۱۳۹۶ مرداد ۱, یکشنبه

پرستش

واژۀ پرستش به‌معنای ابراز تشکر و قدرشناسی قلبی است. در عهدعتیق پرستش در قالب "حمد و ثنا"، "عرض حال"، "تقدیم قربانی"، "نذر کردن" (نه به‌معنای معامله با خدا بلکه ابرازِ عملی تشکر) و "کلاً تقدیم خود"، بیان می‌شد. عهدعتیق به‌کرات بر لزوم پرستشی تأکید می‌ورزید که در آن برگزاری مراسم و آیین جایگزین حالت وجودی شخصی نگردد. اگر فرد صادقانه با تمام قلب خود در حضور خدا حاضر نمی‌شد، پرستش او مقبول نبود (مزمور ۴۰:‏۶-۸؛ عاموس ۵:‏۲۱-۲۴). در واقع پرستش، پاسخ انسان به عملکرد سرشار از فیض و رحمت خداست.
پرستش واکنش انسان به کنش خداست (عبرانیان ۱۳:‏۱۵ و انجیل مرقس ۱۰:‏۴۵) و هر چه این واکنش آگاهانه‌تر صورت گیرد، پرستش با محتواتر می‌گردد. عهدجدید نیز به‌صراحت تقدیم همۀ وجود و زندگی خود به خدا را پرستش قلمداد می‌کند (رومیان ۱۲:‏۱). به یک معنا، عملکرد غیر از آن در نقطۀ مقابل پرستش قرار می‌گیرد. عهدجدید نیز همچون عهدعتیق پرستشی که ما را نسبت به نیازهای نیازمندان بی‌تفاوت می‌کند، مزمت می‌نماید چرا که ابراز لطف و محبت به خدا می‌باید در خود شخص چنین رویکردهایی را نسبت به دیگران ایجاد کند.

عید پاک

روز رستاخیز عیسی مسیح از مردگان یکی از مهمترین اعیاد مسیحیان است. روز یکشنبه برای اولین بار از سوی شورای نیقیه در سال ۳۲۵ میلادی رسماً به‌عنوان روز قیام مسیح معرفی شد و بدین ترتیب مسیحیان روز یکشنبه را جایگزین روز شنبه یا "شبات" کردند که مطابق شریعت یهود، روز استراحت مذهبی یهودیان بود.
قیام مسیح از مردگان همه ساله در اواخر ماه مارس یا اوایل آوریل، در آغاز بهار جشن ‌گرفته می‌شود. بد نیست ببینیم در پسِ عنوان و تاریخ این عید که در بین ایرانیان به عید پاک و در دنیای انگلیسی‌زبان به "ایستر" معروف است، چه سنتی نهفته است.
عنوان "پاک" برخلاف آنچه برخی تصور می‌کنند، ربطی به "پاکی" و "تمییزی" ندارد، بلکه ترجمه فرانسویِ عید قیام است. واژه فرانسوی "پاک" نیز خود از واژه لاتین "پاسخا" (Paskha) مشتق شده است که ریشه‌اش همان واژه عبریِ "پسَح"، مهمترین عید یهودیان است. علت این است که مصلوب شدن عیسی مسیح در هفته‌ای اتفاق افتاد که یهودیان بره پسح یا فصح را به‌ یادبود خروج قوم یهود از اسارت مصر قربانی می‌کردند. درست همانطور که در شبِ واقعۀ پسح خون بره که بر سر درِ منازل قوم خدا پاشیده شده بود سبب رهایی آنان گردید، در واقعه صلیب و قیام مسیح نیز خونِ بره خدا سبب رهایی و رستگاریِ قوم جدید خدا ‌شد ….
و اما در این مورد که واژه انگلیسیِ Easter از کجا آمده است دو نظر وجود دارد. برخی از محققین آن را برگرفته از لغت Easter می‌دانند که نامِ الهۀ نور یا بهار در میان اقوام آنگلوساکسون بود. آنگلوساکسون‌ها این الهه را مظهرِ نورِ در حال تزاید می‌دانستند که نویددهندۀ رسیدن بهار و آغاز سال بود. به همین دلیل امروزه در آلمان جشنی سنتی به‌نام Ester وجود دارد که در آن مردم تخم‌مرغ‌های قرمز رنگ به نشانۀ تولد دوباره به یکدیگر می‌دهند. برخی دیگر معتقدند که عنوان Easter از لغتِ Eostarun در زبان قدیمی آلمان به معنی "فجر" یا "سپیده‌دم" آمده است. شبیه همین لغت در زبان آلمان قدیم به معنی "سفید" نیز هست. جالب است که عید قیام از دیرباز روزی "سفید" دانسته می‌شد چون مسیحیانی که در این روز برای اولین بار غسل تعمید می‌گرفتند، به مناسبت جشن قیام مسیح جامه‌هایی سفید می‌پوشیدند ….
مسیحیان معتقد به کتاب‌مقدس، رستاخیز مسیح را آغازگر خلقت تازه می‌دانند زیرا خدا در پی آن است که همۀ آفرینش خود را از نو احیا کند و از مؤمنان به خود نیز دعوت کرده تا در این پروژۀ نوسازی با او همکاری کنند.

