۱۳۹۶ آبان ۲۵, پنجشنبه

چرا خدا اجازه داد شیطان و دیوها گناه کنند؟

خدا هم به فرشتگان و هم به انسانها حق انتخاب داد. از آنجاییکه کتاب مقدس جزئیات زیادی راجع به شورش شیطان و فرشتگان سقوط کرده نمی دهد، به نظر می رسد که شیطان (احتمالاً بزرگترین فرشته در میان جمیع فرشتگان) متکبرانه خواست که بر ضد خدا شورش کند تا اینکه خدای خودش شود. شیطان (لوسیفر) نمی خواست که خدا را پرستش یا از او فرمانبرداری کند؛ او می خواست که خدا باشد (اشعیا 12:14-14). از مکاشفه 4:12 اینطور فهمیده می شود که شرحی مجازی از یک سوم فرشتگانی می دهد که خواستند از شیطان در شورشش پیروی کنند و تبدیل به فرشتگان سقوط کرده یا دیوها شدند.

اما برخلاف انسان، انتخاب فرشتگان برای فرمانبردای از شیطان یا وفادار ماندن به خدا انتخابی ابدی بود. کتاب مقدس هیچ فرصتی را برای فرشتگان سقوط کرده در اختیار نمی گذارد که توبه کنند و آمرزیده شوند. و همینطور کتاب مقدس اشاره نمی کند که احتمال دارد که تعداد بیشتری از فرشتگان گناه کنند. فرشتگانی که به خدا وفادار ماندند به عنوان "فرشتگان برگزیده" توصیف می شوند (اول تیموتائوس 21:5). شیطان و فرشتگان سقوط کرده، خدا را در تمام جلالش می شناختند. شورش برای آنها، با وجود اینکه خدا را می شناختند، بدترین شرارت بود. در نتیجه، خدا به شیطان و دیگر فرشتگان سقوط کرده فرصت توبه نمی دهد. علاوه بر این، کتاب مقدس هیچ دلیلی بر باور به این نمی دهد که درصورتی که خدا به آنان شانس بدهد، آنها بخواهند توبه کنند (اول پطرس 8:5)؛ خدا همان حق انتخابی را به شیطان و فرشتگان داد که به آدم و حوا داد، که او را اطاعت کنند یا نکنند. فرشتگان انتخابی با اراده آزاد داشتند؛ خدا هیچ یک از فرشتگان را تشویق یا اجبار به گناه نکرد. شیطان و فرشتگان سقوط کرده با اراده آزاد خودشان گناه کردند و از اینرو مستحق غضب ابدی خدا در دریاچه آتش هستند.

چرا خدا این انتخاب را به فرشتگان داد، درحالیکه می دانست که نتیجه چه خواهد شد؟ خدا می دانست که یک سوم فرشتگان می خواهند شورش کنند و از اینرو ملعون به آتش ابدی می شوند. خدا همچنین می دانست که شیطان شورش خود را با وسوسه کردن انسان به گناه ادامه خواهد داد. پس چرا خدا اجازه داد؟ کتاب مقدس صریحاً به این پرسش پاسخ نمی دهد. همین پرسش می تواند در قبال تقریباً هر اقدام شریرانه ای پرسیده شود. چرا خدا اجازه می دهد؟ در نهایت، این به حاکمیت مطلق خدا بر خلقتش برمی گردد. مزمورنویس به ما می گوید که "و اما خدا، راه او کامل است" (مزمور 30:18). اگر راههای خدا "کامل" است، پس می توانیم اعتماد کنیم که هر آنچه او انجام می دهد، و هر آنچه او اجازه می دهد، نیز کامل هستند. بنابراین، نقشه کامل از سوی خدا کامل ما این بود که اجازه به وجود گناه دهد. افکارمان، افکار خدا نیست، و نه راههایمان، راههای او، که در اشعیا 8:55-9 به ما یادآوری می کند.

چرا خدا قوم اسرائیل را برگزید تا قوم او خوانده شوند؟

در مورد ملت اسرائیل، در تثنیه 7: 7-9 کلام خدا به ما می گوید، "خداوند دل خود را با شما نبست و شما را برنگزید از این سبب که از سائر قومها کثیرتر بودید زیرا که شما از همة قومها قلیلتر بودید. لیکن از اینجهة که خداوند شما را دوست می داشت و می خواست قسم خود را که برای پدران شما خورده بود بجا آورد پس خداوند شما را با دست قوی بیرون آورد و از خانة بندگی از دست فرعون پادشاه مصر فدیه داد".

خدا ملت اسرائیل را انتخاب کرد تا از آن قوم، عیسی مسیح بدنیا بیاید – یعنی نجات دهنده از گناه و مرگ (یوحنا 3: 16). بعد از اینکه آدم و حوا در گناه افتادند (پیدایش 3)، خدا وعدة آمدن مسیح را داد. بعد خدا تایید کرد که مسیح از نسل ابراهیم، اسحاق، و یعقوب بدنیا می آید (پیدایش 12: 1-3). عیسی مسیح دلیل اصلی خدا برای انتخاب او بود که قوم اسرائیل را قوم خود خواند. خدا احتیاج نداشت که قوم خاصی داشته باشد، اما او این روش را انتخاب کرد. عیسی باید از یک قومی به این جهان می آمد، و خدا قوم اسرائیل را برای اینکار انتخاب کرد.

بهر حال، دلیل خدا برای انتخاب ملت اسرائیل تنها برای آمدن مسیح نبود. اشتیاق خدا برای قوم اسرائیل این بود که آنها بروند و به دیگران هم درمورد او بگویند. قوم اسرائیل قرار بود ملتی از کاهنان، انبیا، و مبشرین برای همة دنیا باشند. نظر خدا این بود که قوم اسرائیل قوم مجزایی باشند، ملتی که دیگران را بطرف خدا و وعدة او یعنی وعدة تامین یک نجات دهنده و فدیه دهنده ای که مسیح است هدایت کنند. قوم اسرائیل در بیشتر قسمتهای این وظیفه شکست خوردند. بهر حال منظور اصلی خداوند برای قوم اسرائیل که راهی برای آمدن مسیح یه این دنیا بود، بتمام و کمال در شخص عیسی مسیح انجام شد. 

۱۳۹۶ مهر ۲۵, سه‌شنبه

چرا شرکت در کلیسا مهم است؟

 کتاب مقدس به ما می گوید که ما نیاز به شرکت در کلیسا داریم تا بتوانیم خدا را با ایمانداران دیگر پرستش کنیم و از کلام خدا برا ی رشد روحانی خود تعلیم بگیریم (اعمال رسولان 2 : 42 ، عبرانیان 10 : 25). کلیسا جایی است که ایمانداران می توانند همدیگر را محبت کنند (1 یوحنا 4 : 12)، همدیگر را تشویق کنند (عبرانیان 3 : 13)، ملاحظة یکدیگر را بکنند (عبرانیان 10 : 24)، همدیگر را خدمت کنند (غلاطیان 5 : 13)، همدیگر را راهنمایی کنند (رومیان 15 : 14)، به همدیگر افتخارکنند (رومیان 12 : 10)، و با هم مهربان و دلسوز همدیگر باشند (افسسیان 4 : 32).

وقتی کسی به عیسی مسیح برای نجاتش اعتماد می کند، او عضو بدن مسیح می شود (1 قرنتیان 12 : 27). برای اینکه یک کلیسا درست عمل کند، همة "قسمتهای بدن" آن باید موجود باشند (1 قرنتیان 12 : 14-20). همینطور، یک ایماندار بدون کمک و مشویق ایمانداران دیگر نمی تواند به بلوغ کامل روحانی برسد (1 قرنتیان 12 : 21-26). به این دلایل، شرکت در کلیسا، و مشارکت باید جنبة منظمی در زندگی یک ایماندار داشته باشد. شرکت هفتگی در کلیسا برای یک ایماندار بعنوان یک امر قانونی و "واجب" نیست، اما کسیکه به مسیح تعلق دارد باید خودش اشتیاق پرستش خدا، دریافت کلام او، و مشارکت با ایمانداران دیگر را داشته باشد. 

کلیسا چیست؟

خیلی از مردم امروزه کلیسا را یک ساختمان می دانند. این معنی کتاب مقدسی کلیسا نیست. لغت "کلیسا" از لغت یونانی اِکلِزیا گرفته شده است که معنی آن " اجتماع" یا "مجزا شدگان" است. ریشة معنی "کلیسا" از ساختمان نیست، بلکه از مردم است. عجیب است که وقتی از مردم می پرسید به چه کلیسایی می روند، معمولا یک ساختمان را معرفی می کنند. رومیان 16 : 5 می گوید: "کلیسا را که در خانة ایشان است.........سلام برسانید." پولس رسول به کلیسایی اشاره می کند که در خانة آنهاست – نه به ساختمان کلیسا، بلکه به بدن ایمانداران.

کلیسا بدن مسیح است، که سر آن خود اوست. افسسیان 1 : 22-23 می گوید، " و خدا همه چیز را زیر پاهای او نهاد و او را سر همه چیز به کلیسا داد که بدن اوست یعنی پری او که همه را در همه پر می سازد." از روز پنطی کاست تا روزی که مسیح برگردد بدن مسیح از ایمانداران به عیسی مسیح تشکیل می شود (اعمال باب 2). بدن مسیح از دو دید تشکیل شده است:

1) کلیسای جهانی از کسانی تشکیل شده است که با عیسی مسیح رابطة شخصی دارند. " زیرا که جمیع ما بیکروح در یک بدن تعمید یافتیم خواه یهود خواه یونانی خواه غلام خواه آزاد و همه از یک روح نوشانیده شدیم" (1 قرنتیان 12 : 13). این آیه می گوید هر کس که ایماندار است قسمتی از بدن مسیح است و روح مسیح را بعنوان شاهد دارد. کلیسای جهانی خدا همة کسانی هستند که نجات را از طریق ایمان به عیسی مسیح دریافت کرده اند.

2) کلیسای محلی در غلاطیان 1 : 1-2 آمده است که "پولس رسول....و همة برادرانیکه با من می باشند، به کلیساهای غلاطیه". اینجا می بینیم که در منطقة غلاطیه کلیساهای زیادی بودند – یعنی آنچه ما آنرا کلیسای محلی می نامیم. کلیسای تعمیدی (باپتیست)، کلیسای لوتِرَن، کلیسای کاتولیک، و غیره، کلیسای جهانی نیست، بلکه کلیسای محلی، و یک قسمت از بدن ایمانداران است. کلیسای جهانی از کسانی تشکیل شده که متعلق به مسیح هستند و برای نجات به او اعتماد کرده اند. این اعضای کلیسای جهانی باید در کلیساهای محلی مشارکت داشته باشند و بنا شوند.

خلاصه، کلیسا یک ساختمان و یا یک فرقه نیست. براساس کتاب مقدس، کلیسا بدن مسیح است – همة کسانی که ایمانشان را برای نجات روی عیسی مسیح گذاشته اند (یوحنا 3 : 16 ، 1 قرنتیان 12 : 13). کلیساهای محلی اجتماع اعضای کلیسای جهانی هستند. کلیسای محلی جایی است که اعضای کلیسای جهانی کاملا می توانند اصول اول قرنتیان باب 12 را پیاده کنند که تشویق، تعلیم، و بنای یکدیگر در شناخت فیض خداوند عیسی مسیح است. 

۱۳۹۶ شهریور ۲۳, پنجشنبه

چطور اقتدار خدا و آزادی ارادة انسان با هم برای نجات عمل می کنند؟

 برای ما غیر ممکن است که رابطة بین اقتدار خدا و ارادة آزاد انسان و مسئولیت او را بطور کامل درک کنیم. تنها خدا حقیقتا می داند که اینها چطور با هم در نقشة نجات او کار می کنند. احتمالا مثل هر مرام دیگری در این زمینه بسیار مهم است که اعتراف کنیم قادر نیستیم کاملا طبیعت خدا و رابطة خود را با او درک نماییم. اگر از هر طرف زیاده روی کنیم، نتیجة آن درک غلطی از نجات خواهد بود.

درکلام خدا واضح است که خدا از پیش می داند چه کسی نجات را دارد (رومیان 8 : 29 ، 1 پطرس 1 : 2). افسسیان 1 : 4 لذا به ما می گوید که خدا ما را "پیش از بنیاد عالم" انتخاب کرد. کتاب مقدس مکررا ایمانداران را "برگزیدگان" معرفی می کند (رومیان 8: 33 و 11 : 5 ، افسسیان 1 : 11، کولسیان 3 : 12، 1 تسالونیکیان 1: 4 ، 1 پطرس 1 : 2 و 2: 9 ، متی 24 :22 و 31 ، مرقس 13 : 20 و 27 ، رومیان 11 : 7، 1 تیموتاوس 5 : 21 ، 2 تیموتاوس 2 : 10، تیطس 1: 1، 1 پطرس 1: 1). این حقیقت که ایمانداران (با پیش دانی خدا) از پیش تعیین شده اند (رومیان 8: 29-30، افسسیان 1: 5 و 11)، و برای نجات برگزیده هستند واضح است ( رومیان 9: 11 ، 11: 28 ، 2 پطرس 1: 10 ).

