبول می نماییم. اول قرنتیان فصل 12 آیه 13 به ما می گوید، "هر يک از ما عضوی از بدن مسيح می‌باشيم. بعضی از ما يهودی هستيم و بعضی غيريهودی؛ بعضی غلام هستيم و بعضی آزاد. اما روح‌القدس همۀ ما را كنار هم قرار داده و بصورت يک بدن درآورده است. درواقع ما بوسيلۀ يک روح، يعنی روح‌القدس، در بدن مسيح تعميد گرفته‌ايم و خدا به همۀ ما، از همان روح عطا كرده است". رومیان فصل 8 آیه 9 به ما می گوید اگر کسی روح القدس را نداشته باشد، به مسیح تعلق ندارد:" البته شما چنين نيستيد. چنانچه روح خدا در وجود شما ساكن باشد، عنان زندگی‌تان در دست طبيعت تازه‌تان خواهد بود. به ياد داشته باشيد كه اگر روح مسيح در وجود كسی ساكن نباشد، او اصلاً مسيحی نيست". افسسیان فصل 1 آیه های 13 تا 14 به ما می آموزد که روح القدس، مُهر نجات برای همه کسانیست که ایمان می آورند: "بسبب فداكاری مسيح، همۀ شما نيز كه پيغام نجات‌بخش انجيل را شنيديد و به مسيح ايمان آورديد، بوسيلۀ روح‌القدس مُهر شديد تا مشخص شود كه متعلق به مسيح هستيد. خدا از زمانهای گذشته، وعده داده بود كه روح‌القدس را به همۀ ما مسيحيان عطا كند؛ و حضور روح‌القدس در ما، ضمانت می‌كند كه خدا هرچه وعده داده است، به ما عطا خواهد فرمود. مهر روح خدا بر ما، نمايانگر اينست كه خدا ما را باز خريد كرده و ضمانت نموده است كه ما را به حضور خود ببرد. اين نيز دليل ديگری است برای آنكه خدای شكوهمند خود را سپاس گوييم!".

این سه قسمت از کلام خدا این حقیقت را برای ما روشن می کنند که روح القدس را درست در لحظه ای که به عیسی مسیح ایمان می آوریم، دریافت می کنیم. اگر همه ایمانداران قرنتس، روح القدس را دریافت نکرده بودند، پولس نمی توانست این رابگوید که ما همه با یک روح تعمید یافتیم و همه ما از یک روح نوشیده ایم. رومیان فصل 8 آیه 9 دلیل قوی تری عنوان می کند و می گوید که اگر کسی روح مسیح را ندارد، متعلق به او نیست. بنابراین، داشتن روح القدس نشان دهنده داشتن نجات است. بعلاوه، روح القدس نمی تواند "مُهر نجات" باشد (افسسیان فصل 1 آیه های 13 تا 14) اگر در همان زمانی که نجات یافتیم ( یعنی لحظه ای به عیسی مسیح ایمان آوردیم) دریافت نشود. بسیاری از قسمت های کتاب مقدس به صورت خیلی واضح برای ما روشن ساخته است که "نجات" در همان لحظه ای که عیسی مسیح را به عنوان نجات دهنده قبول می کنیم، برای ما تضمین می شود.

این موضوع بحث برانگیز است، چون خدمات روح القدس اغلب باعث ابهام می شوند. ما در همان لحظه ای که نجات پیدا می کنیم، روح القدس را دریافت می کنیم و او درون ما ساکن می شود. پُر شدن از روح القدس در زندگی یک مسیحی، امری مستمر، جاری و در حال افزایش می باشد. ما قبول داریم که تعمید بوسیله روح القدس هم در لحظه نجات اتفاق می افتد، ولی برخی از مسیحیان اینگونه فکر نمی کنند. این گاهی باعث می شود که "تعمید با روح القدس" با "دریافت روح القدس" که بلافاصله بعد از لحظه نجات اتفاق می افتد، اشتباه شود.