۱۳۹۶ تیر ۱۳, سه‌شنبه

مریم بیت‌عنیا


معمولاً شرکت در مراسم تدفین و یادبود برای من بسیار تکان‌دهنده و آموزنده است. شنیدن شهادت‌های نزدیکان آن مرحوم در مورد زندگی و خصوصیات اخلاقی و بالاخص تأثیر او بر زندگی آن‌ها برایم بسیار شنیدنی است و معمولاً پس از برگشت از چنین مراسمی از خود می‌پرسم که براستی خانواده، نزدیکان، دوستان، همکاران، اعضای کلیسا، همسایه‌ها و به‌طور کلی دیگران پس از مرگ در مورد من چه شهادت خواهند داد؟ اثر من و زندگی من هر چند ناچیز و کوچک، بر تاریخ چه خواهد بود؟
نویسندگان اناجیل در ضمن اینکه گلچینی از شرح زندگی، معجزات و اعمال عیسی را به‌رشتۀ تحریر در می‌آورند، تا حدودی نیز ما را با شاگردان و دوستان و پیروان عیسی و خلق و خوی آن‌ها آشنا می‌کنند و هرچند انجیل شرح زندگی و اعمال آن‌ها نیست، ولی با خواندن آن می‌توان تا حدودی با نزدیکان عیسی آشنا شد.
در اناجیل در میان جرگۀ دوستان عیسی، با زنی آشنا می‌شویم مریم نام. این مریم، مریم مادر عیسی و یا مریم مجدلیه که عیسی از او ۷ دیو بیرون کرد، نیست. این مریم، خواهر ایلعازر و مارتاست و اهل بیت‌عنیا. در اناجیل، در برحه‌های متفاوتی از شرح حال زندگی عیسی سه بار به مریم بیت‌عنیا اشاره شده و هدف از این مقاله مروری است اجمالی بر این سه مورد و بررسی شهادتی است که تاریخ از زندگی این زن می‌دهد. می‌خواهیم ببینیم که تأثیر این زن بر روی اطرافیانش و نیز عیسی چه بود و در این ضمن از او درس‌هایی برای خود بیاموزیم.
مرتبۀ اولی که به مریم اشاره شده، در خانۀ خواهرش مارتاست که شرح آن را در لوقا ۱۰‌:‏۳۸-۴۲ می‌خوانیم. در اینجا می‌بینیم که عیسی بر سر راهش به دهکدۀ بیت‌عنیا می‌رسد و خانمی مارتا نام او را به خانه‌اش دعوت می‌کند. در حینی که مارتا به‌شدت در تکاپوست و برای رفاه میهمانانش زحمت می‌کشد، مریم خواهرش را می‌بینیم که بی‌دغدغه کنار پاهای عیسی نشسته و به سخنان او گوش فرا‌ می‌دهد. جالب اینجاست که وقتی بالاخره حوصلۀ مارتا از انفعال خواهرش سر می‌رود و به عیسی از او شِکوه می‌کند، عیسی به‌جای توبیخ مریم و تشویق مارتا، با محبت مارتا را نکوهش می‌کند و به او می‌گوید: «مارتا! مارتا! تو را چیزهای بسیار نگران و مضطرب می‌کند، حال آنکه تنها یک چیز لازم است؛ و مریم آن نصیب بهتر را برگزیده، که از او بازگرفته نخواهد شد.»
اگر امروز از شما سؤال کنم که خودتان را بیشتر شبیه به مارتا می‌بینید یا به مریم، چه جواب خواهید داد؟ شاید شما هم مثل من باشید و بگویید به مارتا. ما خانم‌ها مسئولیت‌های زیادی بر دوش داریم و غلو نیست اگر بگویم که بسیار زحمت می‌کشیم. یا مسئولیت شوهر و بچه و خانه را داریم یا بیرون کار می‌کنیم یا درس می‌خوانیم یا مسئولیت پدر و مادر و خواهر و برادر را داریم و یا چند تا از این کارها را با هم انجام می‌دهیم. برای همین خیلی عجیب نیست که می‌توانیم به‌راحتی با مارتا همدلی کنیم و درست سر از حرف‌های عیسی در نیاوریم و از خود بپرسیم که آیا عیسی قدر کارها و زحمات و فداکاری‌های مارتا را نمی‌دانست؟ آیا عیسی نمی‌فهمید که مارتا هم دوست دارد بنشیند و از او بشنود، اما اگر به آشپزخانه نرود، چگونه می‌تواند شکم عیسی و میهمانانش را سیر کند؟ در مورد خودمان چطور؟ آیا عیسی قدر کارها، زحمات و فداکاری‌های ما را می‌داند؟ آیا او می‌بیند که ما چطور زندگیمان را صرف رفاه دیگران می‌کنیم؟
بله، او می‌داند و می‌بیند اما برای ما نصیب بهتری در نظر دارد و ما را تشویق می‌کند که به دنبال آن باشیم. خانم‌های عزیز، بدون تعارف می‌گویم که دست شما درد نکند و واقعاً خدا شما را برای تمامی زحماتی که می‌کشید برکت دهد. من که تنها یک انسان هستم و بسیار محدود، از این حقیقت به‌خوبی آگاهم پس چقدر بیشتر عیسی می‌داند و می‌بیند. اما با این همه او تنها به تشویق ما کفایت نمی‌کند، او برای ما نصیب بهتری دارد که می‌خواهد به آن برسیم.