کتاب مقدس همچنین می گوید که ما برای دریافت مسیح بعنوان نجات دهنده مسئول هستیم. آنچه ما باید انجام دهیم این است که به عیسی مسیح ایمان بیاوریم تا نجات یابیم (یوحنا 3 : 16، رومیان 10: 9-10). خدا می داند چه کسی نجات دارد، خدا با پیش دانی خود انتخاب می کند چه کسی نجات بیابد و ما باید مسیح را انتخاب کنیم تا نجات بیابیم. چطور این سه اصل با هم کار می کنند برای فکر محدود ما غیر قابل درک است (رومیان 11 :33-36). وظیفة ما این است که انجیل را به همة دنیا برسانیم (متی 28 :18-20 ، اعمال 1: 8). ما باید پیش دانی، برگزیدگی، و تقدیر را بعهدة خدا بگذاریم و فقط مطیع بوده خبر خوش را به همه برسانیم. 

مردم قبل از اینکه عیسی برای گناهان ما بمیرد، چطور نجات می یافتند؟

 از زمان سقوط انسان، پایة نجات همیشه بر اساس مرگ مسیح بوده است. هیچکس، نه قبل از صلیب یا از زمان صلیب، می توانسته بدون آن واقعة بزرگ تاریخی نجات بیابد. مرگ مسیح جریمة گناهان گذشتة مقدسین عهد عتیق و گناهان آیندة مقدسین عهد جدید را پرداخت کرد.

لازمة نجات همیشه ایمان بوده است و موضوع ایمان همیشه خدا بوده است. نویسندة مزامیر می نویسد که خوشا به حال همة آنانیکه به او توکل دارند (مزمور 2 : 12). پیدایش 15 : 6 به ما می گوید که ابراهیم به خدا ایمان آورد و همین برای خدا کافی بود که برای او عدالت بحساب بیاید (رومیان 4 : 3-8). سیستم قربانی عهد عتیق گناهان را برنداشت، چنانکه عبرانیان 10 : 1-10 واضحا درس می دهد. اما بهر حال عهد عتیق به زمانی اشاره می کرد که پسر خدا خون خود را برای گناهان بشر می ریخت.

آنچه در طی تاریخ عوض شده است، محتوای ایمان یک ایماندار است. آنچه خدا برای ایمان، لازم معرفی می کند، بر اساس میزان مکاشفه ایست که تا آن تاریخ به او داده شده است. این را مکاشفة تدریجی می گویند. آدم قولی را که خدا در پیدایش 3 : 15 داد باور کرد که از نسل زن کسی بر شیطان پیروز می شود. آدم این را باور کرد، چون اسمی که بر روی حوا گذاشت (آیة 20) این را نشان می دهد و خدا بلافاصله قبول این ایمان به وعده را با پوشاندن آنها با پوست (آیة 21) نشان داد. در آن موقع آدم چیزی بیشتر نمی دانست ولی آنچه می دانست قبول کرد.

ابراهیم خدا را بر اساس وعده و مکاشفاتی که او در پیدایش 12 و 15 آشکار کرد، باور نمود. قبل از موسی، کلام نوشته شده ای نبود، اما انسان برای آنچه خدا مکشوف کرده بود مسئول بود. در تمام عهد عتیق، ایمانداران نجات یافتند با این ایمان که روزی خدا مشکل گناه آنها را برمی دارد. امروزه وقتی به عقب نگاه می کنیم، ایمان داریم که او گناهان ما را بر صلیب برداشت (یوحنا 3 : 16 و عبرانیان 9 : 28).

در مورد ایمانداران زمان مسیح قبل از مرگ و قیام او چطور؟ آنها به چه ایمان داشتند؟ آیا آنها معنی کامل مردن مسیح بر صلیب برای گناهانشان را می فهمیدند؟ در اواخر خدمتش "عیسی بشاگردان خود خبر دادن آغاز کرد که رفتن او به اورشلیم و زحمت بسیار کشیدن از مشایخ و روسای کهنه و کاتبان و کشته شدن و در روز سوم برخاستن ضروریست" (متی 16 : 21-22). عکس العمل شاگردانش به این پیغام چه بود؟ "و پطرس او را گرفته شروع کرد به منع نمودن و گفت حاشا از تو ای خداوند که این بر تو هرگز واقع نخواهد شد" پطرس و شاگردان دیگر تمام حقیقت را نمی دانستند، اما نجات را داشتند چون باور کردند که خدا مشکل گناهان آنها را حل خواهد کرد. آنها دقیقا نمی دانستند او اینکار را چگونه انجام خواهد داد، همانطور که آدم، ابراهیم، موسی، و داوود نمی دانستند، اما به خدا را باور کردند.

امروزه، ما بیشتر از مردمی که قبل از قیام مسیح زندگی می کردند مکاشفات داریم و تمام ماجرا را می دانیم. "خدا در زمان سلف به اقسام متعدد و طریقهای مختلف بوساطت انبیاء بپدران ما تکلم نمود. در این ایام آخر بما بوساطت پسر خود متکلم شد که او را وارث جمیع موجودات قرار داد و بوسیلة او عالم ها را آفرید" (عبرانیان 1 : 1-2). نجات ما هنوز بر اساس مرگ مسیح است، ایمان ما هنوز لازمة نجات است، و موضوع ایمان هنوز خداست. امروزه، برای ما محتوای ایمانمان این است که عیسی مسیح برای گناهان ما مرد، دفن شد، و روز سوم از مردگان قیام کرد (1 قرنتیان 15 : 3-4)

۱۳۹۶ مرداد ۳۱, سه‌شنبه

آیا فرزندان به خاطر گناهان والدینشان مجازات می شوند؟

 فرزندان به خاطر گناهانی که والدینشان کرده اند مجازات نمی شوند، و والدین نیز به خاطر گناهان فرزنداننشان مجازات نمی شوند. هر کس مسئول گناهان خودش است. حزقیال 20:18 به ما می گوید: "هر که گناه کند، اوست که خواهد مرد. پسر متحمل بار تقصیر پدر نخواهد شد و نه پدر متحمل بار تقصیر پسر." این آیه به روشنی نشان می دهد که مجازات گناهان هر شخص بر دوش خودش می باشد.

آیه ای وجود دارد که باعث شده برخی باور داشته باشند که کتاب مقدس تعلیم می دهد مجازات گناه، نسل اندر نسل است، اما این برداشت درست نیست. آیه مورد بحث، خروج 5:20 است که در اشاره به بتها می گوید: "در برابر آنها سَجده مکن و آنها را عبادت منما؛ زیرا من، یهوه خدای تو، خدایی غیورم که جزای تقصیرات پدران را به فرزندان و پشت سوّم و چهارمِ آنان که مرا نفرت کنند می‌رسانم." این آیه آنچنان به مجازات اشاره نمی کند، بلکه به پیامدهای آن اشاره دارد. این آیه می گوید که پیامدهای گناهان شخص می تواند در نسلهای آینده محسوس باشد. خدا داشت به اسرائیلی ها می گفت که فرزندانشان تاثیر نسل والدینشان را به عنوان پیامد طبیعی نااطاعتی و نفرتشان از خدا، حس خواهند کرد. فرزندانی که در چنین محیطی بزرگ شده اند، مشابهاً بت پرستی خواهند کرد و به الگوی محرز نااطاعتی می افتند. تاثیر یک نسل نامطیع این بود که بذر شرارت را آنچنان عمیق می کاشت که نسلهای زیادی طول می کشید تا اثر آن لغو شود. خدا حساب گناهان والدینمان را از ما پس نمی گیرد، اما همانطور که در خروج 5:20 نشان داده شده، گاهی اوقات در نتیجه ی گناهانی که والدینمان انجام داده اند، رنج می کشیم.

همانطوریکه حزقیال 20:18 نشان می دهد، هر یک از ما پاسخگوی گناهان خودمان هستیم و باید به خاطرشان متحمل مجازات شویم. ما نمی توانیم دیگری را در تقصیرمان شریک سازیم، و نه دیگری می تواند حساب آن را پس دهد. اما یک استثناء در این قاعده وجود دارد که برای تمام بشریت اعمال می شود. یک انسان متحمل گناهان دیگران شد و جریمه گناهانشان را پرداخت تا گناهکاران بتوانند در پیشگاه خدا کاملاً پارسا و پاک شوند. آن انسان عیسی مسیح است. خدا عیسی را به جهان فرستاد تا کمال خود را با گناه ما مبادله کند. "او کسی را که گناه را نشناخت، در راه ما گناه ساخت، تا ما در وی پارساییِ خدا شویم" (دوم قرنتیان 21:5). عیسی مسیح مجازات گناه را برای آنانکه به او ایمان می آورند برداشت.

تعریف گناه چیست؟

 گناه در کتاب مقدس بعنوان تجاوز از قانون خدا (1 یوحنا 3: 4) و طغیان بر علیه خدا (تثنیه 9: 7، یوشع 1: 18) تعریف شده است. گناه از لوسیفر شروع شد، که احتمالا زیباترین و قدرتمندترین فرشته در میان فرشتگان بود. او به این مقامش قانع نبود و می خواست بالاتر از خدا باشد، که این باعث سقوط او و شروع گناه شد (اشعیا 14: 12-15). شیطان اسم جدیدش شد و او گناه را در باغ عدن وارد نسل بشر کرد، یعنی جایی که آدم و حوا را با همان وسوسه، گول زد " مانند خدا خواهید بود". پیدایش 3 توضیح می دهد که آدم و حوا بر علیه خدا و فرمان او طغیان کردند. از آن زمان به بعد گناه در انسان از نسلی به نسل بعد وارد شد و ما که از نسل آدم هستیم، گناه را از او به ارث برده ایم. رومیان 5: 12 به ما می گوید که از طریق آدم گناه وارد دنیا شد، و بنابراین مرگ به همة انسانها رسوخ کرد " زیرا که مزد گناه موت است" (رومیان 6: 23).

از طریق آدم ارث گناه وارد نسل بشر شد، و طبیعت انسان گناه آلود گردید. وقتی آدم گناه کرد، طبیعت درونی او بوسیلة گناهِ طغیانش عوض شد و برای او مرگ روحانی و فقر آورد که به همة کسانی که بعد از او آمدند منتقل شد. ما گناهکاریم نه بخاطر اینکه گناه می کنیم، بلکه گناه می کنیم چونکه گناهکاریم. این فقر روحی که به ارث می رسد، ارث گناه خوانده می شود. همانطور که ما خصوصیات جسمانی خود را از والدین خود می گیریم، طبیعت گناه آلود را هم از آدم به ارث می بریم. پادشاه داوود برای این موقعیت سقوط کردة طبیعت انسان در مزمور 51: 5 عزاداری می کند" اینک در معصیت سرشته شدم و مادرم در گناه به من آبستن شد."

نوع دیگر گناه، گناه نسبت داده شده است. هم در امور مالی و هم در امور قانونی، لغت یونانی "نسبت دادن"، یعنی "چیزی را که متعلق به کسی بوده بحساب شخص دیگری گذاشتن." قبل از اینکه قانون موسی داده شود، گناه به انسان نسبت داده نمی شد، هر چند که انسان بخاطر ارث بردن گناه گناهکار بود. بعد از اینکه قانون داده شد، گناهانیکه بر خلاف قانون بودند به آنها نسبت داده می شد (رومیان 5: 12). حتی قبل از اینکه تجاوز از قانون بحساب انسان گذاشته شود، جریمة نهایی گناه (مرگ) حکومت می کرد 0رومیان 5 : 14). همة انسانها، از آدم تا موسی، تسلیم مرگ بودند، نه بخاطر اعمال گناه آلودشان بر علیه قانون موسی (که در آنوقت نداشتند)، اما بخاطر طبیعت گناه آلودی که به ارث برده بودند. بعد از موسی، انسانها تسلیم مرگ شدند هم بعلت ارث گناه از آدم و هم بعلت منسوب شدن به گناه تجاوز از قانون خدا.

خدا اصول منسوب شدن را برای نفع انسان بکار برد، وقتیکه گناهان انسان را به حساب عیسی مسیح گذاشت، و او بهای گناهان را که مرگ بود بر روی صلیب پرداخت. در منسوب کردن گناهانمان به عیسی مسیح، خدا با او مثل با یک گناهکار رفتار کرد، با وجودیکه او گناهکار نبود، و گذاشت که او برای گناهان همة دنیا بمیرد (1 یوحنا 2: 2). خیلی مهم است که بفهمیم که گناه به او منسوب شد، اما او گناه را از آدم به ارث نبرد. او جریمة گناه را داد، اما هرگز گناهکار نشد. گناه طبیعت خالص، پاک و کامل او را لمس نکرد. با او طوری رفتار شد که انگار او مجرم به همة گناهان دنیا در اعصار مختلف بود، باوجودیکه گناه نکرد. در عوض، خدا عدالت مسیح را به ایمانداران منسوب کرد و آن عدالت را بحساب ما گذاشت، درست همانطور که گناهان ما را بحساب مسیح گذاشت (2 قرنتیان 5: 21).

