۱۳۹۶ مرداد ۳۱, سه‌شنبه

آیا فرزندان به خاطر گناهان والدینشان مجازات می شوند؟

 فرزندان به خاطر گناهانی که والدینشان کرده اند مجازات نمی شوند، و والدین نیز به خاطر گناهان فرزنداننشان مجازات نمی شوند. هر کس مسئول گناهان خودش است. حزقیال 20:18 به ما می گوید: "هر که گناه کند، اوست که خواهد مرد. پسر متحمل بار تقصیر پدر نخواهد شد و نه پدر متحمل بار تقصیر پسر." این آیه به روشنی نشان می دهد که مجازات گناهان هر شخص بر دوش خودش می باشد.

آیه ای وجود دارد که باعث شده برخی باور داشته باشند که کتاب مقدس تعلیم می دهد مجازات گناه، نسل اندر نسل است، اما این برداشت درست نیست. آیه مورد بحث، خروج 5:20 است که در اشاره به بتها می گوید: "در برابر آنها سَجده مکن و آنها را عبادت منما؛ زیرا من، یهوه خدای تو، خدایی غیورم که جزای تقصیرات پدران را به فرزندان و پشت سوّم و چهارمِ آنان که مرا نفرت کنند می‌رسانم." این آیه آنچنان به مجازات اشاره نمی کند، بلکه به پیامدهای آن اشاره دارد. این آیه می گوید که پیامدهای گناهان شخص می تواند در نسلهای آینده محسوس باشد. خدا داشت به اسرائیلی ها می گفت که فرزندانشان تاثیر نسل والدینشان را به عنوان پیامد طبیعی نااطاعتی و نفرتشان از خدا، حس خواهند کرد. فرزندانی که در چنین محیطی بزرگ شده اند، مشابهاً بت پرستی خواهند کرد و به الگوی محرز نااطاعتی می افتند. تاثیر یک نسل نامطیع این بود که بذر شرارت را آنچنان عمیق می کاشت که نسلهای زیادی طول می کشید تا اثر آن لغو شود. خدا حساب گناهان والدینمان را از ما پس نمی گیرد، اما همانطور که در خروج 5:20 نشان داده شده، گاهی اوقات در نتیجه ی گناهانی که والدینمان انجام داده اند، رنج می کشیم.

همانطوریکه حزقیال 20:18 نشان می دهد، هر یک از ما پاسخگوی گناهان خودمان هستیم و باید به خاطرشان متحمل مجازات شویم. ما نمی توانیم دیگری را در تقصیرمان شریک سازیم، و نه دیگری می تواند حساب آن را پس دهد. اما یک استثناء در این قاعده وجود دارد که برای تمام بشریت اعمال می شود. یک انسان متحمل گناهان دیگران شد و جریمه گناهانشان را پرداخت تا گناهکاران بتوانند در پیشگاه خدا کاملاً پارسا و پاک شوند. آن انسان عیسی مسیح است. خدا عیسی را به جهان فرستاد تا کمال خود را با گناه ما مبادله کند. "او کسی را که گناه را نشناخت، در راه ما گناه ساخت، تا ما در وی پارساییِ خدا شویم" (دوم قرنتیان 21:5). عیسی مسیح مجازات گناه را برای آنانکه به او ایمان می آورند برداشت.

تعریف گناه چیست؟

 گناه در کتاب مقدس بعنوان تجاوز از قانون خدا (1 یوحنا 3: 4) و طغیان بر علیه خدا (تثنیه 9: 7، یوشع 1: 18) تعریف شده است. گناه از لوسیفر شروع شد، که احتمالا زیباترین و قدرتمندترین فرشته در میان فرشتگان بود. او به این مقامش قانع نبود و می خواست بالاتر از خدا باشد، که این باعث سقوط او و شروع گناه شد (اشعیا 14: 12-15). شیطان اسم جدیدش شد و او گناه را در باغ عدن وارد نسل بشر کرد، یعنی جایی که آدم و حوا را با همان وسوسه، گول زد " مانند خدا خواهید بود". پیدایش 3 توضیح می دهد که آدم و حوا بر علیه خدا و فرمان او طغیان کردند. از آن زمان به بعد گناه در انسان از نسلی به نسل بعد وارد شد و ما که از نسل آدم هستیم، گناه را از او به ارث برده ایم. رومیان 5: 12 به ما می گوید که از طریق آدم گناه وارد دنیا شد، و بنابراین مرگ به همة انسانها رسوخ کرد " زیرا که مزد گناه موت است" (رومیان 6: 23).