مریم این نصیب بهتر را تشخیص داده و آن را برگزیده بود. این نصیب بهتر چیزی نبود جز نشستن کنار پاهای عیسی و سخنان او را به گوش جان شنیدن. مریم تشخیص داده بود که این مهمترین چیز برای اوست. او براستی فهمیده بود که «انسان تنها به نان زنده نیست، بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر شود» (تثنیه ۸‌:‏۳). هرچند برآوردن احتیاجات خانواده و انجام وظایف محوله مسئولیت ماست، ولی خدا عطا کند که اول مهم‌ترین را برگزینیم و بعد مسئولیت‌های دیگرمان را انجام دهیم. اول به او وقت دهیم و از او بشنویم و بعد مشغولیات دیگر را انجام دهیم. شاید بگویید که نمی‌رسیم، وقتش را نداریم. اما عزیزان به شما بگویم که اغلب لازم است برنامۀ زندگی‌مان را به دقت بررسی کنیم و از انجام بعضی امور کم‌اهمیت‌تر بکاهیم تا بتوانیم به امور مهم‌تر وقت بدهیم. بیایید تنها به فکر رفع احتیاجات جسمی و مادی خود و خانواده و اطرافیان نباشیم بلکه بدانیم همانطور که عیسی می‌گوید برای ما همه، تنها یک چیز لازم است و مثل مریم آن نصیب بهتر را برگزینیم که از ما بازگرفته نخواهد شد. مریم زن مجردی بود که به اقتضای جامعۀ خودش زیاد خارج از محدودۀ خانواده وقت صرف نمی‌کرد. اما حتی در همان محدوده هم به‌خاطر شناختی که از عیسی کسب کرده بود، می‌درخشید. تصور کنید اگر ما خانم‌ها نصیب بهتر را برگزینیم تأثیر ما در جامعۀ امروز چه خواهد بود؟ اگر نصیب بهتر را برگزینیم و هر روز از عیسی بشنویم، چه اثری بر زندگی شوهر، بچه، پدر، مادر، خواهر، برادر، دوست، همکار، همکلاسی و ... خود بر جا خواهیم گذارد؟
حتماً با خواندن این قسمت از زندگی مریم با خود می‌گوییم خوشا به‌حال مریم، عجب زنی بود و عیسی چه شهادتی دربارۀ او داد. شاید فکر کنیم که این زن با وجود چنین بصیرت و شناختی که از عیسی داشت، ایمانش به محبت او هرگز متزلزل نشد. اما با خواندن انجیل یوحنا باب ۱۱ آیات ۱-۳۷ متوجه می‌شویم که مریم هم زنی بود عادی مثل ما.
در این قسمت می‌خوانیم که ایلعازر برادر مریم و مارتا بیمار بود و خواهرانش برای عیسی که در شهر دیگری بود پیغام می‌فرستند و او را از این امر با خبر می‌سازند. با این‌همه، عیسی به‌موقع نمی‌آید و ایلعازر می‌میرد. وقتی بالاخره ۴ روز پس از دفن او خبر آمدن عیسی می‌رسد، مریم که به‌شدت سوگوار بود، در خانه می‌ماند و به استقبال عیسی نمی‌رود. راستی، آیا از خود پرسیده‌ایم که چرا مریم در خانه ماند؟ آیا او به‌عمد از دیدن عیسی دوری می‌کرد؟ در انجیل در این‌باره چیزی نوشته نشده اما چنین تعبیری خیلی هم دور از ذهن به‌نظر نمی‌رسد. معمولاً نگاه کردن به صورت کسی که شما را ناامید و مأیوس کرده، بسیار مشکل است.
بالاخره وقتی عیسی سراغ او را از مارتا می‌گیرد، می‌آید و به پای عیسی می‌افتد و عیناً سخنان مارتا را تکرار می‌کند (هرچند که خودش آن موقع آنجا نبود تا آن را بشنود): «سرورم، اگر اینجا بودی برادرم نمی‌مرد» (یوحنا ۱۱‌:‏۳۲). انگار به‌عبارتی دیگر به او می‌گفت: «کجا بودی وقتی محتاجت بودم؟ اگر واقعاً همانطور که می‌گویی ما را دوست داری، چرا اجازه دادی ایلعازر اینقدر عذاب بکشد؟»
در این ماجرا، محبت بسیار عمیق عیسی را می‌بینیم. وقتی او به بیت‌عنیا آمد تا به مریم و مارتا و دیگر حاضران حقیقت عظیم قدرت قیامتش را تعلیم دهد، از خود دفاعی نکرد و دلیلی برای غیبتش نیاورد. چون ماتم و زاری آن‌ها را دید، در روح برآشفت و سخت منقلب گشت و بر سر قبر ایلعازر ایستاد و بگریست. او بر حال تمامی مریم‌ها و مارتاهایی گریست که در این دنیا مرگ را تجربه می‌کنند و سنگ جدایی، میان آن‌ها و عزیزانشان قرار می‌گیرد. اشک‌های او، بیانگر حزن عمیق و قلبی اوست (یوحنا ۱۱‌:‏۳۵). همانطور که در این قسمت می‌خوانیم، بالاخره «عیسی بانگ بر می‌آورد و فرمان بیرون آمدن ایلعازر از قبر را صادر می‌کند و او به این دنیای شرور بازمی‌گردد و شادی تمامی وجود خواهرانش را در بر می‌گیرد».