نوع سوم گناه، گناه شخصیست، که هر روزه بوسیلة هر انسانی انجام می گیرد. چون ما طبیعت گناه را از آدم به ارث برده ایم، شخصا و بطور انفرادی گناه می کنیم، همه نوع گناه، از دروغهای مصلحتی گرفته تا قتل. کسانی که ایمانشان را بر روی ایمان به مسیح نگذاشته اند باید جریمة این گناهان شخصی، گناهان ارثی و گناهان محسوب شده شان را بپردازند. بهر حال ایمانداران از جریمة ابدی گناه که جهنم و مرگ روحانیست آزاد شده اند، اما ما حالا قدرت مقاومت با گناه را از طریق روح القدس که در ما ساکن است، داریم که ما را پاک می گرداند و ما را به گناهانمان ملزم و متقاعد می کند (رومیان 8: 9-11). وقتیکه ما به گناهان شخصیمان نزد خدا اعتراف می کنیم و برای آنها از او طلب بخشش می کنیم، احیا می شویم و در موقعیت و رابطة کاملی با او قرار می گیریم. "اگر به گناهان خود اعتراف کنیم او امین و عادل است تا گناهان ما را بیامرزد و ما را از هر ناراستی پاک سازد" (1 یوحنا 1: 9). 

ما همه سه بار محکومیم چون ارث گناه را برده ایم، گناهانی بحسابمان گذاشته شده و خودمان هم گناه کرده ایم. تنها جریمة گناه مرگ است (رومیان 6: 23)، نه فقط مرگ جسمانی بلکه مرگ ابدی (مکاشفه 20: 11-15). خدارا شکر، ارث گناه، گناهان محسوب شده و گناهان شخصی همه بر روی صلیب مسیح مصلوب شدند و الان با ایمان به عیسی مسیح بعنوان نجات دهند "در وی بسبب خون او فدیه یعنی آمرزش گناهان را به اندازة دولت فیض او یافته ایم" (افسسیان 1: 7).

۱۳۹۶ مرداد ۱۰, سه‌شنبه

"تثلیث گرایی چیست؟ آیا تثلیث گرایی کتاب مقدسی است؟

 تثلیث گرایی، این تعلیم است که خدا تثلیث است و خودش را به صورت سه شخص برابر و ازلی آشکار کرده است. هدف از این مقاله صرفاً این است که اهمیت تثلیث گرایی را در خصوص نجات و زندگی مسیحی بحث کنیم.

اغلب از ما پرسیده می شود که "آیا باید به تثلیث ایمان داشته باشم تا نجات یابم؟" پاسخ هم بلی است و هم خیر. آیا شخص باید تمام جنبه های تثلیث گرایی را کاملاً درک کند و با آن موافق باشد تا نجات یابد؟ خیر. آیا جنبه هایی از تثلیث گرایی وجود دارند که نقش کلیدی در نجات ایفا می کنند؟ بلی. مثلاً الوهیت مسیح در آموزه نجات شدیداً اهمیت دارد. اگر عیسی خدا نیست، پس مرگ او نمی توانست جریمه نامحدود گناه را پرداخت کند. تنها خداست که نامحدود است، او آغاز و پایانی ندارد. تمامی آفریده های دیگر، حتی فرشتگان محدود هستند؛ آنها در زمانی آفریده شدند. تنها مرگ یک وجود نامحدود می توانست گناه بشریت از ازل تا ابد را کفاره کند. اگر عیسی خدا نیست، پس نمی توانست نجات دهنده، مسیح، و بره خدا که گناه را از جهان بر می گیرد (یوحنا 29:1) باشد. دیدگاهی غیر کتاب مقدسی درباره ذات الهی عیسی منجر به دیدگاهی انحرافی درباره نجات می شود. هر فرقه "مسیحی" که الوهیت حقیقی مسیح را انکار می کند، همچنین تعلیم می دهد که ما باید کارهای خودمان را به مرگ مسیح بیافزاییم تا نجات یابیم. الوهیت حقیقی و کامل مسیح، که جنبه ای از تثلیث است، این عقیده را رد می کند.

در عین حال ما پی می بریم که ایمانداران مسیحی اصیلی وجود دارند که تثلیث گرایی را به طور کامل نگاه نمی دارند. در حالیکه ما حالت گرایی (مودالیزم) را رد می کنیم، اما انکار نمی کنیم که یک شخص می تواند نجات بیابد اما در عین حال خدا را سه شخص نداند، و بر این عقیده باشد که خدا خودش را صرفاً به سه "حالت" آشکار کرده است. تثلیث یک راز است، که انسان محدود نمی تواند آن را به طور کامل و تمام و کمال بفهمد. برای پذیرش نجات، خدا بر ما الزام می دارد که به عیسی مسیح، خدای مجسم، به عنوان نجات دهنده ایمان داشته باشیم. برای پذیرش نجات، خدا الزام نمی دارد که به طور کامل به هر قاعده ای از الهیات صحیح کتاب مقدسی بچسبیم. خیر، درک کامل و موافقت با تمام ابعاد تثلیث گرایی برای نجات الزامی نیست.

ما قویاً دفاع می کنیم از اینکه تثلیث گرایی تعلیمی مبتنی بر کتاب مقدس است. ما به طور قطع اعلام می کنیم که درک و ایمان به تثلیث گرایی کتاب مقدسی برای درک خدا، نجات، و کار مداوم خدا در زندگی ایمانداران شدیداً مهم است. در عین حال، مردان خدا و پیروان اصیل مسیح وجود داشته اند که با جنبه هایی از تثلیث گرایی توافق نداشتند. مهم است به یاد داشته باشیم که ما با داشتن آموزه های کامل و بی عیب نیست که نجات می یابیم. ما بوسیله اعتماد به نجات دهنده کامل و بی عیبمان است که نجات می یابیم (یوحنا 16:3). آیا باید به برخی از جنبه های تثلیث گرایی ایمان داشته باشیم تا نجات یابیم؟ بلی. آیا باید به طور کامل با تمام ابعاد تثلیث گرایی موافق باشیم تا نجات یابیم؟ خیر. 

۱۳۹۶ مرداد ۱, یکشنبه

پرستش

واژۀ پرستش به‌معنای ابراز تشکر و قدرشناسی قلبی است. در عهدعتیق پرستش در قالب "حمد و ثنا"، "عرض حال"، "تقدیم قربانی"، "نذر کردن" (نه به‌معنای معامله با خدا بلکه ابرازِ عملی تشکر) و "کلاً تقدیم خود"، بیان می‌شد. عهدعتیق به‌کرات بر لزوم پرستشی تأکید می‌ورزید که در آن برگزاری مراسم و آیین جایگزین حالت وجودی شخصی نگردد. اگر فرد صادقانه با تمام قلب خود در حضور خدا حاضر نمی‌شد، پرستش او مقبول نبود (مزمور ۴۰:‏۶-۸؛ عاموس ۵:‏۲۱-۲۴). در واقع پرستش، پاسخ انسان به عملکرد سرشار از فیض و رحمت خداست.
پرستش واکنش انسان به کنش خداست (عبرانیان ۱۳:‏۱۵ و انجیل مرقس ۱۰:‏۴۵) و هر چه این واکنش آگاهانه‌تر صورت گیرد، پرستش با محتواتر می‌گردد. عهدجدید نیز به‌صراحت تقدیم همۀ وجود و زندگی خود به خدا را پرستش قلمداد می‌کند (رومیان ۱۲:‏۱). به یک معنا، عملکرد غیر از آن در نقطۀ مقابل پرستش قرار می‌گیرد. عهدجدید نیز همچون عهدعتیق پرستشی که ما را نسبت به نیازهای نیازمندان بی‌تفاوت می‌کند، مزمت می‌نماید چرا که ابراز لطف و محبت به خدا می‌باید در خود شخص چنین رویکردهایی را نسبت به دیگران ایجاد کند.

عید پاک

روز رستاخیز عیسی مسیح از مردگان یکی از مهمترین اعیاد مسیحیان است. روز یکشنبه برای اولین بار از سوی شورای نیقیه در سال ۳۲۵ میلادی رسماً به‌عنوان روز قیام مسیح معرفی شد و بدین ترتیب مسیحیان روز یکشنبه را جایگزین روز شنبه یا "شبات" کردند که مطابق شریعت یهود، روز استراحت مذهبی یهودیان بود.
قیام مسیح از مردگان همه ساله در اواخر ماه مارس یا اوایل آوریل، در آغاز بهار جشن ‌گرفته می‌شود. بد نیست ببینیم در پسِ عنوان و تاریخ این عید که در بین ایرانیان به عید پاک و در دنیای انگلیسی‌زبان به "ایستر" معروف است، چه سنتی نهفته است.
عنوان "پاک" برخلاف آنچه برخی تصور می‌کنند، ربطی به "پاکی" و "تمییزی" ندارد، بلکه ترجمه فرانسویِ عید قیام است. واژه فرانسوی "پاک" نیز خود از واژه لاتین "پاسخا" (Paskha) مشتق شده است که ریشه‌اش همان واژه عبریِ "پسَح"، مهمترین عید یهودیان است. علت این است که مصلوب شدن عیسی مسیح در هفته‌ای اتفاق افتاد که یهودیان بره پسح یا فصح را به‌ یادبود خروج قوم یهود از اسارت مصر قربانی می‌کردند. درست همانطور که در شبِ واقعۀ پسح خون بره که بر سر درِ منازل قوم خدا پاشیده شده بود سبب رهایی آنان گردید، در واقعه صلیب و قیام مسیح نیز خونِ بره خدا سبب رهایی و رستگاریِ قوم جدید خدا ‌شد ….
و اما در این مورد که واژه انگلیسیِ Easter از کجا آمده است دو نظر وجود دارد. برخی از محققین آن را برگرفته از لغت Easter می‌دانند که نامِ الهۀ نور یا بهار در میان اقوام آنگلوساکسون بود. آنگلوساکسون‌ها این الهه را مظهرِ نورِ در حال تزاید می‌دانستند که نویددهندۀ رسیدن بهار و آغاز سال بود. به همین دلیل امروزه در آلمان جشنی سنتی به‌نام Ester وجود دارد که در آن مردم تخم‌مرغ‌های قرمز رنگ به نشانۀ تولد دوباره به یکدیگر می‌دهند. برخی دیگر معتقدند که عنوان Easter از لغتِ Eostarun در زبان قدیمی آلمان به معنی "فجر" یا "سپیده‌دم" آمده است. شبیه همین لغت در زبان آلمان قدیم به معنی "سفید" نیز هست. جالب است که عید قیام از دیرباز روزی "سفید" دانسته می‌شد چون مسیحیانی که در این روز برای اولین بار غسل تعمید می‌گرفتند، به مناسبت جشن قیام مسیح جامه‌هایی سفید می‌پوشیدند ….
مسیحیان معتقد به کتاب‌مقدس، رستاخیز مسیح را آغازگر خلقت تازه می‌دانند زیرا خدا در پی آن است که همۀ آفرینش خود را از نو احیا کند و از مؤمنان به خود نیز دعوت کرده تا در این پروژۀ نوسازی با او همکاری کنند.