در نتیجه، ما چطور روح القدس را دریافت می کنیم؟ با ایمان آوردن به عیسی مسیح به عنوان تنها نجات دهنده، روح القدس را دریافت می کنیم (یوحنا فصل 3 آیه های 5 تا 16). چه زمانی روح القدس را دریافت می کنیم؟ در همان لحظه ای که ایمان می آوریم، روح القدس را برای همیشه دریافت می کنیم
.

روح القدس کیست؟

تصورات اشتباه بسیاری راجع به هویّت روح القدس وجود دارند. بعضی به روح القدس چون نیرویی سحر آمیز نگاه می کنند. عده ای نیز او را چون نیرویی غیر شخصی می دانند که خدا آنرا برای پیروان عیسی مسیح قرار داده است. کلام خدا راجع به هویت روح القدس چه میگوید؟ کتاب مقدس، خیلی ساده و واضح، میگوید روح القدس خداست. همچنین به ما میگوید که روح القدس دارای شخصیت است، وجودی که دارای اندیشه ، اراده و احساس است.

این حقیقت که روح القدس خداست در بخشهای مختلفی از کلام خدا (از جمله اعمال رسولان فصل 5 آیه های 3 تا 4) مشهود است. در این قسمت، جایی که حنانيا به روح القدس دروغ گفته بود، پطرس خطاب به او چنین میگوید: "به انسان دروغ نگفتی بلكه به خدا." درواقع این آیه خیلی واضح مشخص میکند که: دروغ گفتن به روح القدس، دروغ گفتن به خداست. همچنین از آنجایی که خصوصیات و صفات خدا به روح القدس نیز اطلاق میشود، میتوانیم چنین استنباط کنیم که روح القدس خداست. برای مثال، این حقیقت که روح القدس حاضر مطلق است در مزامیر فصل 139 آیه های 7 تا 8 دیده میشود. "از حضور تو به كجا می‌توانم بگريزم؟ اگر به آسمان صعود كنم، تو در آنجا هستی؛ اگر به اعماق زمين فرو روم، تو در آنجا هستی. " همچنین در اول قرنتیان فصل 2 آیه 10 تا 11 ما شاهد خصوصیت حاضر مطلق بودن روح القدس هستیم : "اما خدا اين امور را توسط روح خود بر ما آشكار ساخته است، زيرا روح خدا از عميق‌ترين اسرار خدا آگاهی دارد و آنها را بر ما آشكار می‌سازد. هيچكس نمی‌تواند بداند كه در باطن شخصی ديگر چه می‌گذرد، مگر خود آن شخص. به همين ترتيب، هيچكس نمی‌تواند افكار و نقشه‌های خدا را درک كند، مگر روح خدا. "

همچنین میتوانیم چنین استنباط کنیم که روح القدس در واقع یک شخصیت الهی است چون صاحب اندیشه ، احساس و اراده است. روح القدس فکرمیکند و میداند (اول قرنتیان فصل 2 آیه 10). روح القدس غمگین میشود (افسسیان فصل 4 آیه 30). روح القدس برای ما شفاعت میکند (رومیان فصل 8 آیه های 26 تا 27). روح القدس مطابق اراده اش، تصمیم میگیرد (اول قرنتیان فصل 12 آیه های 7 تا 11). روح القدس سومین شخص تثلیث است. به راستی روح القدس میتواند همچون خداوند عمل کند و او همان تسلی دهنده و مشاوری است که مسیح وعدۀ آمدنش را داد ( یوحنا فصل 14 آیه 16، فصل 14 آیه 26، فصل 15 آیه 26)     فیض و برکت خداوند با شما
.