با وجودی که مریم عیسی را می‌شناخت و سخنان عیسی را به‌گوش جان شنیده بود و او را بسیار دوست می‌داشت، در زندگیش زمانی پیش آمد که به محبت عیسی و صحت کلام او شک کرد. اما عیسی علی‌رغم این، همچنان در کنار او باقی ماند و او را محبت کرد.
دفعۀ سومی که در اناجیل از مریم یاد شده، میهمانی دیگری زیر نظر مارتای کدبانو برای تجلیل از عیسی برپاست (یوحنا ۱۲‌:‏۱-۸). در حین میهمانی، وقتی همه بر سفره نشسته‌اند، مریم به اتاقی دیگر می‌رود و پس از مدتی با شیشه‌ای بزرگ از عطر سنبل خالص بازمی‌گردد. سپس تمامی عطر را بر پاهای عیسی می‌ریزد و آن‌ها را تدهین کرده، با گیسوانش می‌خشکاند. کار او به‌نظر حاضران هدر دادن یک چیز گرانبها بود و به همین خاطر نکوهشش می‌کنند اما عیسی بر آن ارج می‌نهد (یوحنا ۱۲‌:‏۷).
تشخیص اراده و وقت‌های خدا، مستلزم ساعت‌ها کنار پاهای او نشستن و از او شنیدن است. مریم در میان شاگردان تنها کسی بود که پیشگویی‌های عیسی در مورد مرگش را به‌خوبی فهمیده بود و از این رو فرصت را مغتنم شمرده، بهترینش را به‌پای او می‌ریزد. اگر امروز ما هم می‌خواهیم اهداف و نقشه‌های خدا را به پیش بریم باید یاد بگیریم که همچون مریم کنار پاهای او بنشینیم.
همیشه شیشۀ عطر گرانبهای مریم فکر مرا به خود مشغول می‌کند. مفسرین کلام خدا می‌گویند که این شیشه عطر، تمامی مایملک مریم را تشکیل می‌داد و چه بسا که آن را به‌عنوان جهیزیه برای تأمین زندگی و آینده‌اش نگاه داشته بود. امروز شیشۀ عطر گرانبهای من و شما چیست؟ آن گنجینۀ گرانبهایی که متعلق به ماست و با دل و جان دوستش می‌داریم و می‌خواهیم برای خود نگه داریم، چیست؟ در زندگی ما این شیشه می‌تواند نمایندۀ چیزهای زیادی باشد. شاید نمایندۀ شوهر ماست و یا بچه‌های ما. شاید هم نمایندۀ آزادی یا وقت و ثروت ماست. آیا در محبتمان به مسیح، حاضریم تمامی هستی و مایملک خودمان را تمام و کمال به او و برای جلال و برقراری ارادۀ او تقدیم کنیم؟
عیسی مریم را دوست داشت. او را دوست داشت چون بصیرت داشت و از این رو نصیب بهتر را برمی‌گزیند و در او تمتع می‌برد. عیسی حتی در شرایطی که مریم مأیوس بود و به محبتش شک می‌کرد، او را دوست داشت و نیز او را به‌خاطر جلوۀ عالی محبتش یعنی ریختن قربانی گرانبهایش که همانا نهادن آینده‌اش در دست‌های عیسی بود، دوست می‌داشت.
براستی، چه چیزهایی در زندگی مریم موجب شد که از خود یک اثر به‌جاماندنی و مثبت در تاریخ باقی بگذارد؟ شاید بتوان آن‌ها را در این سه نکته خلاصه نمود:
۱- انتخاب آنچه از عیسی دریافت کرد.
۲- نحوۀ مواجهه‌اش با شک‌ها.
۳- انتخاب آنچه به عیسی داد.
با خواندن زندگی مریم، می‌بینم که من نیز می‌خواهم همچون او باشم. می‌خواهم کنار پای عیسی بنشینم و از او بشنوم، می‌خواهم حتی در مواقع شک و یأس بدانم که او با من است و محبتش نسبت به من کماکان پابرجاست. همچنین می‌خواهم وقت‌ها را تشخیص دهم و بهترینم را در وقت لازم به او تقدیم کنم. شما چطور؟ همۀ ما در این مورد حق انتخاب داریم. مریم نصیب بهتر را برگزید (لوقا ۱۰‌:‌۴۲). باشد که ما نیز راه او را دنبال کنیم.