۱۳۹۶ تیر ۱۳, سه‌شنبه

مریم بیت‌عنیا


معمولاً شرکت در مراسم تدفین و یادبود برای من بسیار تکان‌دهنده و آموزنده است. شنیدن شهادت‌های نزدیکان آن مرحوم در مورد زندگی و خصوصیات اخلاقی و بالاخص تأثیر او بر زندگی آن‌ها برایم بسیار شنیدنی است و معمولاً پس از برگشت از چنین مراسمی از خود می‌پرسم که براستی خانواده، نزدیکان، دوستان، همکاران، اعضای کلیسا، همسایه‌ها و به‌طور کلی دیگران پس از مرگ در مورد من چه شهادت خواهند داد؟ اثر من و زندگی من هر چند ناچیز و کوچک، بر تاریخ چه خواهد بود؟
نویسندگان اناجیل در ضمن اینکه گلچینی از شرح زندگی، معجزات و اعمال عیسی را به‌رشتۀ تحریر در می‌آورند، تا حدودی نیز ما را با شاگردان و دوستان و پیروان عیسی و خلق و خوی آن‌ها آشنا می‌کنند و هرچند انجیل شرح زندگی و اعمال آن‌ها نیست، ولی با خواندن آن می‌توان تا حدودی با نزدیکان عیسی آشنا شد.
در اناجیل در میان جرگۀ دوستان عیسی، با زنی آشنا می‌شویم مریم نام. این مریم، مریم مادر عیسی و یا مریم مجدلیه که عیسی از او ۷ دیو بیرون کرد، نیست. این مریم، خواهر ایلعازر و مارتاست و اهل بیت‌عنیا. در اناجیل، در برحه‌های متفاوتی از شرح حال زندگی عیسی سه بار به مریم بیت‌عنیا اشاره شده و هدف از این مقاله مروری است اجمالی بر این سه مورد و بررسی شهادتی است که تاریخ از زندگی این زن می‌دهد. می‌خواهیم ببینیم که تأثیر این زن بر روی اطرافیانش و نیز عیسی چه بود و در این ضمن از او درس‌هایی برای خود بیاموزیم.
مرتبۀ اولی که به مریم اشاره شده، در خانۀ خواهرش مارتاست که شرح آن را در لوقا ۱۰‌:‏۳۸-۴۲ می‌خوانیم. در اینجا می‌بینیم که عیسی بر سر راهش به دهکدۀ بیت‌عنیا می‌رسد و خانمی مارتا نام او را به خانه‌اش دعوت می‌کند. در حینی که مارتا به‌شدت در تکاپوست و برای رفاه میهمانانش زحمت می‌کشد، مریم خواهرش را می‌بینیم که بی‌دغدغه کنار پاهای عیسی نشسته و به سخنان او گوش فرا‌ می‌دهد. جالب اینجاست که وقتی بالاخره حوصلۀ مارتا از انفعال خواهرش سر می‌رود و به عیسی از او شِکوه می‌کند، عیسی به‌جای توبیخ مریم و تشویق مارتا، با محبت مارتا را نکوهش می‌کند و به او می‌گوید: «مارتا! مارتا! تو را چیزهای بسیار نگران و مضطرب می‌کند، حال آنکه تنها یک چیز لازم است؛ و مریم آن نصیب بهتر را برگزیده، که از او بازگرفته نخواهد شد.»
اگر امروز از شما سؤال کنم که خودتان را بیشتر شبیه به مارتا می‌بینید یا به مریم، چه جواب خواهید داد؟ شاید شما هم مثل من باشید و بگویید به مارتا. ما خانم‌ها مسئولیت‌های زیادی بر دوش داریم و غلو نیست اگر بگویم که بسیار زحمت می‌کشیم. یا مسئولیت شوهر و بچه و خانه را داریم یا بیرون کار می‌کنیم یا درس می‌خوانیم یا مسئولیت پدر و مادر و خواهر و برادر را داریم و یا چند تا از این کارها را با هم انجام می‌دهیم. برای همین خیلی عجیب نیست که می‌توانیم به‌راحتی با مارتا همدلی کنیم و درست سر از حرف‌های عیسی در نیاوریم و از خود بپرسیم که آیا عیسی قدر کارها و زحمات و فداکاری‌های مارتا را نمی‌دانست؟ آیا عیسی نمی‌فهمید که مارتا هم دوست دارد بنشیند و از او بشنود، اما اگر به آشپزخانه نرود، چگونه می‌تواند شکم عیسی و میهمانانش را سیر کند؟ در مورد خودمان چطور؟ آیا عیسی قدر کارها، زحمات و فداکاری‌های ما را می‌داند؟ آیا او می‌بیند که ما چطور زندگیمان را صرف رفاه دیگران می‌کنیم؟
بله، او می‌داند و می‌بیند اما برای ما نصیب بهتری در نظر دارد و ما را تشویق می‌کند که به دنبال آن باشیم. خانم‌های عزیز، بدون تعارف می‌گویم که دست شما درد نکند و واقعاً خدا شما را برای تمامی زحماتی که می‌کشید برکت دهد. من که تنها یک انسان هستم و بسیار محدود، از این حقیقت به‌خوبی آگاهم پس چقدر بیشتر عیسی می‌داند و می‌بیند. اما با این همه او تنها به تشویق ما کفایت نمی‌کند، او برای ما نصیب بهتری دارد که می‌خواهد به آن برسیم.
مریم این نصیب بهتر را تشخیص داده و آن را برگزیده بود. این نصیب بهتر چیزی نبود جز نشستن کنار پاهای عیسی و سخنان او را به گوش جان شنیدن. مریم تشخیص داده بود که این مهمترین چیز برای اوست. او براستی فهمیده بود که «انسان تنها به نان زنده نیست، بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر شود» (تثنیه ۸‌:‏۳). هرچند برآوردن احتیاجات خانواده و انجام وظایف محوله مسئولیت ماست، ولی خدا عطا کند که اول مهم‌ترین را برگزینیم و بعد مسئولیت‌های دیگرمان را انجام دهیم. اول به او وقت دهیم و از او بشنویم و بعد مشغولیات دیگر را انجام دهیم. شاید بگویید که نمی‌رسیم، وقتش را نداریم. اما عزیزان به شما بگویم که اغلب لازم است برنامۀ زندگی‌مان را به دقت بررسی کنیم و از انجام بعضی امور کم‌اهمیت‌تر بکاهیم تا بتوانیم به امور مهم‌تر وقت بدهیم. بیایید تنها به فکر رفع احتیاجات جسمی و مادی خود و خانواده و اطرافیان نباشیم بلکه بدانیم همانطور که عیسی می‌گوید برای ما همه، تنها یک چیز لازم است و مثل مریم آن نصیب بهتر را برگزینیم که از ما بازگرفته نخواهد شد. مریم زن مجردی بود که به اقتضای جامعۀ خودش زیاد خارج از محدودۀ خانواده وقت صرف نمی‌کرد. اما حتی در همان محدوده هم به‌خاطر شناختی که از عیسی کسب کرده بود، می‌درخشید. تصور کنید اگر ما خانم‌ها نصیب بهتر را برگزینیم تأثیر ما در جامعۀ امروز چه خواهد بود؟ اگر نصیب بهتر را برگزینیم و هر روز از عیسی بشنویم، چه اثری بر زندگی شوهر، بچه، پدر، مادر، خواهر، برادر، دوست، همکار، همکلاسی و ... خود بر جا خواهیم گذارد؟
حتماً با خواندن این قسمت از زندگی مریم با خود می‌گوییم خوشا به‌حال مریم، عجب زنی بود و عیسی چه شهادتی دربارۀ او داد. شاید فکر کنیم که این زن با وجود چنین بصیرت و شناختی که از عیسی داشت، ایمانش به محبت او هرگز متزلزل نشد. اما با خواندن انجیل یوحنا باب ۱۱ آیات ۱-۳۷ متوجه می‌شویم که مریم هم زنی بود عادی مثل ما.
در این قسمت می‌خوانیم که ایلعازر برادر مریم و مارتا بیمار بود و خواهرانش برای عیسی که در شهر دیگری بود پیغام می‌فرستند و او را از این امر با خبر می‌سازند. با این‌همه، عیسی به‌موقع نمی‌آید و ایلعازر می‌میرد. وقتی بالاخره ۴ روز پس از دفن او خبر آمدن عیسی می‌رسد، مریم که به‌شدت سوگوار بود، در خانه می‌ماند و به استقبال عیسی نمی‌رود. راستی، آیا از خود پرسیده‌ایم که چرا مریم در خانه ماند؟ آیا او به‌عمد از دیدن عیسی دوری می‌کرد؟ در انجیل در این‌باره چیزی نوشته نشده اما چنین تعبیری خیلی هم دور از ذهن به‌نظر نمی‌رسد. معمولاً نگاه کردن به صورت کسی که شما را ناامید و مأیوس کرده، بسیار مشکل است.
بالاخره وقتی عیسی سراغ او را از مارتا می‌گیرد، می‌آید و به پای عیسی می‌افتد و عیناً سخنان مارتا را تکرار می‌کند (هرچند که خودش آن موقع آنجا نبود تا آن را بشنود): «سرورم، اگر اینجا بودی برادرم نمی‌مرد» (یوحنا ۱۱‌:‏۳۲). انگار به‌عبارتی دیگر به او می‌گفت: «کجا بودی وقتی محتاجت بودم؟ اگر واقعاً همانطور که می‌گویی ما را دوست داری، چرا اجازه دادی ایلعازر اینقدر عذاب بکشد؟»
در این ماجرا، محبت بسیار عمیق عیسی را می‌بینیم. وقتی او به بیت‌عنیا آمد تا به مریم و مارتا و دیگر حاضران حقیقت عظیم قدرت قیامتش را تعلیم دهد، از خود دفاعی نکرد و دلیلی برای غیبتش نیاورد. چون ماتم و زاری آن‌ها را دید، در روح برآشفت و سخت منقلب گشت و بر سر قبر ایلعازر ایستاد و بگریست. او بر حال تمامی مریم‌ها و مارتاهایی گریست که در این دنیا مرگ را تجربه می‌کنند و سنگ جدایی، میان آن‌ها و عزیزانشان قرار می‌گیرد. اشک‌های او، بیانگر حزن عمیق و قلبی اوست (یوحنا ۱۱‌:‏۳۵). همانطور که در این قسمت می‌خوانیم، بالاخره «عیسی بانگ بر می‌آورد و فرمان بیرون آمدن ایلعازر از قبر را صادر می‌کند و او به این دنیای شرور بازمی‌گردد و شادی تمامی وجود خواهرانش را در بر می‌گیرد».
با وجودی که مریم عیسی را می‌شناخت و سخنان عیسی را به‌گوش جان شنیده بود و او را بسیار دوست می‌داشت، در زندگیش زمانی پیش آمد که به محبت عیسی و صحت کلام او شک کرد. اما عیسی علی‌رغم این، همچنان در کنار او باقی ماند و او را محبت کرد.
دفعۀ سومی که در اناجیل از مریم یاد شده، میهمانی دیگری زیر نظر مارتای کدبانو برای تجلیل از عیسی برپاست (یوحنا ۱۲‌:‏۱-۸). در حین میهمانی، وقتی همه بر سفره نشسته‌اند، مریم به اتاقی دیگر می‌رود و پس از مدتی با شیشه‌ای بزرگ از عطر سنبل خالص بازمی‌گردد. سپس تمامی عطر را بر پاهای عیسی می‌ریزد و آن‌ها را تدهین کرده، با گیسوانش می‌خشکاند. کار او به‌نظر حاضران هدر دادن یک چیز گرانبها بود و به همین خاطر نکوهشش می‌کنند اما عیسی بر آن ارج می‌نهد (یوحنا ۱۲‌:‏۷).
تشخیص اراده و وقت‌های خدا، مستلزم ساعت‌ها کنار پاهای او نشستن و از او شنیدن است. مریم در میان شاگردان تنها کسی بود که پیشگویی‌های عیسی در مورد مرگش را به‌خوبی فهمیده بود و از این رو فرصت را مغتنم شمرده، بهترینش را به‌پای او می‌ریزد. اگر امروز ما هم می‌خواهیم اهداف و نقشه‌های خدا را به پیش بریم باید یاد بگیریم که همچون مریم کنار پاهای او بنشینیم.
همیشه شیشۀ عطر گرانبهای مریم فکر مرا به خود مشغول می‌کند. مفسرین کلام خدا می‌گویند که این شیشه عطر، تمامی مایملک مریم را تشکیل می‌داد و چه بسا که آن را به‌عنوان جهیزیه برای تأمین زندگی و آینده‌اش نگاه داشته بود. امروز شیشۀ عطر گرانبهای من و شما چیست؟ آن گنجینۀ گرانبهایی که متعلق به ماست و با دل و جان دوستش می‌داریم و می‌خواهیم برای خود نگه داریم، چیست؟ در زندگی ما این شیشه می‌تواند نمایندۀ چیزهای زیادی باشد. شاید نمایندۀ شوهر ماست و یا بچه‌های ما. شاید هم نمایندۀ آزادی یا وقت و ثروت ماست. آیا در محبتمان به مسیح، حاضریم تمامی هستی و مایملک خودمان را تمام و کمال به او و برای جلال و برقراری ارادۀ او تقدیم کنیم؟
عیسی مریم را دوست داشت. او را دوست داشت چون بصیرت داشت و از این رو نصیب بهتر را برمی‌گزیند و در او تمتع می‌برد. عیسی حتی در شرایطی که مریم مأیوس بود و به محبتش شک می‌کرد، او را دوست داشت و نیز او را به‌خاطر جلوۀ عالی محبتش یعنی ریختن قربانی گرانبهایش که همانا نهادن آینده‌اش در دست‌های عیسی بود، دوست می‌داشت.
براستی، چه چیزهایی در زندگی مریم موجب شد که از خود یک اثر به‌جاماندنی و مثبت در تاریخ باقی بگذارد؟ شاید بتوان آن‌ها را در این سه نکته خلاصه نمود:
۱- انتخاب آنچه از عیسی دریافت کرد.
۲- نحوۀ مواجهه‌اش با شک‌ها.
۳- انتخاب آنچه به عیسی داد.
با خواندن زندگی مریم، می‌بینم که من نیز می‌خواهم همچون او باشم. می‌خواهم کنار پای عیسی بنشینم و از او بشنوم، می‌خواهم حتی در مواقع شک و یأس بدانم که او با من است و محبتش نسبت به من کماکان پابرجاست. همچنین می‌خواهم وقت‌ها را تشخیص دهم و بهترینم را در وقت لازم به او تقدیم کنم. شما چطور؟ همۀ ما در این مورد حق انتخاب داریم. مریم نصیب بهتر را برگزید (لوقا ۱۰‌:‌۴۲). باشد که ما نیز راه او را دنبال کنیم.