۱۳۹۷ اردیبهشت ۵, چهارشنبه

ایا کتاب مقدس واقعا کلام خداست؟

 پاسخ ما به این پرسش بیانگر طرز نگرش ما به کتاب مقدس، اهمیت آن در زندگی شخصی ما، و در نهایت تاثیر جاودانی آن در زندگیمان می باشد. اگر کتاب مقدس واقعاً کلام خداست، بنابراین بایستی به آن اهمیت بدهیم، از اصول آن پیروی نماییم، و نهایتاً به آن اعتماد کنیم. اگر کتاب مقدس کلام واقعی خداست، هر گونه بی اهمیتی نسبت به آن، بی اهمیتی نسبت به خداست.

این واقعیت که خدا کتاب مقدس را در اختیار ما گذاشته است، در واقع نشانگر محبت و توجهی است که او نسبت به ما دارد. مفهوم ساده "مکاشفه" این است که خدا آنچه را که هست و راهی را که بتوان با او رابطه داشت، برای ما مکشوف کرده است. ما به هیچ وجه نمی توانستیم این حقایق را بدانیم اگر خود خدا آنها را در کتاب مقدس برای ما آشکار نکرده بود. هر چند این مکاشفه بصورت تدریجی و در طول 1500 سال به کمال رسید، ولی دربرگیرندۀ تمام حقایقی است که انسان نیاز دارد بداند تا یک رابطه صحیح با خدا داشته باشد. اگر کتاب مقدس کلام واقعی خداست، بنابراین در ارتباط با ایمان، زندگی مسیحی، و اخلاقیات والاترین و مقتدرترین و معتبرترین منبع ما می باشد.

پرسشی که ما باید از خود بپرسیم این است که "چگونه میتوان اطمینان حاصل نمود که کتاب مقدس کلام حقیقی خداست؛ و نه صرفاً یک کتاب خوب؟ کتاب مقدس چه خصوصیات منحصر به فردی دارد که آن را برتر از سایر کتابهای مذهبی می سازد؟" اگر بخواهیم صِحّت ادعای کتاب مقدس را مبنی بر اینکه کلام الهام شده خدا است و برای داشتن ایمان و رشد در زندگی مسیحی کاملا کافی می باشد، مورد آزمایش قرار دهیم، لازم است بطور جدی به این سؤالات پاسخ دهیم.

کتاب مقدس مدعی این حقیقت است که کلام خداست و نمیتواند شکی در آن باشد. این مطلب به وضوح در دوم تیموتائوس فصل 3 آیه های 15 تا 17 آمده است: "خودت نيز از كودكی كتاب مقدس را فرا گرفته‌ای. اين كتاب به تو حكمت بخشيده تا بدانی كه دست يافتن به نجات، از راه ايمان به عيسی مسيح امكان‌پذير است. در واقع تمام قسمت‌های كتاب مقدس را خدا الهام فرموده است. از اين جهت، برای ما بسيار مفيد می‌باشد، زيرا كارهای راست را به ما می‌آموزد، اعمال نادرست را مورد سرزنش قرار می‌دهد و اصلاح می‌كند، و ما را بسوی زندگی خداپسندانه هدايت می‌نمايد. خدا بوسيلۀ كلامش ما را از هر جهت آماده و مجهز می‌سازد تا به همه نيكی نماييم. "

مطالعۀ شواهد درونی و بیرونی کتاب مقدس ثابت می کنند که کتاب مقدس حقیقتاً کلام خداست. شواهد درونی اشاره به حقایقی میکنند که درون کتب کتاب مقدس یافت می شوند و بر الهی بودن آن شهادت می دهند. اتحاد و یکپارچگی کتاب مقدس یکی از اولین شواهد درونی است که ثابت میکند کتاب مقدس کلام واقعی خداست. اگر چه کتاب مقدس شامل 66 کتاب می باشد که در سه قارۀ مختلف، به سه زبان متفاوت، بوسیلۀ 40 نفر از طبقات مختلف اجتماعی، و در طول 1500 سال به نگارش در آمده است، اما کتابی یکپارچه است که تا به امروز باقی مانده است، یعنی از ابتدا تا به انتها هیچ تناقضی در آن وجود ندارد. این یکپارچگی ثابت می کند که تمامی نویسنده های کتاب مقدس از یک منبع الهی هدایت شده اند تا فقط کلام بی نقص خدا را به نگارش درآورند.