تو را با این مرد بی‌گناه کاری نباشد... امروز خوابی دربارۀ او دیدم که مرا بسیار رنج داد

حدود یک سال و نیم پیش به اتفاق همسرم برای اولین بار فیلم "رنج‌های مسیح" را در سینما دیدیم. این فیلم تأثیر شگرفی بر من گذاشت. صحنه‌های مختلفی در فیلم وجود داشت که عمیقاً احساسات مرا از درون جریحه‌دار می‌ساخت. تصور اوج دردها و رنج‌های عیسی برای من بسیار سخت بود. ولی در لابلای تصاویر دردناک فیلم و احساس اندوه، زنی در فیلم ظاهر شد که نقش او به‌طرز عجیبی برایم تکان‌دهنده بود. این زن نقش خود را به آرامی ولی با قدرت در لابلای اوضاع مغشوش و سرنوشت‌ساز فیلم بازی می‌کرد. شخصیت آرام او بسیار بانفوذ بود. هیچ وقت نمی‌توانم نگاه‌های عمیقی را که در چند صحنه به عیسی، همسرش، و همچنین مادر عیسی انداخت فراموش کنم. آن نگاه‌ها و جملات معدودی که بر زبان آورد کافی بود که نقش او را به زیبایی و به‌طور عمیق در افکار من متصور سازد. واقعاً چه زن آرام و با قدرتی!!!
در کل کتاب‌مقدس تنها یک آیه در رابطه با این شخصیت که زن پیلاتس است، وجود دارد و آن هم در عهدجدید یافت می‌شود (متی ۲۷:‏۱۹). در رابطه با اسم او نیز هیچ اشاره‌ای در کلام خدا نشده است. ولی بر اساس سنن و اسناد تاریخی، اسم او کلودیا پروکولا بوده که به‌معنای "پیرو منتظر در کنار دروازه" می‌باشد. کلودیا یک زن غیر یهودی و همسر یکی از فرمانداران رومی یهودیه به‌نام پیلاتس بود (پیلاتس در دوران یحیی تعمیددهنده و عیسی مسیح در اسرائیل حکومت می‌کرد.)
زمینۀ کلی داستان کلودیا در اناجیل بدین مضمون است که:
زمانی که پیلاتس به‌اتفاق همسرش از قیصریۀ فیلیپی (قصر محل اقامت‌شان) به اورشلیم آمده بودند تا در جشن سالیانه عید فصح شرکت کنند، عیسی را به‌منظور محاکمه پیش او آوردند (متی ۲۷:‏۱۱-۲۶؛ مرقس ۱۵:‏۱-۱۵؛ لوقا ۲۳:‏۱-۲۵؛ یوحنا ۱۸:‏۲۹-۱۹:‏۱۶). او عیسی را به‌خاطر ادعای پادشاهی‌اش و سایر اتهاماتی که مردم بر او وارد می‌کردند مورد بازجویی قرار داد. بنا بر رسم آن موقع، در زمان عید باید یکی از زندانیان بر اساس رأی مردم آزاد می‌شد و پیلاتس نیز بنا بر رأی مردم باید از بین عیسی و بارابا یکی را آزاد می‌‌کرد.
هنگامی که پیلاتس بر مسند داوری نشسته بود، همسرش پیغامی برای او فرستاد، بدین مضمون که: «تو را با این مرد بی‌گناه (عیسی) کاری نباشد زیرا امروز خوابی دربارۀ او دیدم که مرا بسیار رنج داد» (متی ۲۷:‏۱۹). ولی چون مردم مایل بودند که بارابا آزاد و عیسی مصلوب شود، پیلاتس نیز مجبور بود بر اساس رأی مردم تصمیم بگیرد ولی خود را از خون عیسی بری دانست. و پس از آن در اناجیل در رابطه با مرگ عیسی به تفصیل توضیح داده شده است.
بر طبق این آیه به‌نظر می‌رسد که در زمان محاکمۀ عیسی، زن پیلاتس خوابی در رابطه با بی‌گناهی عیسی دیده بود که او را به‌سختی رنج می‌داد. جزئیات خواب او مشخص نیست.
در رابطه با ایمان مسیحی او نیز مشخص نیست که آیا او یک مسیحی مخفی بوده یا صرفاً‌ به عیسی علاقه‌مند بود و تمایل داشت در مورد او بیشتر بداند. همچنین مشخص نیست که آیا در رابطه با اینکه عیسی پسر خداست عقیدۀ‌ مشخصی داشت یا نه. بعضی معتقدند که او در زمانی که در اورشلیم بود، شاهد برخی از معجزات عیسی بوده و تا حدی در مورد او آگاهی پیدا کرده بود. بعضی نیز معتقدند که ممکن است در نتیجۀ‌ خوابی که در مورد عیسی دید مسیحی شد.
جالب است که کلیسای ارتدکس یونانی نام او را در لیست قدیسین خود قید کرده است. و روز ۲۷ اکتبر را به یاد او جشن می‌گیرند.
متأسفانه چون در مورد زن پیلاتس اشارۀ زیادی در کلام خدا نشده است بسیاری از مواقع شخصیت او در لابلای تمام اتفاقات مربوط به دستگیری عیسی و محاکمۀ او از سوی همسرش، گم می‌شود ولی همین شخصیت به‌ظاهر گم شده در لابلای تمام اتفاقات سرنوشت‌ساز تاریخ، امروز برای ما پیغامی دارد و حقایق زیبایی در شخصیت او نهفته شده است.
حال بیایید نقشی را که کلودیا در آیه‌ای در کلام خدا با قدرت بازی می‌کند بررسی کنیم. و اجازه دهیم روح‌القدس از طریق چهار مورد از شخصیت و زندگی او، با قلب‌های ما نیز صحبت کند:
کلودیا نسبت به حقیقتی که در خواب در مورد بی‌گناهی عیسی بر او مکشوف شده بود، عکس‌العمل نشان داد.