تو را با این مرد بی‌گناه کاری نباشد... امروز خوابی دربارۀ او دیدم که مرا بسیار رنج داد

حدود یک سال و نیم پیش به اتفاق همسرم برای اولین بار فیلم "رنج‌های مسیح" را در سینما دیدیم. این فیلم تأثیر شگرفی بر من گذاشت. صحنه‌های مختلفی در فیلم وجود داشت که عمیقاً احساسات مرا از درون جریحه‌دار می‌ساخت. تصور اوج دردها و رنج‌های عیسی برای من بسیار سخت بود. ولی در لابلای تصاویر دردناک فیلم و احساس اندوه، زنی در فیلم ظاهر شد که نقش او به‌طرز عجیبی برایم تکان‌دهنده بود. این زن نقش خود را به آرامی ولی با قدرت در لابلای اوضاع مغشوش و سرنوشت‌ساز فیلم بازی می‌کرد. شخصیت آرام او بسیار بانفوذ بود. هیچ وقت نمی‌توانم نگاه‌های عمیقی را که در چند صحنه به عیسی، همسرش، و همچنین مادر عیسی انداخت فراموش کنم. آن نگاه‌ها و جملات معدودی که بر زبان آورد کافی بود که نقش او را به زیبایی و به‌طور عمیق در افکار من متصور سازد. واقعاً چه زن آرام و با قدرتی!!!
در کل کتاب‌مقدس تنها یک آیه در رابطه با این شخصیت که زن پیلاتس است، وجود دارد و آن هم در عهدجدید یافت می‌شود (متی ۲۷:‏۱۹). در رابطه با اسم او نیز هیچ اشاره‌ای در کلام خدا نشده است. ولی بر اساس سنن و اسناد تاریخی، اسم او کلودیا پروکولا بوده که به‌معنای "پیرو منتظر در کنار دروازه" می‌باشد. کلودیا یک زن غیر یهودی و همسر یکی از فرمانداران رومی یهودیه به‌نام پیلاتس بود (پیلاتس در دوران یحیی تعمیددهنده و عیسی مسیح در اسرائیل حکومت می‌کرد.)
زمینۀ کلی داستان کلودیا در اناجیل بدین مضمون است که:
زمانی که پیلاتس به‌اتفاق همسرش از قیصریۀ فیلیپی (قصر محل اقامت‌شان) به اورشلیم آمده بودند تا در جشن سالیانه عید فصح شرکت کنند، عیسی را به‌منظور محاکمه پیش او آوردند (متی ۲۷:‏۱۱-۲۶؛ مرقس ۱۵:‏۱-۱۵؛ لوقا ۲۳:‏۱-۲۵؛ یوحنا ۱۸:‏۲۹-۱۹:‏۱۶). او عیسی را به‌خاطر ادعای پادشاهی‌اش و سایر اتهاماتی که مردم بر او وارد می‌کردند مورد بازجویی قرار داد. بنا بر رسم آن موقع، در زمان عید باید یکی از زندانیان بر اساس رأی مردم آزاد می‌شد و پیلاتس نیز بنا بر رأی مردم باید از بین عیسی و بارابا یکی را آزاد می‌‌کرد.
هنگامی که پیلاتس بر مسند داوری نشسته بود، همسرش پیغامی برای او فرستاد، بدین مضمون که: «تو را با این مرد بی‌گناه (عیسی) کاری نباشد زیرا امروز خوابی دربارۀ او دیدم که مرا بسیار رنج داد» (متی ۲۷:‏۱۹). ولی چون مردم مایل بودند که بارابا آزاد و عیسی مصلوب شود، پیلاتس نیز مجبور بود بر اساس رأی مردم تصمیم بگیرد ولی خود را از خون عیسی بری دانست. و پس از آن در اناجیل در رابطه با مرگ عیسی به تفصیل توضیح داده شده است.
بر طبق این آیه به‌نظر می‌رسد که در زمان محاکمۀ عیسی، زن پیلاتس خوابی در رابطه با بی‌گناهی عیسی دیده بود که او را به‌سختی رنج می‌داد. جزئیات خواب او مشخص نیست.
در رابطه با ایمان مسیحی او نیز مشخص نیست که آیا او یک مسیحی مخفی بوده یا صرفاً‌ به عیسی علاقه‌مند بود و تمایل داشت در مورد او بیشتر بداند. همچنین مشخص نیست که آیا در رابطه با اینکه عیسی پسر خداست عقیدۀ‌ مشخصی داشت یا نه. بعضی معتقدند که او در زمانی که در اورشلیم بود، شاهد برخی از معجزات عیسی بوده و تا حدی در مورد او آگاهی پیدا کرده بود. بعضی نیز معتقدند که ممکن است در نتیجۀ‌ خوابی که در مورد عیسی دید مسیحی شد.
جالب است که کلیسای ارتدکس یونانی نام او را در لیست قدیسین خود قید کرده است. و روز ۲۷ اکتبر را به یاد او جشن می‌گیرند.
متأسفانه چون در مورد زن پیلاتس اشارۀ زیادی در کلام خدا نشده است بسیاری از مواقع شخصیت او در لابلای تمام اتفاقات مربوط به دستگیری عیسی و محاکمۀ او از سوی همسرش، گم می‌شود ولی همین شخصیت به‌ظاهر گم شده در لابلای تمام اتفاقات سرنوشت‌ساز تاریخ، امروز برای ما پیغامی دارد و حقایق زیبایی در شخصیت او نهفته شده است.
حال بیایید نقشی را که کلودیا در آیه‌ای در کلام خدا با قدرت بازی می‌کند بررسی کنیم. و اجازه دهیم روح‌القدس از طریق چهار مورد از شخصیت و زندگی او، با قلب‌های ما نیز صحبت کند:
کلودیا نسبت به حقیقتی که در خواب در مورد بی‌گناهی عیسی بر او مکشوف شده بود، عکس‌العمل نشان داد.
«تو را با این مرد بی‌گناه کاری نباشد... امروز خوابی دربارۀ او دیدم که مرا بسیار رنج داد.»
بسیار جالب است که تحقیقات به‌عمل آمده حاکی از این است که در انجیل متی حداقل در شش مورد اشاره به خواب شده است. پنج مورد آن خواب‌هایی است که یوسف در رابطه با تولد عیسی و پس از آن از خدا دریافت کرد (متی ۱:‏۲۰؛ ۲:‏۱۲ و ۱۳، ۱۹-۲۲). ولی چه در انجیل متی و چه در کل عهدجدید، کلودیا تنها زنی است که در دوران پایانی زندگی عیسی قبل از مصلوب شدنش، در رابطه با او خواب می‌بیند (متی ۲۷:‏۱۹).
به‌نظر می‌رسد که کلودیا علاقۀ خاصی نسبت به عیسی داشت و اگر چه محتوای خواب او مشخص نیست ولی حداقل در نتیجۀ‌ آنچه که دیده بود، (که ممکن است حتی روح خدا آن را بر او مکشوف
ساخته بود)، متقاعد شده بود که عیسی شخص بی‌گناه و عادلی است. ممکن است او شاهد معجزات او بوده، دربارۀ او مطالبی شنیده و در مورد او بسیار تفکر کرده بود و بدین‌وسیله حقیقتی عمیق در مورد زحمات عیسی بر او مکشوف شده بود. "اسپرجان" یکی از مشهورترین نویسندگان مسیحی انگلیسی معتقد است که به احتمال زیاد خواب کلودیا مشخصاً در رابطه با مصلوب شدن عیسی و دردهای سختی است که او به‌عنوان شخصی عادل قرار بود متحمل شود. ممکن است کلودیا تا حدی تصویری از آنچه که قرار بود بر عیسی واقع شود را دید و به‌نوعی می‌توان گفت که او احتمالاً اولین شاهد مصلوب شدن عیسی از طریق یک خواب بود. بسیار عجیب است که او تنها زن غیر یهودی عنوان شده در کلام خداست که قبل از مصلوب شدن عیسی از بی‌گناهی او دفاع کرد.
ولی مهم این بود که کلودیا پس از دیدن این خواب سکوت اختیار نکرد. او می‌توانست نسبت به آن بی‌تفاوت بماند و آن را به فراموشی بسپارد ولی بر خلاف آن، او مایل بود به هر نحوی که شده حقیقتی را که بر او مکشوف شده بود هر چه زودتر به همسرش بازگو کند. احتمال دارد خدا به این دلیل حقیقتی را در رابطه با عیسی بر زن پیلاتس مکشوف کرد چون می‌دانست ذهن او نسبت به آن مکاشفه باز بوده، نسبت به آن عکس‌العمل نشان خواهد داد.
امروز خدا مایل است و می‌تواند با ما نیز در رابطه با برخی از حقایق الهی صحبت کند. او ممکن است از طریق خواب و رویا با ما صحبت کند یا از طرق دیگر مانند مطالعه کلام خدا، دعا، و غیره.... ما به‌عنوان زنان و دختران چقدر حاضریم نسبت به صدای خدا عکس‌العمل نشان دهیم. بیایید وقت‌هایی که کلام خدا را مطالعه می‌کنیم و روی او را در دعا می‌طلبیم، خود را کاملاً تسلیم او کرده، در مورد او تفکر کنیم و در حضور او خود را باز بگذاریم تا خدا برخی از حقایق زیبای الهی را برای ما و حتی از طریق ما برای دیگران آشکار سازد.
علی‌رغم وجود عقاید مخالف و تعصب اطرافیان (از جمله همسرش)، کلودیا تصمیم گرفته بود، شجاعانه مدافع حقیقت باشد.
کلودیا به‌عنوان همسر یک فرماندار رومی اجازه نداده بود که شخصیت و عقایدش در رابطه با آنچه عدل و حقیقت است، در لابلای شخصیت و عقاید همسرش گم شود. علی‌رغم اینکه او می‌دانست که سران یهود و همسرش چه رویه‌ای را در رابطه با عیسی می‌خواهند اتخاذ کنند، مایل بود در مورد آنچه در رابطه با بی‌گناهی و عادل بودن عیسی حقیقت داشت و بر او مکشوف شده بود، ساکت ننشیند. کلودیا همسر یک فرماندار رومی بود، مردی با مقام و منزلت. او همچنین زندگی متمولی داشت و در قصری مجلل و پر از اجناس گرانبها می‌زیست که احتمالاً بسیاری از زنان آن زمان آرزو داشتند جای او باشند. منطقی‌تر به‌نظر می‌رسید که او حامی تصمیم همسرش و بزرگان یهود در رابطه با دستگیری عیسی باشد. چون مخالفت با نظر آن‌ها، می‌توانست مقام و منزلت همسرش و حتی زندگی متمول و راحتش را به‌مخاطره بیندازد. کلودیا در عین احترام و دلسوزی که نسبت به همسرش داشت، شجاعانه تصمیم گرفته بود بدون در نظر گرفتن منافع شخصی خود، مدافع حقیقت باشد، چون متوجه شده بود که شوهرش مرتکب اشتباه می‌شود.
گاهی وقتی خدا با قلب ما صحبت می‌کند و حقیقتی را برای ما مشکوف می‌سازد، بسیار نگران عقاید و تعصبات دیگران و به فکر منافع خود هستیم یا می‌ترسیم که دیگران به حقانیت آنچه که واقعاً از طرف خدا دریافت می‌کنیم اهمیت ندهند. در نهایت تصمیم می‌گیریم سکوت اختیار کنیم یا نظر اطرافیان را جلب کنیم، همان کاری که در نهایت پیلاتس کرد.
امروزه سخن گفتن در مورد حقیقت و عدالت کار دشواری است چون در مواقعی می‌تواند باعث طرد شدن ما از جامعه‌‌مان و حتی اخراج ما از کار و خدمات‌مان و کلیسا بشود. چقدر حاضریم بهای ایستادن روی آنچه که عدل و حقیقت است را بپردازیم؟ زندگی کلودیا در این قسمت نیز برای ما حاوی پیغامی مهم است.
کلودیا پیغام خود را زمانی برای پیلاتس می‌فرستد که او بر مسند داوری خود نشسته بود.
«هنگامی که پیلاتس بر مسند داوری نشسته بود.............» (متی ۲۷:‏۲۰).
سالن داوری که پیلاتس در آن عیسی را محاکمه می‌کرد، در قسمت بالایی شهر اورشلیم و در نزدیکی شاهراهی بود که بعدها به‌عنوان جادۀ رنج و درد نامید شد.
وقتی کلودیا پیغام خود را در مورد بی‌گناهی عیسی به گوش همسرش رساند، او در حال داوری عیسی بود و از جهتی در موقعیت سختی قرار گرفته بود، چون از طرفی گویی خود او هم متوجه شده بود که عیسی به‌راستی سزاوار مصلوب شدن نیست (لوقا ۲۳:‏۱۴) و از طرف دیگر باید بر اساس رسم آن زمان طبق رأی سران یهود و مردم عمل می‌کرد.
وقتی پیلاتس سخنان همسرش را شنید، احتمالاً با خود فکر می‌کرد، «چه فایده‌ای دارد به حرف زنم گوش دهم؟ آیا خواب یک زن که ممکن است ناشی از خیالات هم باشد مهم‌تر از صدای جماعت بزرگی از مردم است؟» صدای کلودیا در مقایسه با صدای رهبران یهود که در صدد محاکمه و به صلیب کشیدن عیسی بودند بسیار ضعیف بود. و پیلاتس بیشتر تحت تأثیر صداهای بلند اطرافیان و قضاوت اشتباه آن‌ها در مورد عیسی قرار گرفته بود تا صدای همسرش که حاوی پیغامی مهم برای او بود. او نهایتاً تسلیم خواست مردم شد و عیسی را به آن‌ها تسلیم کرد و سرانجام دست خود را از این موضوع شست.
ممکن است در برخی مواقع ما نیز مانند پیلاتس بر تخت داوری خود می‌نشینیم و به‌راحتی دیگران را مورد قضاوت قرار می‌دهیم و آن‌ها را متهم به انجام کارهایی می‌کنیم که معلوم نیست در مورد آن‌ها صادق است یا نه. یا گاهی ممکن است بسیار به فکر راضی ساختن دیگران باشیم طوری که صداهای اطرافیان ما بسیار بلندتر از صدای آرام و قوی روح‌القدس که می‌خواهد با قلب ما صحبت کند و ما را هدایت کند، به‌گوش برسد. بیایید اجازه دهیم صدای روح‌القدس قوی‌تر از هر صدای دیگری در زندگی روحانی ما باشد.
علی‌رغم تلاش کلودیا در رابطه با دفاع از بی‌گناهی عیسی، او در نهایت مصلوب شد!!!
پس از تمام سعی و کوشش کلودیا در دفاع از بی‌گناهی عیسی، او بالاخره مصلوب شد. ولی مهم این بود که کلودیا سهم خود را در آن برهه از تاریخ انجام داد. این اراده خدا بود که عیسای مسیح به این دنیا آمده، رنج کشیده و مصلوب شود. پس همه چیز طبق اراده ازلی خدا پیش می‌رفت.
بسیاری از مواقع فکر می‌کنیم اگر این کار درست را انجام دهم و یا اگر این حقیقت را بازگو کنم چه نتیجه‌ای به‌دنبال خواهد داشت. ولی مهم است بدانیم که نتیجۀ نهایی در دست خداست. ما از آینده خود با خبر نیستیم ولی در حال حاضر باید سهم خود را انجام دهیم و آینده را به دست‌های او بسپاریم. نکتۀ دیگری نیز که باید در نظر بگیریم این است که زندگی ما تنها در این دنیا خلاصه نمی‌شود و ما نباید صرفاً به‌دنبال دریافت پاداش در این جهان باشیم. چون پاداش واقعی ما در آسمان است.
کلودیا شخصیتی دلسوز و با غیرت و شجاع و حساس نسبت به صدای خدا بود که در شرایط مبهم سیاسی آن زمان بر حقانیت آنچه که بر او مکشوف شده بود، ایستاد. هر چند به‌نظر می‌رسد که گویی او تنها در یک آیه از کلام خدا ظاهر می‌شود و نقش خود را اگر چه بسیار چشمگیر به‌نظر نمی‌رسد ایفا می‌کند و پس از آن دیگر اشاره‌ای به او نشده است، یقیناً پاداش او در آسمان بزرگ خواهد بود.
کلودیا در عین حال زمانی در صحنه وارد شد که هنوز عیسی مصلوب نشده بود. ما زنان و دختران ایماندار، که به‌واسطه خون گرانبهای عیسی خریداری شده‌ایم، چقدر بیشتر باید نسبت به خداوندمان وفادار بوده، نسبت به صدای او حساس باشیم و روی حقانیت حقایقی که او برای ما مکشوف می‌سازد، بایستیم.
پس بیایید از زندگی زن پیلاتس الگو بگیریم و تا دیر نشده، در هر جا که هستیم و در هر مقام و موقعیتی که قرار گرفته‌ایم، سهم خود را آنگونه که خدا از ما انتظار دارد، انجام دهیم.