از طریق آدم ارث گناه وارد نسل بشر شد، و طبیعت انسان گناه آلود گردید. وقتی آدم گناه کرد، طبیعت درونی او بوسیلة گناهِ طغیانش عوض شد و برای او مرگ روحانی و فقر آورد که به همة کسانی که بعد از او آمدند منتقل شد. ما گناهکاریم نه بخاطر اینکه گناه می کنیم، بلکه گناه می کنیم چونکه گناهکاریم. این فقر روحی که به ارث می رسد، ارث گناه خوانده می شود. همانطور که ما خصوصیات جسمانی خود را از والدین خود می گیریم، طبیعت گناه آلود را هم از آدم به ارث می بریم. پادشاه داوود برای این موقعیت سقوط کردة طبیعت انسان در مزمور 51: 5 عزاداری می کند" اینک در معصیت سرشته شدم و مادرم در گناه به من آبستن شد."

نوع دیگر گناه، گناه نسبت داده شده است. هم در امور مالی و هم در امور قانونی، لغت یونانی "نسبت دادن"، یعنی "چیزی را که متعلق به کسی بوده بحساب شخص دیگری گذاشتن." قبل از اینکه قانون موسی داده شود، گناه به انسان نسبت داده نمی شد، هر چند که انسان بخاطر ارث بردن گناه گناهکار بود. بعد از اینکه قانون داده شد، گناهانیکه بر خلاف قانون بودند به آنها نسبت داده می شد (رومیان 5: 12). حتی قبل از اینکه تجاوز از قانون بحساب انسان گذاشته شود، جریمة نهایی گناه (مرگ) حکومت می کرد 0رومیان 5 : 14). همة انسانها، از آدم تا موسی، تسلیم مرگ بودند، نه بخاطر اعمال گناه آلودشان بر علیه قانون موسی (که در آنوقت نداشتند)، اما بخاطر طبیعت گناه آلودی که به ارث برده بودند. بعد از موسی، انسانها تسلیم مرگ شدند هم بعلت ارث گناه از آدم و هم بعلت منسوب شدن به گناه تجاوز از قانون خدا.

خدا اصول منسوب شدن را برای نفع انسان بکار برد، وقتیکه گناهان انسان را به حساب عیسی مسیح گذاشت، و او بهای گناهان را که مرگ بود بر روی صلیب پرداخت. در منسوب کردن گناهانمان به عیسی مسیح، خدا با او مثل با یک گناهکار رفتار کرد، با وجودیکه او گناهکار نبود، و گذاشت که او برای گناهان همة دنیا بمیرد (1 یوحنا 2: 2). خیلی مهم است که بفهمیم که گناه به او منسوب شد، اما او گناه را از آدم به ارث نبرد. او جریمة گناه را داد، اما هرگز گناهکار نشد. گناه طبیعت خالص، پاک و کامل او را لمس نکرد. با او طوری رفتار شد که انگار او مجرم به همة گناهان دنیا در اعصار مختلف بود، باوجودیکه گناه نکرد. در عوض، خدا عدالت مسیح را به ایمانداران منسوب کرد و آن عدالت را بحساب ما گذاشت، درست همانطور که گناهان ما را بحساب مسیح گذاشت (2 قرنتیان 5: 21).

نوع سوم گناه، گناه شخصیست، که هر روزه بوسیلة هر انسانی انجام می گیرد. چون ما طبیعت گناه را از آدم به ارث برده ایم، شخصا و بطور انفرادی گناه می کنیم، همه نوع گناه، از دروغهای مصلحتی گرفته تا قتل. کسانی که ایمانشان را بر روی ایمان به مسیح نگذاشته اند باید جریمة این گناهان شخصی، گناهان ارثی و گناهان محسوب شده شان را بپردازند. بهر حال ایمانداران از جریمة ابدی گناه که جهنم و مرگ روحانیست آزاد شده اند، اما ما حالا قدرت مقاومت با گناه را از طریق روح القدس که در ما ساکن است، داریم که ما را پاک می گرداند و ما را به گناهانمان ملزم و متقاعد می کند (رومیان 8: 9-11). وقتیکه ما به گناهان شخصیمان نزد خدا اعتراف می کنیم و برای آنها از او طلب بخشش می کنیم، احیا می شویم و در موقعیت و رابطة کاملی با او قرار می گیریم. "اگر به گناهان خود اعتراف کنیم او امین و عادل است تا گناهان ما را بیامرزد و ما را از هر ناراستی پاک سازد" (1 یوحنا 1: 9). 