«تو را با این مرد بی‌گناه کاری نباشد... امروز خوابی دربارۀ او دیدم که مرا بسیار رنج داد.»
بسیار جالب است که تحقیقات به‌عمل آمده حاکی از این است که در انجیل متی حداقل در شش مورد اشاره به خواب شده است. پنج مورد آن خواب‌هایی است که یوسف در رابطه با تولد عیسی و پس از آن از خدا دریافت کرد (متی ۱:‏۲۰؛ ۲:‏۱۲ و ۱۳، ۱۹-۲۲). ولی چه در انجیل متی و چه در کل عهدجدید، کلودیا تنها زنی است که در دوران پایانی زندگی عیسی قبل از مصلوب شدنش، در رابطه با او خواب می‌بیند (متی ۲۷:‏۱۹).
به‌نظر می‌رسد که کلودیا علاقۀ خاصی نسبت به عیسی داشت و اگر چه محتوای خواب او مشخص نیست ولی حداقل در نتیجۀ‌ آنچه که دیده بود، (که ممکن است حتی روح خدا آن را بر او مکشوف
ساخته بود)، متقاعد شده بود که عیسی شخص بی‌گناه و عادلی است. ممکن است او شاهد معجزات او بوده، دربارۀ او مطالبی شنیده و در مورد او بسیار تفکر کرده بود و بدین‌وسیله حقیقتی عمیق در مورد زحمات عیسی بر او مکشوف شده بود. "اسپرجان" یکی از مشهورترین نویسندگان مسیحی انگلیسی معتقد است که به احتمال زیاد خواب کلودیا مشخصاً در رابطه با مصلوب شدن عیسی و دردهای سختی است که او به‌عنوان شخصی عادل قرار بود متحمل شود. ممکن است کلودیا تا حدی تصویری از آنچه که قرار بود بر عیسی واقع شود را دید و به‌نوعی می‌توان گفت که او احتمالاً اولین شاهد مصلوب شدن عیسی از طریق یک خواب بود. بسیار عجیب است که او تنها زن غیر یهودی عنوان شده در کلام خداست که قبل از مصلوب شدن عیسی از بی‌گناهی او دفاع کرد.
ولی مهم این بود که کلودیا پس از دیدن این خواب سکوت اختیار نکرد. او می‌توانست نسبت به آن بی‌تفاوت بماند و آن را به فراموشی بسپارد ولی بر خلاف آن، او مایل بود به هر نحوی که شده حقیقتی را که بر او مکشوف شده بود هر چه زودتر به همسرش بازگو کند. احتمال دارد خدا به این دلیل حقیقتی را در رابطه با عیسی بر زن پیلاتس مکشوف کرد چون می‌دانست ذهن او نسبت به آن مکاشفه باز بوده، نسبت به آن عکس‌العمل نشان خواهد داد.
امروز خدا مایل است و می‌تواند با ما نیز در رابطه با برخی از حقایق الهی صحبت کند. او ممکن است از طریق خواب و رویا با ما صحبت کند یا از طرق دیگر مانند مطالعه کلام خدا، دعا، و غیره.... ما به‌عنوان زنان و دختران چقدر حاضریم نسبت به صدای خدا عکس‌العمل نشان دهیم. بیایید وقت‌هایی که کلام خدا را مطالعه می‌کنیم و روی او را در دعا می‌طلبیم، خود را کاملاً تسلیم او کرده، در مورد او تفکر کنیم و در حضور او خود را باز بگذاریم تا خدا برخی از حقایق زیبای الهی را برای ما و حتی از طریق ما برای دیگران آشکار سازد.
علی‌رغم وجود عقاید مخالف و تعصب اطرافیان (از جمله همسرش)، کلودیا تصمیم گرفته بود، شجاعانه مدافع حقیقت باشد.
کلودیا به‌عنوان همسر یک فرماندار رومی اجازه نداده بود که شخصیت و عقایدش در رابطه با آنچه عدل و حقیقت است، در لابلای شخصیت و عقاید همسرش گم شود. علی‌رغم اینکه او می‌دانست که سران یهود و همسرش چه رویه‌ای را در رابطه با عیسی می‌خواهند اتخاذ کنند، مایل بود در مورد آنچه در رابطه با بی‌گناهی و عادل بودن عیسی حقیقت داشت و بر او مکشوف شده بود، ساکت ننشیند. کلودیا همسر یک فرماندار رومی بود، مردی با مقام و منزلت. او همچنین زندگی متمولی داشت و در قصری مجلل و پر از اجناس گرانبها می‌زیست که احتمالاً بسیاری از زنان آن زمان آرزو داشتند جای او باشند. منطقی‌تر به‌نظر می‌رسید که او حامی تصمیم همسرش و بزرگان یهود در رابطه با دستگیری عیسی باشد. چون مخالفت با نظر آن‌ها، می‌توانست مقام و منزلت همسرش و حتی زندگی متمول و راحتش را به‌مخاطره بیندازد. کلودیا در عین احترام و دلسوزی که نسبت به همسرش داشت، شجاعانه تصمیم گرفته بود بدون در نظر گرفتن منافع شخصی خود، مدافع حقیقت باشد، چون متوجه شده بود که شوهرش مرتکب اشتباه می‌شود.