کاش بجای شخص دیگری بودم، چرا خدا مرا اینطور آفریده است؟

اشکالی ندارد اگر شما آرزو کنید که مثل شخصی دیگری باشید. گاهی این می‌تواند شما را کمک کند که به صورتی در‌آیید که خدا شما را برای آن خلق کرده است. خوب است که انسان برای خودش قهرمانی واقعی و نمونه‌ای خوب داشته باشد تا خصوصیات مثبتی را که می‌خواهد در زندگی‌اش پرورش يابد، از او الگو بگیرد.
از طرفی دیگر، این اشتباه است که شما آرزو کنید بجای شخص دیگری باشید، صرفاً بخاطر اینکه آن شخص، مثلاً زیبا و ثروتمند است و یا چیزی دارد که شما ندارید. یکی از احکام ده فرمان، که در کتاب ‌مقدس وجود دارد این است که، چشم طمع به آنچه ديگران دارند نداشته باشيم. طمع یعنی اینکه شما به دنبال چیزی باشید و چیزی را بخواهید که به شخص دیگری تعلق داشته باشد. وقتی که شما طمع دارید، دائماً چشمتان به دیگران و اموال آنهاست، از زندگی خود شکوه و شکایت می‌کنید و از آنچه دارید راضی و شکرگزار نیستید. چنين روحيه‌ای، تدريجاً شما را به حالتی می‌رساند که ارزش کمی برای خودتان قائل بشوید و رفتار بد و مخربی داشته باشید و بیشتر وقتها عصبانی و غمگین باشید!


خوب است به خاطر داشته باشيم که خدا چیز بدرد نخور و بی‌ارزشی را خلق نکرده است. بر طبق کتاب ‌مقدس، هر انسانی به تنهایی به صورت یا به شباهت روحانی خدا آفریده شده است، از جمله شما. البته بخاطر وارد شدن گناه به جهان و به نژاد بشر، اين صورت روحانی و يا سيرت انسانی بدشکل و خراب شده است. بعلاوه، خلقت و طبيعت نيز دچار خرابی و اختلال گرديده است. بعضی وقتها بچه‌ها با ناتوانی‌ها و مشکلات جسمی بدنیا می‌آیند و یا اینکه در فقر و در خانواده‌هایی که از هم پاشیده شده، بزرگ می‌شوند.


اما علی‌رغم مشکلات و موقعیتی که اکنون در آن بسر می‌برید، شما می‌توانید بصورت و شکلی درآیید که خدا برای شما در نظر داشته است. داشتن یک زندگی آرام و توأم با شادی، خیلی بهتر از داشتن مال و اموال زیاد و ظاهر زیباست. خدا به شما فکر و احساس و اراده بخشیده است تا خودتان تصمیم بگیرید و انتخاب کنید. خیلی آسان است که شما خودتان را با دیگران مقایسه کنید. اما بعوض اینکه آرزو کنید بجای شخص دیگری باشید، خدا را شکر کنید که او شما را اين طور که هستید آفریده است و دوستتان دارد. کلام خدا در کتاب مقدس می‌فرمايد: "خواست و ارادۀ من، سعادتمندی شماست و نه بدبختی‌تان، و کسی بجز من از آن آگاه نيست. من می‌خواهم به شما اميد و آيندۀ خوبی ببخشم" (ارمياء نبی ٢٩: ١١). آيا می‌خواهيد به اين خدای خوب و خيرانديش ايمان و اعتماد داشته باشيد؟


خدای حقيقی، در عيسی مسيح خود را بطور کامل ظاهر کرد و عيسی مسيح، با خون و مرگ خود بر روی صليب و قيام و رستاخيز از مردگان، بازگشت انسان به آغوش خدا را امکان پذير نمود. اگر قلباً به عيسی مسيح خداوند و واقعيت مرگ و قيام او که برای نجات شما از گناه صورت گرفت ايمان بياوريد، نه فقط از همۀ گناهانتان آمرزيده می‌شويد، بلکه روح خدا در وجود شما ساکن می‌گردد تا بتدريج عوض شويد و از لحاظ روحانی، بيشتر و بيشتر به شکل خالق خود که از همه بهتر و زيباتر است درآييد.

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۶, شنبه

چه وقت و چطور روح القدس را دریافت می کنیم؟

 پولس رسول بطور واضح درس می داد که ما روح القدس را درست در همان وقتی دریافت می کنیم که عیسی مسیح را بعنوان نجات دهندة خود قبول می نماییم. اول قرنتیان 12 : 13 می گوید "زیرا که جمیع ما به یک روح در یک بدن تعمید یافتیم خواه یهود خواه یونانی خواه غلام خواه آزاد و همه از یک روح نوشانیده شدیم." رومیان 8 : 9 به ما می گوید که اگر کسی روح القدس را نداشته باشد، او متعلق به مسیح نیست: "وکسانی که جسمانی هستند نمی توانند خدا را خوشنود سازند. لکن شما در جسم نیستید بلکه در روح هر گاه روح خدا در شما ساکن باشد. و هر گاه کسی روح مسیح را ندارد وی از آن او نیست." افسسیان 1 : 13-14 به ما درس می دهد که روح القدس مُهر نجات برای همة کسانیست که ایمان می آورند: "و در وی شما نیز چون کلام راستی یعنی بشارت نجات خود را شنیدید در وی چون ایمان آوردید از روح قدوس وعده مختوم شدید. که بیعانة میراث ماست برای فدای آن ملک خاص او تا جلال او ستوده شود."

این سه قسمت از کلام خدا واضح می سازد که روح القدس را درست در همان وقتی دریافت می کنیم که نجات را بدست می آوریم. پولس نمی توانست بگوید که ما همه با یک روح تعمید یافتیم و همة ما از یک روح نوشیده ایم اگر همة ایمانداران قرنتس روح القدس را دریافت نکرده بودند. رومیان 8 : 9 حتی دلیل قویتریست، که می گوید اگر کسی روح مسیح را ندارد، متعلق به او نیست. بنابراین، داشتن روح نشانة داشتن نجات است. بعلاوه، روح القدس نمی تواند "مُهر نجات" باشد (افسسیان 1 : 13-14) اگر در همان وقت نجات دریافت نشود. خیلی از قسمتهای کلام خدا کاملا این را واضح می کند که نجات ما وقتیکه عیسی مسیح را بعنوان نجات دهنده دریافت می کنیم، مُهر می شود.

این موضوع بحث برانگیز است، چون خدمات روح القدس اغلب باعث ابهام می شوند. دریافت/ سکونت روح در وقت نجات انجام می گیرد. پُری روح القدس در زندگی یک مسیحی جریانی دائمیست. در حالیکه قبول داریم که تعمید روح در وقت نجات هم اتفاق می افتد، برای بعضی از مسیحیان اینطور نیست. این گاهی باعث می شود که تعمید روح با "دریافت روح" که در موقع نجات اتفاق می افتد اشتباه شود. 

در نتیجه، ما چطور روح القدس را دریافت می کنیم؟ ما روح القدس را با دریافت عیسی مسیح بعنوان نجات دهندة خود دریافت می کنیم (رومیان 3 : 5-16). ما چه وقتی روح القدس را دریافت می کنیم؟ به محض اینکه ایمان می آوریم روح القدس را دریافت می کنیم.

روح القدس کیست؟

 تصورات اشتباه بسیاری راجع به هویّت روح القدس وجود دارند. بعضی به روح القدس چون نیرویی سحر آمیز نگاه میکنند. عدهای نیز او را چون نیرویی غیر شخصی میدانند که خدا آنرا برای پیروان عیسی مسیح فراهم آورده است. کلام خدا راجع به هویت روح القدس چه میگوید؟ کتاب مقدس، خیلی ساده و واضح، میگوید روح القدس خداست. همچنین به ما میگوید که روح القدس دارای شخصیت است، وجودی که دارای اندیشه ، اراده و احساس است.

این حقیقت که روح القدس خداست در بخشهای مختلفی از کلام خدا (از جمله اعمال 5: 3–4) مشهود است. در این قسمت، جایی که حنانيا به روح القدس دروغ گفته بود، پطرس خطاب به او چنین میگوید: "به انسان دروغ نگفتی بلكه به خدا." درواقع این آیه خیلی واضح مشخص میکند که: دروغ گفتن به روح القدس دروغ گفتن به خداست. همچنین از آنجایی که خصوصیات و صفات خدا به روح القدس نیز اطلاق میشود، میتوانیم چنین استنباط کنیم که روح القدس خداست. برای مثال، این حقیقت که روح القدس حاضر مطلق است در مزمور 139: 7–8 دیده میشود. "از روح تو كجا بروم؟ و از حضور تو كجا بگريزم؟ اگر به آسمان صعود كنم، تو آنجا هستی! و اگر در هاويه بستر بگسترانم اينك تو آنجا هستی"! همچنین در اول قرنتیان 2: 10 ما شاهد خصوصیت حاضر مطلق بودن روح القدس هستیم : "امّا خدا آنها را به روح خود بر ما كشف نموده است، زيرا كه روح همه چيز حتی عمقهای خدا را نيز تفحّص میكند. زيرا كيست از مردمان كه امور انسان را بداند جز روح انسان كه در وی میباشد. همچنين نيز امور خدا را هيچ كس ندانسته است، جز روح خدا."

همچنین میتوانیم چنین استنباط کنیم که روح القدس دارای شخصیت است چون صاحب اندیشه ، احساس و اراده است. روح القدس فکرمیکند و میداند (اول قرنتیان 2: 10). روح القدس محزون میشود (افسسیان 4: 30). روح القدس برای ما شفاعت میکند (رومیان 8: 26–27). روح القدس مطابق ارادهاش تصمیم میگیرد (اول قرنتیان 12: 7–11). روح القدس سومین شخص تثلیث اقدس است. به راستی روح القدس میتواند چون خداوند عمل کند و او همان تسلی دهنده و مشاوری است که مسیح وعدۀ آمدنش را داد ( یوحنا 14: 16 ، 26 ؛ 15: 26).

۱۳۹۶ اردیبهشت ۹, شنبه

آیا درست است که یک مسیحی با یک غیر مسیحی ازدواج کند؟

 برای یک مسیحی، قرار ملاقات داشتن با یک بی ایمان حکیمانه نیست، و ازدواج کردن با او حق انتخابش نیست. دوم قرنتیان 6: 14 (از کینگ جیمز) به ما می گوید که زیر "یوغ نا موافق" با ایمانان نشوید. این تصوری از دو گاو است که یوغ مشترک دارند ولی با هم هماهنگ و موافق نیستند. بجای اینکه با هم همکاری کنند تا بار را بردارند، بر خلاف هم کار می کنند. در حالیکه این قسمت بطور خاص به ازدواج اشاره ای نمی کند، اما مفهوم و کاربردی برای آن دارد. در ادامه این قسمت از کلام می گوید که چه مناسبتی بین مسیح با بلیعال (شیطان) است؟ در ازدواج بین یک ایماندار و بی ایمان هماهنگی روحانی نمی تواند وجود داشته باشد. پولس رسول ادامه می دهد و به ایمانداران یادآوری می کند که آنها مسکن روح القدس هستند که مالک قلب و نجات آنهاست (2 قرنتیان 6: 15-17). به این دلیل، آنها باید خود را از دنیا جدا نگه دارند – در دنیا، اما نه از دنیا – و هیچ کجا مهمتر از رابطة نزدیک در ازدواج نیست.