ما همه سه بار محکومیم چون ارث گناه را برده ایم، گناهانی بحسابمان گذاشته شده و خودمان هم گناه کرده ایم. تنها جریمة گناه مرگ است (رومیان 6: 23)، نه فقط مرگ جسمانی بلکه مرگ ابدی (مکاشفه 20: 11-15). خدارا شکر، ارث گناه، گناهان محسوب شده و گناهان شخصی همه بر روی صلیب مسیح مصلوب شدند و الان با ایمان به عیسی مسیح بعنوان نجات دهند "در وی بسبب خون او فدیه یعنی آمرزش گناهان را به اندازة دولت فیض او یافته ایم" (افسسیان 1: 7).

۱۳۹۶ مرداد ۱۰, سه‌شنبه

"تثلیث گرایی چیست؟ آیا تثلیث گرایی کتاب مقدسی است؟

 تثلیث گرایی، این تعلیم است که خدا تثلیث است و خودش را به صورت سه شخص برابر و ازلی آشکار کرده است. هدف از این مقاله صرفاً این است که اهمیت تثلیث گرایی را در خصوص نجات و زندگی مسیحی بحث کنیم.

اغلب از ما پرسیده می شود که "آیا باید به تثلیث ایمان داشته باشم تا نجات یابم؟" پاسخ هم بلی است و هم خیر. آیا شخص باید تمام جنبه های تثلیث گرایی را کاملاً درک کند و با آن موافق باشد تا نجات یابد؟ خیر. آیا جنبه هایی از تثلیث گرایی وجود دارند که نقش کلیدی در نجات ایفا می کنند؟ بلی. مثلاً الوهیت مسیح در آموزه نجات شدیداً اهمیت دارد. اگر عیسی خدا نیست، پس مرگ او نمی توانست جریمه نامحدود گناه را پرداخت کند. تنها خداست که نامحدود است، او آغاز و پایانی ندارد. تمامی آفریده های دیگر، حتی فرشتگان محدود هستند؛ آنها در زمانی آفریده شدند. تنها مرگ یک وجود نامحدود می توانست گناه بشریت از ازل تا ابد را کفاره کند. اگر عیسی خدا نیست، پس نمی توانست نجات دهنده، مسیح، و بره خدا که گناه را از جهان بر می گیرد (یوحنا 29:1) باشد. دیدگاهی غیر کتاب مقدسی درباره ذات الهی عیسی منجر به دیدگاهی انحرافی درباره نجات می شود. هر فرقه "مسیحی" که الوهیت حقیقی مسیح را انکار می کند، همچنین تعلیم می دهد که ما باید کارهای خودمان را به مرگ مسیح بیافزاییم تا نجات یابیم. الوهیت حقیقی و کامل مسیح، که جنبه ای از تثلیث است، این عقیده را رد می کند.

در عین حال ما پی می بریم که ایمانداران مسیحی اصیلی وجود دارند که تثلیث گرایی را به طور کامل نگاه نمی دارند. در حالیکه ما حالت گرایی (مودالیزم) را رد می کنیم، اما انکار نمی کنیم که یک شخص می تواند نجات بیابد اما در عین حال خدا را سه شخص نداند، و بر این عقیده باشد که خدا خودش را صرفاً به سه "حالت" آشکار کرده است. تثلیث یک راز است، که انسان محدود نمی تواند آن را به طور کامل و تمام و کمال بفهمد. برای پذیرش نجات، خدا بر ما الزام می دارد که به عیسی مسیح، خدای مجسم، به عنوان نجات دهنده ایمان داشته باشیم. برای پذیرش نجات، خدا الزام نمی دارد که به طور کامل به هر قاعده ای از الهیات صحیح کتاب مقدسی بچسبیم. خیر، درک کامل و موافقت با تمام ابعاد تثلیث گرایی برای نجات الزامی نیست.

ما قویاً دفاع می کنیم از اینکه تثلیث گرایی تعلیمی مبتنی بر کتاب مقدس است. ما به طور قطع اعلام می کنیم که درک و ایمان به تثلیث گرایی کتاب مقدسی برای درک خدا، نجات، و کار مداوم خدا در زندگی ایمانداران شدیداً مهم است. در عین حال، مردان خدا و پیروان اصیل مسیح وجود داشته اند که با جنبه هایی از تثلیث گرایی توافق نداشتند. مهم است به یاد داشته باشیم که ما با داشتن آموزه های کامل و بی عیب نیست که نجات می یابیم. ما بوسیله اعتماد به نجات دهنده کامل و بی عیبمان است که نجات می یابیم (یوحنا 16:3). آیا باید به برخی از جنبه های تثلیث گرایی ایمان داشته باشیم تا نجات یابیم؟ بلی. آیا باید به طور کامل با تمام ابعاد تثلیث گرایی موافق باشیم تا نجات یابیم؟ خیر.