گاهی وقتی خدا با قلب ما صحبت می‌کند و حقیقتی را برای ما مشکوف می‌سازد، بسیار نگران عقاید و تعصبات دیگران و به فکر منافع خود هستیم یا می‌ترسیم که دیگران به حقانیت آنچه که واقعاً از طرف خدا دریافت می‌کنیم اهمیت ندهند. در نهایت تصمیم می‌گیریم سکوت اختیار کنیم یا نظر اطرافیان را جلب کنیم، همان کاری که در نهایت پیلاتس کرد.
امروزه سخن گفتن در مورد حقیقت و عدالت کار دشواری است چون در مواقعی می‌تواند باعث طرد شدن ما از جامعه‌‌مان و حتی اخراج ما از کار و خدمات‌مان و کلیسا بشود. چقدر حاضریم بهای ایستادن روی آنچه که عدل و حقیقت است را بپردازیم؟ زندگی کلودیا در این قسمت نیز برای ما حاوی پیغامی مهم است.
کلودیا پیغام خود را زمانی برای پیلاتس می‌فرستد که او بر مسند داوری خود نشسته بود.
«هنگامی که پیلاتس بر مسند داوری نشسته بود.............» (متی ۲۷:‏۲۰).
سالن داوری که پیلاتس در آن عیسی را محاکمه می‌کرد، در قسمت بالایی شهر اورشلیم و در نزدیکی شاهراهی بود که بعدها به‌عنوان جادۀ رنج و درد نامید شد.
وقتی کلودیا پیغام خود را در مورد بی‌گناهی عیسی به گوش همسرش رساند، او در حال داوری عیسی بود و از جهتی در موقعیت سختی قرار گرفته بود، چون از طرفی گویی خود او هم متوجه شده بود که عیسی به‌راستی سزاوار مصلوب شدن نیست (لوقا ۲۳:‏۱۴) و از طرف دیگر باید بر اساس رسم آن زمان طبق رأی سران یهود و مردم عمل می‌کرد.
وقتی پیلاتس سخنان همسرش را شنید، احتمالاً با خود فکر می‌کرد، «چه فایده‌ای دارد به حرف زنم گوش دهم؟ آیا خواب یک زن که ممکن است ناشی از خیالات هم باشد مهم‌تر از صدای جماعت بزرگی از مردم است؟» صدای کلودیا در مقایسه با صدای رهبران یهود که در صدد محاکمه و به صلیب کشیدن عیسی بودند بسیار ضعیف بود. و پیلاتس بیشتر تحت تأثیر صداهای بلند اطرافیان و قضاوت اشتباه آن‌ها در مورد عیسی قرار گرفته بود تا صدای همسرش که حاوی پیغامی مهم برای او بود. او نهایتاً تسلیم خواست مردم شد و عیسی را به آن‌ها تسلیم کرد و سرانجام دست خود را از این موضوع شست.
ممکن است در برخی مواقع ما نیز مانند پیلاتس بر تخت داوری خود می‌نشینیم و به‌راحتی دیگران را مورد قضاوت قرار می‌دهیم و آن‌ها را متهم به انجام کارهایی می‌کنیم که معلوم نیست در مورد آن‌ها صادق است یا نه. یا گاهی ممکن است بسیار به فکر راضی ساختن دیگران باشیم طوری که صداهای اطرافیان ما بسیار بلندتر از صدای آرام و قوی روح‌القدس که می‌خواهد با قلب ما صحبت کند و ما را هدایت کند، به‌گوش برسد. بیایید اجازه دهیم صدای روح‌القدس قوی‌تر از هر صدای دیگری در زندگی روحانی ما باشد.
علی‌رغم تلاش کلودیا در رابطه با دفاع از بی‌گناهی عیسی، او در نهایت مصلوب شد!!!
پس از تمام سعی و کوشش کلودیا در دفاع از بی‌گناهی عیسی، او بالاخره مصلوب شد. ولی مهم این بود که کلودیا سهم خود را در آن برهه از تاریخ انجام داد. این اراده خدا بود که عیسای مسیح به این دنیا آمده، رنج کشیده و مصلوب شود. پس همه چیز طبق اراده ازلی خدا پیش می‌رفت.
بسیاری از مواقع فکر می‌کنیم اگر این کار درست را انجام دهم و یا اگر این حقیقت را بازگو کنم چه نتیجه‌ای به‌دنبال خواهد داشت. ولی مهم است بدانیم که نتیجۀ نهایی در دست خداست. ما از آینده خود با خبر نیستیم ولی در حال حاضر باید سهم خود را انجام دهیم و آینده را به دست‌های او بسپاریم. نکتۀ دیگری نیز که باید در نظر بگیریم این است که زندگی ما تنها در این دنیا خلاصه نمی‌شود و ما نباید صرفاً به‌دنبال دریافت پاداش در این جهان باشیم. چون پاداش واقعی ما در آسمان است.