کتاب مقدس همچنین می گوید، "فریفته مشوید معاشرات بد اخلاق حسنه را فاسد می سازد" (1 قرنتیان 15: 33). داشتن هر نوع رابطة عاشقانه با یک بی ایمان می تواند خیلی زود تبدیل به چیزی شود که مانع راه رفتن با مسیح گردد. ما خوانده شده ایم که به گمشدگان بشارت بدهیم، نه اینکه با آنها رابطة نزدیک و عاشقانه داشته باشیم. اشکالی ندارد که رابطة دوستی خوبی با بی ایمانان داشته باشیم، اما فقط تا همین حد. اگر با بی ایمانی قرار ملاقات عاشقانه داشته باشید، صادقانه چه چیز ارجحیت شما خواهد بود – رابطة عاشقانه یا بشارت برای نجات شخص؟ اگر شما با یک بی ایمان ازدواج کرده بودید، شما دو نفر چطور یک رابطة نزدیک روحانی را در ازدواجتان رشد می دادید؟ یک ازدواج موفق چطور می تواند روی عدم توافق در مورد اساسی ترین مطلب در دنیا یعنی عیسی مسیح بنا شده و باقی بماند ؟

چرا خدا در کتاب مقدس چندهمسری / دو همسری را روا داشت؟

 چندهمسری مسئله جالبی است از این لحاظ که امروزه اکثر مردم چندهمسری را بی عفتی می دانند در حالیکه کتاب مقدس در هیچ جایی آن را صراحتاً محکوم نمی کند. اولین مورد چند همسری / دو همسری در کتاب مقدس مربوط به لمک در پیدایش 19:4 می شود: «لمک دو زن داشت.» مردان برجسته ی زیادی در عهد عتیق چند همسر داشتند. ابراهیم، یعقوب، داود، سلیمان و دیگران همگی چند زن داشتند. بر طبق اول پادشاهان 3:11 سلیمان 700 زن و 300 متعه (صیقه ای) داشت. با این موارد از چندهمسری در عهد عتیق چه باید کرد؟ به سه پرسش باید پاسخ داده شود: 1) چرا خدا در عهد عتیق چندهمسری را روا داشت؟ دید خدا به چندهمسری در امروز چگونه است؟ چرا تغییر کرد؟

1) چرا خدا چندهمسری را در عهد عتیق روا داشت؟ کتاب مقدس مشخصاً نمی گوید که چرا خدا چندهمسری را روا داشت. از آنجا که می خواهیم درباره سکوت کردن خدا در این مسئله گمانه زنی کنیم، چند فاکتور کلیدی را باید مد نظر داشته باشیم. نخست اینکه، همیشه تعداد زنان در جهان بیشتر از مردان بوده است. آمارهای کنونی نشان می دهد که تقریباً 50.5% جمعیت جهان را زنان و 49.5% را مردان تشکیل می دهند. اگر فرض کنیم که همین نسبت در دوران باستان بوده است، در جمعیت یک میلیون نفری، تعداد زنان 10000 نفر بیشتر از مردان خواهد بود. دوماً جنگ در دوران باستان بی رحمانه بوده و شمار مرگ و میر بسیار بالا بود. این منجر می شد که درصد زنان از مردان حتی بیشتر از این هم بشود. سوماً به خاطر جوامع پدرسالاری، تقریباً غیر ممکن بود که یک زن مجرد بتواند خودش را تامین کند. اکثر زنان، بیسواد بودند. زنان به پدران و برادران و شوهرانشان برای توشه زندگی و محافظت متکی بودند. زنانِ ازدواج نکرده به روسپیگری یا بردگی کشیده می شدند. تفاوت قابل توجه بین تعداد زنان و مردان، می توانست منجر به این شود که زنان بسیار زیادی تحت شرایط ناخوشایند قرار گیرند.

پس به نظر می رسد که خدا چندهمسری را احتمالاً برای محافظت و تامین زنانی که در غیر این صورت نمی توانستند شوهر پیدا کنند روا داشته است. مرد، چند زن اختیار می کرد و به عنوان محافظ و تامین کننده همه‌شان خدمت می کرد. هرچند که قطعاً چنین چیزی ایده آل نیست، اما زیستن در خانه ی مردی که چند همسر داشت، بسیار بهتر از گزینه های جایگزین بود: روسپیگری، بردگی، تلف شدن از گرسنگی. چندهمسری علاوه بر فاکتور حفاظت / تامین، موجب می شود که ازدیاد نسل بشر بسیار سریعتر شود، و فرمان خدا را محقق کند که «بارور کثیر شوید و زمین را پر سازید» (پیدایش 7:9). مردان قادر هستند که در یک دوره زمانی، چند زن را بارور کنند و موجب شوند که رشد جمعیت انسانها بسیار سریعتر شود، نسبت به حالتی که هر مرد سالی فقط یک فرزند تولید می کرد.

2) امروز خدا چگونه به چندهمسری نگاه می کند؟ کتاب مقدس با وجود روا داشتن چندهمسری، تک همسری را به عنوان طرحی ارائه می کند که کاملاً با ایده آل خدا برای ازدواج همخوانی دارد. کتاب مقدس می گوید که قصد اصلی خدا این بود که یک مرد تنها با یک زن ازدواج کند: «از همین رو، مرد پدر و مادر خود را ترک کرده، به زن خویش (نه زنهای خویش) خواهد پیوست و یک تن (نه تن‌ها) خواهند شد.» (پیدایش 24:2). در حالیکه پیدایش 24:2 در وصف مفهوم ازدواج است تا تعداد افراد، اما استفاده ی ثابت از صیغه مفرد باید قابل توجه باشد. خدا در تثنیه 14:17-20 می گوید که پادشاهان نباید زنان بسیاری برای خود بگیرند (یا طلا یا خانه های بسیار). هر چند که این آیه را نمی توان به عنوان حکمی برداشت کرد که پادشاهان باید فقط یک همسر داشته باشند، اما می تواند می فهمید که این آیه بیان می کند که زنان بسیار، مشکل ساز خواهد بود. این را می توانیم به روشنی در زندگی سلیمان ببینیم (اول پادشاهان 3:11-4).

در عهد جدید در اول تیموتائوس 2:3، 12 و تیتوس 6:1 یکی از صلاحیتهای رهبری روحانی را «شوهر یک زن» بودن می شمارد. بحثهایی وجود دارد که این صلاحیت مشحصاً به چه معناست. این عبارت را می توان تحت اللفظی ترجمه کرد: «مردی که یک زن دارد.» خواه این عبارت منحصراً در اشاره به چندهمسری باشد یا نباشد، به هیچ وجه نمی توان مرد چند زنه را «مردی که یک زن دارد» تلقی کرد. هر چند که این صلاحیتها مشخصاً برای جایگاههای رهبری روحانی است، اما باید برای تمام مسیحیان به همین شکل به کار برود. آیا تمام مسیحیان نباید «به دور از ملامت... معتدل، خویشتندار، آبرومند، میهمان‌نواز و قادر به تعلیم، و نه میگسار، یا خشن، بلکه ملایم؛ و نه ستیزه‌جو، یا پولدوست باشند»(اول تیموتائوس 2:3-4)؟ اگر ما خوانده شده ایم که مقدس باشیم (اول پطرس 16:1)، و اگر این معیارها برای مشایخ و شماسان مقدس است، برای همه ما نیز مقدس می باشد.

افسسیان 22:5-33 صحبت از رابطه بین شوهران و زنان می کند. وقتی به یک شوهر (مفرد) اشاره می کند، همیشه نیز به یک زن (مفرد) اشاره می کند. «زیرا شوهرْ سَرِ زن (مفرد) است... آن که زن خود (مفرد) را محبت می‌کند، خویشتن را محبت می‌نماید...از این رو مرد، پدر و مادر خود را ترک گفته، به زن خویش (مفرد) خواهد پیوست، و آن دو یک تن خواهند شد... هر یک از شما نیز باید زن خود (مفرد) را همچون خویشتن محبت کند، و زن باید شوهر خویش (مفرد) را حرمت نهد.» در حالیکه در متنی متناظر با آن در کولسیان 18:3-19 به زنان و شوهران در صیغه جمع اشاره می کند، واضح است که پولس اشاره به همه زنان و شوهران در میان ایمانداران کولسی می کند، نه این بگوید یک شوهر ممکن است زنان متعددی داشته باشد. در عوض، افسسیان 22:5-33 به طور مشخص دارد رابطه زناشویی را توصیف می کند. اگر چندهمسری مجاز بود، کل تصویر رابطه ی مسیح با بدن او (کلیسا) و رابطه زن و شوهری فرو می پاشید.

3) چرا تغییر کرد؟ این طور نیست که خدا ناگهان چیزی را که قبلاً روا می داشته الان می گوید خوب نیست و غیر مجاز است، بلکه خدا در حال احیای قصد اولیه ی خود برای ازدواج است. حتی در زمان آدم و حوا هم چندهمسری قصد اولیه ی خدا نبود. به نظر می رسد که خدا چندهمسری را روا داشته است تا مشکلی را جل کند، اما چندهمسری ایده آل نیست. در اکثر جوامع امروزی، مطلقاً نیازی به چندهمسری وجود ندارد. در اکثر فرهنگهای امروزی، زنان قادر هستند که از خودشان محاظفت کنند و خود را تامین کنند و بدین شکل، تنها جنبه ی «مثبت» چندهمسری را برطرف کنند. از این گذشته، در اکثر ملتهای امروزی، چندهمسری غیر قانونی است. مطابق با رومیان 1:13-7 ما باید مطیع قوانین وضع شده ی حکومت باشیم. تنها موردی که نااطاعتی از قانون در کتاب مقدس مجاز شمرده می شود زمانی است که قانون حکومت با احکام خدا در تضاد باشد (اعمال 29:5). از آنجاییکه خدا چندهمسری را صرفاً روا می دارد، و فرمان به آن نمی دهد، قانونی که چندهمسری را منع کند باید رعایت شود.

آیا مواردی وجود دارد که مجاز بودن چندهمسری هنوز در دنیای امروز کاربرد داشته باشد؟ شاید، اما قابل درک نیست که راهکار ممکن دیگری وجود نداشته باشد. به خاطر جنبه ی «یک تن» شدن در ازدواج، و به خاطر نیاز به یکی بودن و هماهنگی در ازدواج، و به خاطر عدم نیاز واقعی به چندهمسری، اعتقاد راسخ ما بر این است که چندهمسری خدا را حرمت نمی نهد و طرح او برای ازدواج نیست.

۱۳۹۶ اردیبهشت ۵, سه‌شنبه

چرا این همه تفاسیر مسیحی متفاوت وجود دارد؟

 کتاب مقدس می گوید که «یک خداوند، یک ایمان، یک تعمید» وجود دارد (افسسیان 5:4). این آیه بر یگانگی که باید در بدن مسیح وجود داشته باشد تاکید می کند چرا که ما در «یک روح» ساکن شده ایم (آیه 4). پولس در آیه 2 درخواست فروتنی، ملایمت، بردباری، و محبت می کند که همه اینها برای حفظ یگانگی ضروری است. مطابق با اول قرنتیان 10:2-13، روح القدس فکر خدا را می داند (آیه 11)، و آن را آشکار می سازد (آیه 10) و تعلیم می دهد (آیه 13) به آنانی که در آنها ساکن است. این کار روح القدس تنویر نامیده می شود.

در یک جهان کامل، هر ایماندار تمایل دارد که کتاب مقدس را از روی وظیفه مطالعه کند (دوم تیموتائوس 15:2) و این کار را با دعا و تکیه بر تنویر روح القدس انجام دهد. اما به روشنی می توانیم ببینیم که جهان ما کامل نیست. هر شخصی که روح القدس را دارد، واقعاً به روح القدس گوش نمی دهد. مسیحیانی هستند که روح القدس را محزون می کنند (افسسیان 30:4). از هر آموزگاری بپرسید. حتی بهترین معلم مدرسه هم دانش آموزان خودسری دارد که به نظر، مخالف یادگیری هستند و برایشان مهم نیست که معلم چه می گوید. پس، یکی از دلایلی که چرا افراد مختلف برداشتهای متفاوتی از کتاب مقدس دارند صرفاً این است که به معلم یعنی روح القدس گوش نمی دهند. در ادامه دلایل دیگری از وجود تفاوتهای اعتقادی بسیار میان آنانی که کتاب مقدس را تعالیم می دهند آمده است.

1- بی ایمانی. واقعیت این است که بسیاری از آنانیکه ادعای مسیحی بودن دارند، هرگز دوباره متولد نشده اند. آنان لقب «مسیحی» را یدک می کشند، اما هیچ تغییر حقیقیِ قلبی نداشته اند. خیلی هایی که حتی ایمان ندارند که کتاب مقدس راست است، جرات می کنند که آن را تعلیم دهند. آنها مدعی هستند که حتی در شرایط زندگی در بی ایمانی، از طرف خدا صحبت کنند. بیشتر تفاسیر غلط از کتاب مقدس از اینجا نشات می گیرد.