یکی دیگر از شواهد درونی کتاب مقدس که ثابت میکند کتاب مقدس کلام خداست پیشگویی ها است که در آن به ثبت رسیده اند. کتاب مقدس حاوی صدها پیشگویی دقیق است که دربارۀ آیندۀ اقوامی خاص (مانند قوم بنی اسرائیل)، شهرها و افرادی مشخص می باشد. و همچنین ظهور مسیح (نجات دهنده همه کسانی که به او ایمان می آورند) را پیشگویی می کند. برخلاف پیشگویی هایی که در سایر کتب مذهبی آمده است و یا بوسیلۀ افرادی مانند نوستراداموس (Nostradamus) انجام شده است پیشگویی های کتاب مقدس به شرح دقیق جزییات پرداخته و همواره بطور تمام و کمال به انجام رسیده اند. عهد قدیم شامل بیش از سیصد پیشگویی در باره عیسی مسیح می باشد. نه فقط محل تولد او و اینکه از کدام تبار و خاندان است، پیشگویی شده بود ، بلکه چگونگی مرگ و قیامش در روز سوم نیز پیشگویی شده بود. به وقوع پیوستن تمام این پیشگویی ها ما را به این نتیجۀ منطقی می رساند که همه آنها از یک منبع الهی سرچشمه گرفته اند. هیچ کتاب مذهبی دیگری مانند کتاب مقدس وجود ندارد که حاوی این همه پیشگویی باشد.

منحصر به فرد بودن، قدرت و اقتدار کتاب مقدس سومین دلیل درونی است که ثابت می کند کتاب مقدس یک کتاب الهی است. شاید این دلیل سوم، ضعیف تر از دو دلیل دیگر باشد و بنظر برسد که ما اینگونه تصور می کنیم ولی واقعیت این است که هیچ کتابی اقتدار کتاب مقدس را ندارد. زندگی افراد بیشماری با مطالعۀ کتاب مقدس عوض شده است. کتاب مقدس معتادین و همجنس بازان را از عادات مهلکشان آزاد ساخته و شفا داده است؛ زندگی انسانهای ولگرد و بیکار را تغییر داده است؛ مجرمین سنگدل را دچار تغییر درونی کرده است؛ گناهکاران را توبیخ نموده است؛ و تنفردرونی بسیاری را به محبت و بخشش تبدیل نموده است. همین نکته ثابت می کند که کتاب مقدس کلام مقتدر الهی است. کتاب مقدس قادر است اینچنین تغییراتی حاصل نماید، زیرا حقیقتاً کلام خداست.

به مانند شواهد درونی، شواهد بیرونی نیز حقانیت کلام خدا را ثابت می کنند. تاریخ در کتاب مقدس یکی از این شواهد است. کتاب مقدس بسیاری از وقایع تاریخی را جزء به جزء شرح میدهد. پس لازم است (به مانند هر سند تاریخی) صحّت آن را بررسی کنیم. کشفیات باستانشناسی و سایر نوشته های تاریخی صحّت مطالب کتاب مقدس را بارها تأیید کرده اند. در واقع آثار باستانشناسی و نسخه های بدست آمده ثابت کرده اند که کتاب مقدس کامل ترین و دقیق ترین سند تاریخی دنیای باستان است. شرح دقیق و صحیح وقایع تاریخی در کتاب مقدس ثابت می کند که کلام واقعی و قابل اعتماد الهی است. پس هرگونه تعلیم کتاب مقدس قابل اعتماد است زیرا که کلام حقیقی خداست.