کلودیا شخصیتی دلسوز و با غیرت و شجاع و حساس نسبت به صدای خدا بود که در شرایط مبهم سیاسی آن زمان بر حقانیت آنچه که بر او مکشوف شده بود، ایستاد. هر چند به‌نظر می‌رسد که گویی او تنها در یک آیه از کلام خدا ظاهر می‌شود و نقش خود را اگر چه بسیار چشمگیر به‌نظر نمی‌رسد ایفا می‌کند و پس از آن دیگر اشاره‌ای به او نشده است، یقیناً پاداش او در آسمان بزرگ خواهد بود.
کلودیا در عین حال زمانی در صحنه وارد شد که هنوز عیسی مصلوب نشده بود. ما زنان و دختران ایماندار، که به‌واسطه خون گرانبهای عیسی خریداری شده‌ایم، چقدر بیشتر باید نسبت به خداوندمان وفادار بوده، نسبت به صدای او حساس باشیم و روی حقانیت حقایقی که او برای ما مکشوف می‌سازد، بایستیم.
پس بیایید از زندگی زن پیلاتس الگو بگیریم و تا دیر نشده، در هر جا که هستیم و در هر مقام و موقعیتی که قرار گرفته‌ایم، سهم خود را آنگونه که خدا از ما انتظار دارد، انجام دهیم.

کاش بجای شخص دیگری بودم، چرا خدا مرا اینطور آفریده است؟

اشکالی ندارد اگر شما آرزو کنید که مثل شخصی دیگری باشید. گاهی این می‌تواند شما را کمک کند که به صورتی در‌آیید که خدا شما را برای آن خلق کرده است. خوب است که انسان برای خودش قهرمانی واقعی و نمونه‌ای خوب داشته باشد تا خصوصیات مثبتی را که می‌خواهد در زندگی‌اش پرورش يابد، از او الگو بگیرد.
از طرفی دیگر، این اشتباه است که شما آرزو کنید بجای شخص دیگری باشید، صرفاً بخاطر اینکه آن شخص، مثلاً زیبا و ثروتمند است و یا چیزی دارد که شما ندارید. یکی از احکام ده فرمان، که در کتاب ‌مقدس وجود دارد این است که، چشم طمع به آنچه ديگران دارند نداشته باشيم. طمع یعنی اینکه شما به دنبال چیزی باشید و چیزی را بخواهید که به شخص دیگری تعلق داشته باشد. وقتی که شما طمع دارید، دائماً چشمتان به دیگران و اموال آنهاست، از زندگی خود شکوه و شکایت می‌کنید و از آنچه دارید راضی و شکرگزار نیستید. چنين روحيه‌ای، تدريجاً شما را به حالتی می‌رساند که ارزش کمی برای خودتان قائل بشوید و رفتار بد و مخربی داشته باشید و بیشتر وقتها عصبانی و غمگین باشید!


خوب است به خاطر داشته باشيم که خدا چیز بدرد نخور و بی‌ارزشی را خلق نکرده است. بر طبق کتاب ‌مقدس، هر انسانی به تنهایی به صورت یا به شباهت روحانی خدا آفریده شده است، از جمله شما. البته بخاطر وارد شدن گناه به جهان و به نژاد بشر، اين صورت روحانی و يا سيرت انسانی بدشکل و خراب شده است. بعلاوه، خلقت و طبيعت نيز دچار خرابی و اختلال گرديده است. بعضی وقتها بچه‌ها با ناتوانی‌ها و مشکلات جسمی بدنیا می‌آیند و یا اینکه در فقر و در خانواده‌هایی که از هم پاشیده شده، بزرگ می‌شوند.


اما علی‌رغم مشکلات و موقعیتی که اکنون در آن بسر می‌برید، شما می‌توانید بصورت و شکلی درآیید که خدا برای شما در نظر داشته است. داشتن یک زندگی آرام و توأم با شادی، خیلی بهتر از داشتن مال و اموال زیاد و ظاهر زیباست. خدا به شما فکر و احساس و اراده بخشیده است تا خودتان تصمیم بگیرید و انتخاب کنید. خیلی آسان است که شما خودتان را با دیگران مقایسه کنید. اما بعوض اینکه آرزو کنید بجای شخص دیگری باشید، خدا را شکر کنید که او شما را اين طور که هستید آفریده است و دوستتان دارد. کلام خدا در کتاب مقدس می‌فرمايد: "خواست و ارادۀ من، سعادتمندی شماست و نه بدبختی‌تان، و کسی بجز من از آن آگاه نيست. من می‌خواهم به شما اميد و آيندۀ خوبی ببخشم" (ارمياء نبی ٢٩: ١١). آيا می‌خواهيد به اين خدای خوب و خيرانديش ايمان و اعتماد داشته باشيد؟


خدای حقيقی، در عيسی مسيح خود را بطور کامل ظاهر کرد و عيسی مسيح، با خون و مرگ خود بر روی صليب و قيام و رستاخيز از مردگان، بازگشت انسان به آغوش خدا را امکان پذير نمود. اگر قلباً به عيسی مسيح خداوند و واقعيت مرگ و قيام او که برای نجات شما از گناه صورت گرفت ايمان بياوريد، نه فقط از همۀ گناهانتان آمرزيده می‌شويد، بلکه روح خدا در وجود شما ساکن می‌گردد تا بتدريج عوض شويد و از لحاظ روحانی، بيشتر و بيشتر به شکل خالق خود که از همه بهتر و زيباتر است درآييد.