غیر ممکن است که یک بی ایمان بتواند کتاب مقدس را به شکل صحیح تفسیر کند. «انسان نفساني امور مربوط به روح خدا را نمي‌پذيرد زيرا در نظرش جهالت است، و قادر به درکشان نيست، چرا‌که قضاوت درست درباره آنها تنها از ديدگاهي روحاني ميسّر است» (اول قرنتیان 14:2). مردی که نجات را دریافت نکرده نمی تواند حقیقت کتاب مقدس را بفهمد. او هیچ تنویری ندارد. علاوه بر این شبان یا الهی دان بودن ضمانتی برای نجات یک شخص نیست.

نمونه ای از هرج و مرجی که به خاطر بی ایمانی بوجود آمد در یوحنا 28:12-29 یافت می شود. عیسی به سوی پدر دعا می کند و می گوید، «پدر، نامت را جلال ده» پدر با صدایی رسا از آسمان پاسخ می دهد که هر کسی که در نزدیکی بود می شنود. اما به تفاوت در برداشت افراد توجه کنید: «مردمي که آنجا بودند و اين را شنيدند، گفتند: رعد بود. ديگران گفتند: فرشته‌اي با او سخن گفت». همه یک چیز را شنیدند: جمله ای قابل فهم از آسمان اما هر کس آنطور شنید که می خواست بشنود.

2- فقدان آموزش. پطرس رسول بر علیه کسانیکه کلام خدا را اشتباه تفسیر می کنند، هشدار می دهد. او تعالیم ساختگی شان را به این دلیل می داند که آنها «جاهل» هستند (دوم پطرس 16:3). به تیموتائوس گفته شده است که «سخت بکوش که مقبول خدا باشي، همچون خدمتکاري که او را سببي براي شرمساري نيست و کلام حقيقت را بدرستي به‌‌کار مي‌بندد» (دوم تیموتائوس 15:2). هیچ میانبری برای تفسیر صحیح کتاب مقدسی وجود ندارد؛ ما مجبور هستیم که مطالعه کنیم.

3- علم تفسیر ضعیف. بسیاری از اشتباهاتی که رواج می یابد به خاطر ناتوانی در بکارگیری علم تفسیر قوی است. برداشتن یک آیه از متن و زمینه آن می تواند آسیب بزرگی به منظور آن آیه بزند. چشم پوشی از محتوای عمده ی فصل و کتاب، یا ناتوانی در درک زمینه تاریخی-فرهنگی آن نیز منجر به مشکل خواهد شد.

4- بی اطلاعی از کل کلام خدا. آپولوس واعظی قدرتمند و سخنور بود اما تنها تعمید یحیی را می شناخت. اکیلا و پرسکیلا او را به خانه خود بردند و «طریق خدا را دقیقتر به او آموختند» (اعمال 24:18-28). پس از آن، آپولوس عیسی مسیح را موعظه کرد. امروزه برخی گروه ها و افراد پیغامی ناکامل دارند زیرا بر آیات بخصوصی تمرکز می کنند و دیگر آیات را نادیده می گیرند. آنها کلام را با کلام مقایسه نمی کنند.

5- خودخواهی و غرور. متاسفانه باید گفت که بسیاری از تفاسیری که از کتاب مقدس می شود بر پایه تمایلات شخص و تعالیم دلخواه است. برخی افراد با ترویج «نگرشی تازه» بر کتاب مقدس فرصتی را برای ترقی شخصی می بینند (نگاه کنید به توصیف معلمین دروغین در رساله یهودا).

6- ناتوانی در رسیدن به بلوغ. وقتی مسیحیان آنگونه که باید بالغ نمی شوند، ساز و کارشان با کلام خدا تخت تاثیر قرار می گیرد. «من به شما شير دادم نه گوشت، زيرا آمادگي آن را نداشتيد و هنوز هم نداريد، چرا ‌که هنوز نفساني هستيد» (اول قرنتیان 2:3-3). یک مسیحی نابالغ آمادگی برای «گوشتِ» کلام خدا را ندارد. توجه داشته باشید که گواه نفسانی بودن قرنتیان این بود که در کلیسایش تفرقه است (آیه 4). 

7- تاکید بی مورد بر سنت. برخی از کلیساها ادعا می کنند که به کتاب مقدس ایمان دارند، اما برداشتشان همیشه از فیلتر سنتهای برقرار در کلیسایشان عبور می کند. هنگامی که سنت و تعلیم کتاب مقدس در تضاد هم قرار می گیرند، اولویت به سنت داده می شود. که این، اقتدار کلام را خنثی می سازد و برتری کامل را به رهبری کلیسا اعطا می کند.

در موضوعات اساسی، کتاب مقدس کاملاً شفاف است. هیچ ابهامی درباره الوهیت مسیح، واقعیت بهشت و جهنم، و نجات بوسیله فیض و از طریق ایمان وجود ندارد. در برخی مسائل کم اهمیت تر، تعلیم کلام خدا شفافیت کمتری دارد، و این به طور طبیعی به تفاسیر مختلف کشیده می شود. به طور مثال، ما هیچ دستور مستقیمی از کتاب مقدس نداریم که دفعات مشارکت یا سبک موسیقی مورد استفاده را تعیین کند. مسیحیان صادق و بی ریا می توانند برداشتهای مختلفی از متون کتاب مقدس در این موضوعات جانبی داشته باشند.

مهم این است که در جایی که کلام خدا قاطع است، قاطع باشیم و در جایی که کلام خدا قاطع نیست، قاطع نباشیم. کلیساها باید بکوشند که از مدل کلیسای اولیه اورشلیم پیروی کنند «آنان خود را وقف تعليم يافتن از رسولان و مصاحبت و پاره کردن نان و دعا کردند» (اعمال 42:2). در کلیسای اولیه اتحاد وجود داشت زیرا آنها بر تعالیم رسولان استوار بودند. وقتی که ما دوباره به تعالیم رسولان باز گردیم، و آن را بر دیگر تعلیمات، مرسومات، و حیله هایی که به داخل کلیسا رخنه کرده است مقدم کنیم، اتحاد به کلیسا باز خواهد گشت. 

چرا اینهمه از رهبران مسیحی انجیلی رسوا شده اند؟

 نخست، مهم است توجه داشته باشید که واژه «اینهمه» وصف صحیحی نیست. ممکن است این طور به نظر رسد که بسیاری از رهبران مسیحی انجیلی رسوا شده اند، اما این به خاطر حجم توجه زیادی است که به این گونه رسوایی ها شده است. هزاران رهبر، شبان، پروفسور، مسیونر، نویسنده و مبشر مسیحی انجیلی وجود دارد که در هیچ چیز «رسوایی آوری» شریک نشده اند. اکثریت وسیع رهبران مسیحی انجیلی، مردان و زنانی هستند که خدا را دوست دارند و به همسر و خانواده شان وفادار هستند و در کارهایشان با بیشترین صداقت و درستی عمل می کنند. شکست و قصور تعدای اندک نباید برای حمله به کل استفاده شود. 

با وجود این گفته، این مشکل کماکان وجود دارد که گاهی اوقات رسواییها در میان افرادیکه ادعا می کنند مسیحیان انجیلی هستند اتفاق می افتد. رهبران مسیحی برجسته به خاطر زناکاری یا فاحشگی افشا شده اند. برخی از مسیحیان انجیلی محکوم به کلاهبرداری مالیاتی و دیگر خلافکاریهای مالی شده اند. چرا چنین چیزی اتفاق می افتد؟ دست کم سه توضیح عمده وجود دارد: 1) برخی از آنانیکه ادعا می کنند مسیحیان انجیلی هستند، شارلاتانهایی بی ایمان هستند. 2) برخی از رهبران مسیحی انجیلی اجازه می دهند که جایگاهشان به تکبر کشیده شود، و 3) شیطان و ارواح پلیدش رهبران مسیحی را شدیدتر وسوسه و حمله می کند چرا که می دانند یک رهبر که به رسوایی کشیده شود می تواند نتایج مخربی چه بر مسیحیان و چه بر غیر مسیحیان داشته باشد. 

1) برخی از «مسیحیان انجیلی» که گرفتار رسوایی می شوند، شارلاتان و انبیای دروغین هستند. عیسی هشدار می دهد که «از پيامبران دروغين بر‌‌حذر باشيد. آنان در لباس گوسفندان نزد شما مي‌آيند، امّا در باطن گرگان درّنده‌اند... بنابراين، آنان را از ثمراتشان خواهيد شناخت» (متی 15:7-20). انبیای دروغین وانمود می کنند که زنان و مردانی خداشناس هستند و طوری ظاهر می شوند که گویی رهبران انجیلی هستند. اما سرانجام «میوه» شان (رسوایی) آشکار می کند که آنان بر خلاف چیزی هستند که ادعا می کنند. آنان از نمونه شیطان را پیروی می کنند، «و اين عجيب نيست، زيرا شيطان نيز خود را به شکل فرشته نور درمي‌آورد؛ پس تعجبي ندارد که خادمانش نيز خود را به خادمان طريق پارسايي همانند سازند. سرانجامِ اينان فراخور کارهايشان خواهد بود» (دوم قرنتیان 14:11-15).

2) کتاب مقدس روشن می کند که «غرور پیشروِ نابودی است، و دل متکبر پیشروِ لغزش» (امثال 18:16). یعقوب 6:4 به ما یادآور می شود که «خدا در برابر متکبّران مي‌ايستد، امّا فروتنان را فيض مي‌بخشد». کتاب مقدس مکرراً بر علیه غرور هشدار می دهد. بسیاری از رهبران مسیحی خدمتشان را در روحیه فروتنی و توکل به خدا آغاز می کنند، اما وقتی که خدمتشان رشد پیدا کرد و کامیاب شد، وسوسه می شوند که مقداری از این جلال را برای خود بگیرند. برخی از رهبران مسیحی انجیلی، در حالیکه پیش خدا چاپلوسی می کنند، در عمل تلاش می کنند که خدمت روحانی شان را با قوت و حکمت خودشان بنا و اداره کنند. این نوع غرور به یک سقوط خواهد انجامید. خدا از طریق هوشع نبی هشدار داد، «وقتی آنان را چراندم، سیر شدند، و چون سیر شدند در دل خویش مغرور گشتند و از این رو مرا از یاد بردند» (هوشع 6:13).

3) شیطان می داند که با برانگیختن یک رهبر مسیحی انجیلی به یک رسوایی، می تواند تاثیر قوی ای بگذارد. درست همانطور که زنای داود پادشاه با بت شبع و قتل سازماندهی شده ی اوریا آسیب بزرگی بر خانواده داود و تمام قوم اسراییل وارد آورد، به همین منوال کلیسا یا خدمت، با سقوط اخلاقی رهبرش، آسیب جدی می بیند یا نابود می شود. بسیاری از مسیحیان، وقتی می بینند که یک رهبر سقوط می کند، ایمانشان تضعیف می شود. غیر مسیحیان از شکست رهبران «مسیحی» به عنوان دلیلی بر رد مسیحیت استفاده می کنند. شیطان و ارواح پلیدش این را می دانند و از این رو بیشتر حمله هایش را به جایگاههای رهبری وارد می آورند. کتاب مقدس به همه ما هشدار می دهد که «خويشتندار و مراقب باشيد، زيرا دشمن شما ابليس همچون شيري غرّان در گردش است و کسي را مي‌جويد تا ببلعد» (اول پطرس 8:5).

وقتی می بینیم که یک رهبر مسیحی متهم به رسوایی یا گرفتار آن شده است پاسخمان چه باید باشد؟

1) به هر اتهام بی پایه و اساس گوش ندهیم یا قبول نکنیم (امثال 8:18،17 ؛ اول تیموتائوس 19:5).

2) سنجشهای درست کتاب مقدسی برای توبیخ آنانیکه گناه می کنند اتخاذ کنیم (متی 15:18-17؛ اول تیموتائوس 20:5). اگر گناه به اثبات رسیده و شدید است، عزل دائم از خدمت رهبری باید به اجرا در بیاید (اول تیموتائوس 1:3-13).

3) آنانیرا که گناه می کنند ببخشایید (افسسیان 32:4 ؛ کولسیان 13:3)، و هنگامی که توبه دیده شد، آنان را به مشارکت بازگردانید (غلاطیان 1:6 ؛ اول پطرس 8:4) اما آنها را به رهبری بازنگردانید.

4) در دعا برای رهبرانمان وفادار باشید. مشکلی را که با آن دست و پنجه نرم می کنند، وسوسه هایی را که متحمل می شوند، و فشاری را که باید تاب بیاورند، بشناسید. ما باید برای رهبرانمان در دعا باشیم و از خدا بخواهیم که آنان را قوی گرداند، و از آنان محافظت کند و آنان را دلگرم سازد.

5) مهمتر از همه اینکه شکست یک رهبر مسیحی انجیلی را به عنوان یک یادآوری و نمونه در نظر داشته باشیم که تنها و تنها بر خدا توکل کنیم. خدا هرگز مردود نمی شود، هرگز گناه نمی کند، و هرگز دروغ نمی گوید. «قدوس، قدوس، قدوس است خداوند لشکرها؛ تمامی زمین از جلال او مملو است» (اشعیا 3:6).