دلیل بیرونی دیگری که ثابت میکند کتاب مقدس کلام الهام شده خداست، خلوص و صداقت نویسندگان کتاب مقدس است. چنانکه قبلاً ذکر شد، افرادی را که خدا برای نگارش کلامش برگزید از طبقات متفاوت اجتماعی بودند. مطالعۀ زندگی شخصی آنان نشان می دهد که نه فقط دلیلی برای عدم صداقت نداشتند، بلکه حاضر بودند برای پیغامی که از خدا دریافت نموده بودند جان خود را فدا سازند. نویسندگان عهد جدید و ایماندارانی که در آن دوره می زیستند (اول قرنتیان فصل 15 آیه 6) به صحت و حقانیت پیغامشان ایمان کامل داشتند زیرا پس از قیام عیسی مسیح، او را دیده بودند و زمان خود را با او سپری کرده بودند. ملاقات مسیح قیام کرده آنچنان زندگی آنان را دگرگون کرده بود که هر چند گاهی اوقات از ترس در پناهگاه ها می زیستند، ولی مایل بودند بخاطر پیغامی که خدا بر آنان آشکار ساخته بود، بمیرند. زندگی و مرگ آنان شهادت میدهد که کتاب مقدس کلام واقعی خداست.

آخرین شاهد بیرونی که ثابت میکند کتاب مقدس کلام الهامی خداست بَقای آن در طول قرن های پی در پی است. از آنجا که کتاب مقدس مدعی بوده که کلام واقعی خداست، بیش از هر کتاب دیگری در تاریخ مورد حمله قرار گرفته است. طوری که بسیاری در پی نابود کردن آن بوده اند. علی رغم تمام حملاتی که جهت نابود کردن کتاب مقدس در زمان اولین امپراطوران روم (از قبیل دئوکلسین)، دیکتاتورهای کمونیست، و حتی ملحدان و ضد خدایان امروزی صورت گرفته است، کتاب مقدس به بقای خود در برابر این حملات، ادامه داده و همچنان پرفروش ترین کتاب در سراسر جهان است.

در طول تاریخ، شک گرایان تلاش نموده اند تا کتاب مقدس را یک افسانۀ مَحض معرفی کنند اما کشفیات باستان شناسی وجود آن را به عنوان یک سند تاریخی واقعی، اثبات کرده اند. . مخالفین مدعی شده اند که تعالیم و اصول کتاب مقدس بسیار قدیمی و متناقض با اصول حاکم بر جوامع امروزی است. ولی واقعیت نشان می دهد که اصول اخلاقی، مفاهیم قانونی، و تعالیم آن بیش از هر کتاب دیگری بر اصلاح جوامع و فرهنگ های مختلف دنیا اثر مثبت و بجا ماندنی داشته است. کتاب مقدس هنوز هم به وسیلۀ علم، فلسفه، و نهضت های مختلف سیاسی مورد حمله قرار میگیرد ولی همچنان، به مانند زمانی که به نگارش درآمد، اصول آن حقیقی و منطبق با نیازهای بشر امروزی است. کتاب مقدس در طول 2000 سال گذشته اثر بنیادی و اساسی بر زندگی افراد بیشمار و فرهنگ های متعدد داشته است. برخلاف تلاش مخالفین برای نابودی و بی اعتبار کردن کتاب مقدس، این کتاب هنوز هم مقتدر، حقیقی، و مؤثر باقی مانده است. برجا ماندن کتاب مقدس در برابر این همه حمله نشانگر آن است که کلام حقیقی خداست. علیرغم تمامی حملاتی که به کتاب مقدس شده ، نباید تعجب کنیم که کتاب مقدس برای همیشه به عنوان کلام غیر قابل تغییر الهی باقی مانده است و همچنان باقی خواهد ماند. عیسی مسیح نیز خاطرنشان ساخت: "آسمان و زمين از ميان خواهد رفت، ولی سخنان من تا به ابد پابرجا خواهد ماند" (مرقس فصل 13 آیه 31). بعد از بررسی همه این دلایل، میتوانیم بگوییم، بله! کتاب مقدس، کلام حقیقی و واقعی خداوند می باشد.